رویدادهای توصیف شده در حماسه «ایلیاد» به «جنگ تروآ» اشاره دارد: نبردی نیمهاسطورهای که گمان می رود در زمانی میان سال های 1300 تا 1100 پیش از میلاد مسیح رخ داده باشد. برای «هومر»، این رویدادها مربوط به زمانی بسیار دور در گذشته بودند. واقعیت های این جنگ از طریق سنت شفاهی یونان باستان نسل به نسل منتقل می شدند، سنتی که «ایلیاد» بخش بزرگی از وجود خود را مدیون آن است. این نکته که آیا «ایلیاد» به رویدادهایی واقعی اشاره دارد یا نه، همچنان پرسشی بدون پاسخ قطعی، و موضوع بحث های گوناگون است.

«اودیسه»، حماسهی دیگری که به «هومر» نسبت داده میشود، به شکل مشابه به مجموعه اسطوره های مربوط به «جنگ تروآ» می پردازد. «اودیسه» پس از رویدادهای «ایلیاد» رخ می دهد و بر بازگشت پر فراز و نشیب «اودیسیوس»، قهرمان داستان، از «تروآ» به خانه تمرکز دارد. این دو منظومه حماسی در کنار یکدیگر کهن ترین نمونه های قالب حماسه در ادبیات غرب به شمار می آیند و به شکل گسترده نخستین آثار ادبی یونان باستان در نظر گرفته می شوند.
افتخار
یکی از موضوعات اصلی در حماسه «ایلیاد»، افتخاری است که سربازان در میدان نبرد به دست می آورند. توانایی در جنگیدن برای مردان یونان باستان، بهترین نشانه از ارزش و شایستگی بود. بزرگی و مقامی که سربازان در میدان نبرد کسب می کردند، باعث جاودانگی نامشان در افسانه ها می شد و آن ها را به قهرمانانی تبدیل می کرد که مدت ها پس از مرگ به یاد آورده می شدند. کاراکترهای «ایلیاد» اغلب به قهرمانان بزرگ روزگاران گذشته، مانند «هرکول» و «تسئوس»، اشاره می کنند. برای یونانیان باستان، واژهی «قهرمان» معنایی مشخصتر و محدودتر از امروز داشت: افتخار و بزرگی در میدان نبرد برای یک «قهرمان» می توانست اهمیتی تقریبا خداگونه به او ببخشد.
پیرنگ حماسه «ایلیاد» بر «خشم آشیل» و تحقق شکوه و پیروزی او در میدان نبرد متمرکز است. خشم «آشیل» از آنجا سرچشمه می گیرد که او احساس می کند توسط «آگاممنون» مورد بیاحترامی قرار گرفته است، چون «آگاممنون»، زنی به نام «بریسئیس» را که «آشیل» در جنگ به اسارت گرفته بود، از او می گیرد. مدتی بعد، هنگامی که «آشیل» پس از مرگ «پاتروکلوس» دوباره به نبرد بازمی گردد، از طریق ارائهی بهترینترین عملکرد نظامی در جنگ و سرانجام کشتن «هکتور»، برجستهترین جنگجوی «تروآ»، ثابت می کند که «بهترینِ آخایی ها» است.
از دیدگاه مخاطبین مدرن، «هکتور» ممکن است در مقایسه با «آشیل»، کاراکتری شرافتمندتر یا نزدیکتر به یک «قهرمان» به نظر برسد. «هکتور» به همسر، فرزند و شهرش اهمیت قائل است و بیوقفه می کوشد آن ها را از نابودی نجات دهد. در طرف مقابل، «آشیل» فقط به خودش فکر می کند و بخش بزرگی از منظومه را در حالتی از قهر و خشم می گذراند. با این حال، از دیدگاه یونانیان باستان، «آشیل» به نوعی «قهرمانانهتر» یا شرافتمندتر به شمار می آید، صرفا به این دلیل که برجستهترین جنگجو در میدان نبرد است. به شکل مشابه، «پاریس»، مردی خوشچهره و پرمهر است، اما چون از نبرد کناره می گیرد، در بسیاری از اوقات مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرد و در سراسر حماسه، در قالب شخصیتی مضحک به تصویر کشیده می شود.
ایزدان
ایزدان در آثار «هومر» اغلب حضور و نقشی آشکار در زندگی «فناپذیران» دارند: انسان هایی که گهگاه فرزندان ایزدان به شمار می آیند. گاهی اوقات ایزدان به شکل انسان درمی آیند، مانند هنگامی که «آپولون» در گوش «هکتور» سخن می گوید و او را به انجام کاری مشخص مجاب می کند یا قدرت لازم برای عقب راندن دشمنان را به او می بخشد. گاهی نیز نقش ایزدان، شکلی استعاری پیدا می کند و تغییرات نامعمول در خلقوخو یا قدرت انسان ها را توضیح می دهد.
با این وجود، ایزدان در حماسه «ایلیاد» گاهی به شکل مستقیم نیز عمل می کنند. در برخی موارد، اعمال آن ها به شکل آشکار معجزهآسا است، مانند زمانی که «آئنیاس» از میدان نبرد بیرون برده می شود و پای شکستهاش بر فراز کوهی شفا می یابد، یا وقتی «هفائستوس» یکشبه زرهی خارقالعاده را برای «آشیل» می سازد.
تقدیر
در سراسر حماسه «ایلیاد» این احساس در مخاطبین به وجود می آید که هرآنچه قرار است رخ دهد، از پیش مقدر شده است. برای «هومر»، «جنگ تروآ» داستانی کهن متعلق به نسل ها پیش بود و منظومه از همان آغاز به صورت روایتی با انتهای مشخص ارائه می شود: «خواستِ زئوس… که به سوی پایان خود به پیش می رود.» ایزدان در زندگی انسان ها آنقدر قدرتمندمند هستند که می توانند نقش تقدیر را ایفا کنند و فناپذیران را به کارهایی وادارند که شاید خودشان به تنهایی دست به آن نمی زدند. جنگجویان در «ایلیاد» اغلب با استفاده از به ایدهی تقدیر، اعمال خود را توجیه می کنند و اینگونه استدلال می آورند که شاید نبرد کنونی، زمانی از پیش تعیین شده برای مرگ آن ها باشد.
با این وجود، «زئوس» قادر مطلق نیست و دیگر ایزدان می توانند از طریق فریب او، حداقل برای برای محدود، جنگ را به سود خود تغییر دهند. به علاوه، «زئوس» و دیگر ایزدان گاهی از تقدیر به عنوان پدیدهای سخن می گویند که حتی به شکل کامل در اختیار خودشان هم نیست. به شکل متناقض، به نظر می رسد «آشیل» تا حدی در انتخاب سرنوشت خود دارای اختیار است و روشن نیست که آیا سرنوشت او از پیش تعیین شده است یا این که او خودش به واسطهی تصمیم هایش آن را رقم می زند. «آشیل» نبرد را برمی گزیند، با این آگاهی که هنگام بازگشت به میدان جنگ، تقدیرش را به واقعیت تبدیل خواهد کرد. درنهایت، رابطهی میان تقدیر و «اراده آزاد» در حماسه «ایلیاد» مبهم باقی می ماند.
فناپذیری
حماسه «ایلیاد»، به عنوان داستانی دربارهی جنگ، به این واقعیت می پردازد که همهی انسان ها محکوم به مرگاند. نبردهای منظومه سرشار از توصیفات مربوط به مرگ سربازانی است که فقط به این خاطر در داستان حضور می یابند که با مرگ روبهرو شوند. «هومر» در اغلب اوقات روایتی کوتاه از زندگی یا پیشینهی خانوادگی درگذشتگان را ارائه می کند و به این صورت، تراژدیِ از دست رفتن زندگی های گوناگون را مورد توجه قرار می دهد. با این وجود، مرگ در میدان نبرد امری طبیعی نیز به شمار می آید.
ایزدان نامیرا ممکن است برای مدتی کوتاه، نیرویی نزدیک به نامیرایی به انسان ها ببخشند، مانند «دیومدس» یا «هکتور»، اما این لحظات شکوهمند درنهایت محدود و موقتی هستند. ایزدان همچنین در نقطهی مقابلِ آسیبپذیری انسان ها قرار می گیرند. «آشیل» تقریبا استثنایی بر قاعدهی فناپذیری است: بنا بر افسانه ها، مادرش، «تتیس»، او را در کودکی در رود «استیکس» فرو برد و به او جاودانگی بخشید، البته به جز در پاشنهی مشهور این کاراکتر. با وجود این که «آشیل» نیرومندترین و آسیبناپذیرترین قهرمان یونانی به نظر می رسد، همچنان محکوم است که در میدان نبرد جانش را از دست بدهد و به نمادی از آسیبپذیری همهی انسان ها تبدیل شود.
در نظر یونانیان باستان، «ایلیاد» در اصل تاریخی راستین دربارهی یک عصر زرینِ از دست رفته بود. مرگ «هکتور»، نیرومندترین جنگجوی «تروآ»، نشانهای از نابودی نهایی خود شهر «تروآ» است. «تروآ» که اغلب شهری بزرگ با گذرگاه های وسیع و برج های بلند توصیف می شود، نمونهای از ناپایداری تمدن ها و باشکوهترین دستاوردهای انسان است. تمدن «تروآ» با تمام زیبایی و قدرتی که دارد، نمی تواند از نابودی خود جلوگیری کند، و فقط داستان مربوط به ناپایداری و دلاوری جنگجویانش است که در قالب حماسه «ایلیاد» باقی می ماند.