سخنرانی های ارائه شده در کتاب «اتاقی از آن خود» هنگامی در ذهن «ویرجینیا وولف» شکل گرفت که سرانجام قانون در بریتانیا تغییر کرد و به زنان حق رأی داده شد. این رویداد سرنوشتساز پس از سالها مبارزه و پیشروی تدریجی رخ داد و «وولف»، هم به عنوان یک زن و هم به عنوان یک نویسنده، به شدت تحت تأثیر آن قرار داشت.

دیگر نویسندگانِ «نثر غیرداستانی خلاق»، قالبی که استدلال، روایت و شاعرانگی، مانند کتاب «اتاقی از آنِ خود»، در آن با یکدیگر تلاقی می کنند، شامل «میشل دو مونتنی»، «رالف والدو امرسون» و در سالهای اخیر «دیوید فاستر والاس» می شوند. مقاله های «ویرجینیا وولف» همچنین راه را برای زنان نویسندهی پس از خود، از جمله «جویس کارول اوتس» و «سوزان سانتاگ»، هموار کرد تا دیدگاه های شخصیشان را در قالب مقاله و شرححال بیان کنند.
آزادی
عنوان مقالهی «وولف» بخشی بسیار مهم از آن به شمار می آید، و این نکته را به مرکز توجه می آورد که اگر زنی بخواهد بنویسد، به پول و اتاقی از آنِ خود نیاز دارد. «وولف» استدلال می کند که زنان به آزادی مالی نیاز دارند تا بتوانند فضای شخصی و زندگی خود را کنترل کنند، بیآنکه گرفتار وقفه ها و فداکاری های تحمیلی شود، و به این صورت به آزادی فکری دست یابند و قادر به نوشتن باشند. به علاوه، او معتقد است که چنین آزادی مالی و فکری در طول تاریخ از زنان دریغ شده و پیامدش این بوده است که تقریبا همهی زنان، حتی آن هایی که استعداد و آرزوهای ادبی داشتهاند، به دلیل نبود فرصت برای کار و تفکر مداوم، نتوانستهاند به اهداف یا ظرفیت های بالقوهی خود دست یابند.
«وولف» در مقام راوی، زندگی خود و ارثیهای را که از یکی از خویشاوندانش دریافت کرد، مورد پررسی قرار می دهد—ارثیهای که سالانه «پانصد پوند» برای او به همراه داشت، مبلغی کاملا قابلقبول برای گذران زندگی یک زن جوان. به این صورت، برخلاف زنان طبقات پایینتر یا کسانی که از چنین اقبالی برخوردار نبودند، او می توانست به آیندهای با امنیت مالی امیدوار باشد و بر نوشتن تمرکز کند. «وولف» سپس به سرنوشت زنانی را می پردازد که چنین درآمد شخصیِ قابلاتکایی ندارند، و نشان می دهد که حتی اگر کسی استعداد و بلندپروازی نوشتن را داشته باشد، این کار تا چه اندازه ممکن است برای او ناممکن به نظر برسد.
در سراسر سخنرانی های کتاب «اتاقی از آن خود» به روشنی پیداست که «وولف» صرفا برای بیان دیدگاه های شخصی خود یا روایت یک داستان صحبت نمی کند، بلکه مسئولیتی را بر عهدهی خود می بیند. این نکته تصادفی نیست که او در برابر گروهی از زنان جوانِ فرهیخته سخن می گوید که زندگی حرفهایشان پیش روی آن هاست. «وولف» به شکل آگاهانه این زنان جوان را خطاب قرار می دهد، به این امید که آن ها تصمیم بگیرند سرنوشت نسل بعدی زنان را تغییر دهند و با فراهم کردن میراثی ادبی و مسیری مشخص برای پیشروی، راه را برای آن ها هموار سازند.
زنان در جامعه
«وولف» علاوه بر اشاره به ضرورت استقلال مالی و فکری زنان برای مشارکت واقعی آن ها در ادبیات، به عوامل اجتماعی نیز می پردازد که این فرصت ها را از زنان دریغ می کند. به این خاطر، کتاب «اتاقی از آنِ خود» را می توان متنی «فمینیستی» دانست. با این حال، «وولف» گروهی مشخص از مردان را به خاطر این وضعیت در جامعه سرزنش نمی کند یا آن را تلاشی آگاهانه از سوی مردان برای سرکوب زنان در نظر نمی گیرد. در عوض، او جامعهای شکل گرفته بر اساس غرایز جنسیت های متفاوت را توصیف به توصیف می کشد (به عنوان نمونه، انتظار از زنان برای بچهدار شدن، ازدواج زودهنگام، برعهده داشتن مسئولیت حمایت و مراقبت از خانواده، و محروم ماندن از تحصیلات) که در کنار یکدیگر جامعه را شکل می دهند و بر رفتارها و فرصت های افراد تأثیر می گذارند.
این نکته اما به این معنا نیست که «ویرجینیا وولف» شرایط جامعه را آشکارا به سود مردان در نظر نمی گیرد. او به دو روش به کاوش در این موضوع می پردازد که این نابرابری چگونه شکل گرفته است. نخست، «وولف» نشان می دهد که خودش چگونه از کالج خیالیِ «آکسبریج»—آمیزهای از دو دانشگاه برتر در انگلستان، «آکسفورد» و «کمبریج»—کنار گذاشته شده است. ایدهی «آکسبریج» نقشی مهم در زندگی «وولف» داشت؛ برادران و همعصران مذکر او همگی به «آکسبریج» می رفتند، در حالی که او می کوشید با اندک منابع در دسترساش، خود را به چالش بکشد و آموزش دهد.
دوم، او زنی خیالی به نام «جودیت شکسپیر» را می آفریند: خواهر «ویلیام شکسپیر» که از نظر استعداد ادبی با او برابر است. «وولف» سپس نشان می دهد در حالی که «ویلیام» به شهرت می رسد و به شاعری «درخشان» تبدیل می شود، «جودیت» به خاطر ساختار جامعه از این مسیر بازمی ماند و سرانجام دست به خودکشی می زند.
درنهایت باید به خاطر داشت که کتاب «اتاقی از آنِ خود» از مجموعهای از سخنرانی ها شکل گرفته است که «ویرجینیا وولف» برای گروهی از بانوان دانشجو در نخستین کالج های زنان در «کمبریج»، ارائه کرد. «وولف» با نگاه به خود و زنانی که در مقابل او حضور دارند، احساسی از پیدایش یک اجتماع جدید از زنان را می آفریند که تحصیلکرده و کاردان هستند و قادرند همسنگِ مردانِ «ذاتا دانشگاهی» باشند. این پیامی از امید، و در عین حال، هشدار و دعوتی به کنش است: این که برای ایجاد هر گونه تغییر در جایگاه شکنندهی زنان در ادبیات، این نسل باید قاطعانه دست به تغییر بزند.
قادر نیستم وظیفهی سخنران را به جا بیاورم—و بعد از ساعتی سخنرانی بتوانم بخشی از حقیقت ناب را در اختیارتان قرار دهم تا در صفحات دفترتان بنویسید و تا ابد روی رَف بخاری نگه دارید. تنها کاری که می توانستم انجام دهم این بود که نکته کوچکی را به شما گوشزد کنم؛ زنی که قصد داستاننویسی دارد، باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد. و این امر، همانطور که می دانید، معمای بزرگ جوهر حقیقی زن و ماهیت اصلی داستان را حلنشدنی باقی خواهد گذاشت. من از زیر بار وظیفهی نتیجهگیری دربارهی این دو مشکل شانه خالی کردهام. زن و داستان، تا جایی که به من مربوط می شود، مشکلاتی لاینحل باقی می مانند. اما برای رفع این مسئله می توانم به شما نشان دهم که چگونه و از کجا به این ایدهی اتاق و پول رسیدهام. سعی می کنم در حضور شما رشتهی افکاری که مرا به این فکر انداخت، به طور کامل و آزادانه توضیح دهم.—از کتاب «اتاقی از آن خود» اثر «ویرجینیا وولف»
حقیقت
در لایه های زیرینِ استدلال «ویرجینیا وولف» دربارهی آنچه برای خلق ادبیات توسط زنان لازم است، استدلالی فراگیرتر دربارهی ماهیت حقیقت نهفته است که به شکل ناگزیر بر نکات مورد نظر او سایه می افکند. می توان گفت «وولف» دو نکتهی اصلی دربارهی ماهیت حقیقت را مورد توجه قرار می دهد و آن را به مخاطبانش منتقل می کند.
نکتهی نخست به «ذهنی بودنِ» حقیقت مربوط است. او به عنوان یک سخنران می گوید که امیدوار است شنوندگانش، حقایقی را در میان گفته هایش بیابند، اما ادعا نمی کند که خودش شخصا قادر است این حقایق را به شکل مستقیم منتقل کند. او باور باور که هر گونه حقیقت، نوعی تجربه است و ماهیتی «ذهنی» (شخصی) دارد. «وولف» می کوشد حقایقی را انتقال دهد، اما نه از طریق بیان واقعیت ها یا باورها، بلکه به واسطهی نشان دادن تجربه و دیدگاه خود، تا به این صورت شاید شنونده بتواند از طریق آن به حقایقی دست یابد. او مقاله را نیز با همین رویکرد پیش می برد و با استفاده از ضمیر اول-شخص («من»)، فرایندهای مربوط به حواس و ذهن خود را توصیف می کند.
نکتهی دوم این است که جستوجو برای یافتن حقیقت، او را هم به زنان و هم به مردان در روایتاش پیوند می دهد. هنگامی که راوی خود را پشت درهای ساختمان های کالج می بیند و غیبت آثار زنان نویسنده را بر قفسه های کتابخانه مشاهده می کند، به گسترهی کاملِ قلمروی اندیشهورزی (با تمام زنان و مردان ساکن در آن) می اندیشد. جستوجوی دانش و علاقهی او به بحث و اندیشهورزی، پیوندی عمیق را میان «وولف» و اطرافیانش به وجود می آورد، از جمله «استادان» مذکری که همیشه تحت حمایت جامعه بودهاند.