کتاب «شهریار» اثر «نیکولو ماکیاولی» حاصل ناآرامی های سیاسی است که در طول سده های پانزدهم و شانزدهم در ایتالیا رقم خورد. در ایتالیای ازهمگسیخته، دولت های «فلورانس»، «ونیز»، «ناپل» و «میلان» بیرحمانه برای تسلط بر شبهجزیره ایتالیا با یکدیگر می جنگیدند. در همین حال، تشکیلات پاپیِ رم می کوشید از طریق جنگ و کشورگشایی، قدرت مادی خود را گسترش دهد. قدرت های خارجیِ فرانسه، اسپانیا و «امپراتوری مقدس روم» نیز از این تفرقه بهره بردند و وارد منازعات ایتالیا شدند، و تلاش کردند به واسطه تغییر اتحادها و قرار دادن دولت ها در مقابل یکدیگر، قلمروهای مهم را از آن خود کنند. «ماکیاولی»، به عنوان یک دولتمرد و دیپلمات، از تمام جزئیات این نبردها آگاهی داشت. او پس از مشاهدهی جنگ های ویرانگر در طول سال ها، در کتاب «شهریار» خواستار اتحاد ایتالیا شد و ویژگی های رهبری توانا در تبدیل این وحدت به واقعیت را توصیف کرد.

کتاب «شهریار» نشانگر تحصیلات انسانگرایانهی نویسندهی خود است، که بر آثار فیلسوفان یونان و روم باستان تأکید می کند. در حقیقت، «رنسانسِ» ایتالیا به واسطه کشف دوبارهی اندیشمندان باستانی به وقوع پیوست. از جمله آثار باستانی که بر کتاب «شهریار» تأثیر گذاشتند، می توان به کتاب «جمهور» اثر «افلاطون» اشاره کرد که به ساختار و ویژگی های دولت ها و شهروندان آن می پردازد.
آثار فیلسوف رومی، «سیسرو»، درباره تاریخ سیاسی، بر فلسفهی سیاسی «ماکیاولی» تأثیر گذاشت. به شکل مشابه، مورخ یونان باستان، «گزنفون»، بهخصوص در کتاب «کوروشنامه»، در شکلگیری درک «ماکیاولی» از حکومت شهریاران نقش ایفا کرد. در دوران خود «ماکیاولی» نیز، دولتمرد انگلیسی، «توماس مور»، در کتاب «آرمانشهر» به مسئله تعادل میان عملگرایی سیاسی و آرمان های والا پرداخت.
واژه«ماکیاولیستی»، برگرفته از نام «ماکیاولی»، به فردی اشاره دارد که برای رسیدن به اهداف خود از نیرنگ و فریب استفاده می کند. این واژه نخستین بار در سال 1626 در «لغتنامه انگلیسی آکسفورد» پدیدار شد و پس از انتشار گستردهی کتاب «شهریار» رواج یافت. «ماکیاولیستی» همچنین اصطلاحی در روانشناسی است و به یک گونهی شخصیتی اشاره می کند که به فریبکاری گرایش دارد و فاقد احساس همدلی است.
قانون و ارتش
«ماکیاولی» تأکید می کند که «بنیادهای اصلی» هر دولت، «قوانین و ارتش کارآمد» هستند، یعنی فرمانروا اگر می خواهد قدرت خود را حفظ کند، باید حکومتاش را بر پایهی نظام های حقوقی و نظامیِ استوار بنا کرده باشد. «ماکیاولی» استدلال می کند که بدون این دو بنیاد، دولت و شهریار آن «ناگزیر دچار اندوه خواهند شد.» با این حال، هرچند «ماکیاولی» می گوید هم قوانین و هم قدرت نظامی برای بقای شهریار و حکومتاش ضروریاند، اما تأکیدی ویژه بر توان نظامی دارد و معتقد است داشتن «قوانین کارآمد بدون ارتش کارآمد» امکانپذیر نیست و قوانین کارآمد به شکل اجتنابناپذیر از ارتش کارآمد سرچشمه می گیرد.
کتاب «شهریار» به شکل پیوسته به اهمیت سرنوشتسازِ توانایی نظامی در حفظ حکومت می پردازد، و به تفصیل درباره نیروها، تجهیزات و راهبردهای جنگی سخن می گوید. «ماکیاولی» به مخاطبین خود توصیه می کند که پیش از هر چیز بر «جنگ، سازماندهی آن و قواعد آن» تمرکز کند و هشدار می دهد: «نخستین راه برای از دست دادن حکومت، غفلت از هنر جنگ است.» بدون درک کامل از جنگاوری و آمادگی برای چالش های «جسمی و ذهنی» آن، حتی حکومت های دارای بهترین قوانین نیز در برابر دشمنان داخلی یا خارجی آسیبپذیر خواهند بود. «ماکیاولی» به فرمانروایان توصیه می کند در زمان صلح به مطالعهی فنون جنگ بپردازند تا هنگامی که جنگ بهناچار فرا می رسد، بتوانند «ثمره آن را برداشت کنند.»
اقبال و کاردانی
«ماکیاولی» اعتقاد دارد دو نیروی «اقبال» و «کاردانی» در کنار یکدیگر، سرنوشت تاریخ و در نتیجه موفقیت یا شکست همه شهریاران و حکومت ها را رقم می زند. او واژهی «اقبال» را برای اشاره به پیشبینیناپذیری سرنوشت به کار می گیرد، و تأثیرگذاری تصادف، فرصت و خوشاقبالیِ محض بر روند زندگی را مورد توجه قرار می دهد. او در طرف مقابل «اقبال»، به مفهوم «کاردانی» می پردازد که به مهارت ها و توانایی هایی اشاره دارد که انسان ها برای اعمال کنترل بر شرایط خود به کار می گیرند.
«ماکیاولی» بیان می کند که برخی شهریاران ممکن است حکومت خود را از طریق کاردانی و برخی دیگر از طریق اقبال به دست آورند، اما هیچ شهریاری بدون برخورداری از میزانی از مهارت و توانایی نمی تواند سلطه خود را بر حکومت حفظ کند. هنگامی که اعمال یک شهریار «نشان از کاردانی» داشته باشد، او می تواند به آسانی وفاداری سربازان و شهروندان خود را به دست آورد. با این حال، حتی تواناترین فرمانروا نیز اگر با بداقبالی یا شرایط نامساعد روبهرو شود، ممکن است حکومت خود را از دست بدهد. «ماکیاولی» استدلال می کند که شهریار برای حفظ قدرت خود به هر دو عاملِ کاردانی و اقبال نیاز دارد. او می گوید اقبال «احتمالا ... تعیینکنندهی نیمی از کارهایی است که انجام می دهیم، و نیم دیگر را در کنترل خودمان می گذارد.» فرمانروایان تا زمانی کامیاب می مانند که اقبال و کاردانی آن ها «در هماهنگی با یکدیگر» باشد.
نفرت
«ماکیاولی» احتمالا بیش از هر چیز به خاطر دیدگاهش درباره این پرسش شناخته می شود: «آیا محبوب بودن بهتر از هراسانگیز بودن است؟» با این حال، به نظر او، شهریار خردمند بهتر است بر تمایز میان دوستی و نفرت تمرکز کند. پیش از هر چیز، فرمانروا «باید فقط بکوشد که مورد نفرت قرار نگیرد»، زیرا «بهترین دژِ ممکن، در امان ماندن از نفرت مردم است.» در گام بعدی، شهریار باید دوستی و احترام مردم را به دست آورد. «ماکیاولی» معتقد است اگر فرمانروا از دوستی مردم برخوردار باشد، دیگر لازم نیست نگران «توطئه ها» و تهدیدهای مشابه باشد.
با این حال، دوستی و نفرت، به ترتیب، مترادف با عشق و هراس نیست. «ماکیاولی» بیان می کند که «هراس با غیابِ نفرت کاملا سازگاری دارد»، و عشق الزاما پیششرط وجود دوستی نیست—احساسی که شهریار می تواند به واسطه نشان دادن کاردانی و محافظت از مردم آن را به دست آورد. اگر شهریار نتواند هم محبوب باشد و هم هراسانگیز—وضعیتی که «ماکیاولی» آن را مطلوب برمی شمارد—آنگاه «هراسانگیز بودن بسیار بهتر است»، البته تا زمانی که این هراس به نفرت تبدیل نشود.
اخلاق
«ماکیاولی» در کتاب «شهریار» مرز میان فضیلت ها و رذیلت های اخلاقی را محو می کند و به این نکته می پرازد که برای شهریاران، ارزش یک عمل تنها به شرایط و نتیجهی نهایی آن بستگی دارد. نیک و بد در اخلاق، مفاهیمی ثابت نیست و «ماکیاولی» می گوید که شهریار «درخواهد یافت که برخی چیزهایی که فضیلت به نظر می رسد، اگر به آن ها عمل کند، موجب نابودیاش خواهد شد؛ و برخی چیزهایی که رذیلت جلوه می کند، امنیت و کامیابی را برای او به ارمغان خواهد آورد.» «ماکیاولی» در رویکرد کاملا عملگرایانهی خود نسبت به رفتار فرمانروایان بیان می کند آن ها «باید آمادگی کنار گذاشتن فضیلت ها را داشته باشند»، چون انجام برخی رذیلت ها «برای حفظ حکومت ضروری است.»
در دیدگاه «ماکیاولی» درباره اخلاق، شهریار باید خود را با معیاری متفاوت از سایر افراد جامعه بسنجد. برخلاف اخلاق متعارف، فرمانروای خردمند اغلب باید «بر خلاف وفاداری به عهد، نیکوکاری، مهربانی و مذهب» عمل کند، و گاهی حرف خود را زیر پا بگذارد یا موجب رنج دیگران شود. شهریار باید بداند «چگونه دست به شرارت بزند، اگر لازم باشد»، اما در عین حال باید بکوشد در برابر ناظران، ظاهرِ اخلاقمدار خود را حفظ کند. مخالفان «ماکیاولی»، روش های او را بیرحمانه توصیف کردهاند، هرچند خود او از توصیه های «عملگرایانهی» خویش دفاع می کرد و آن را بازتابی از واقعیت جهان و سرشت انسان می دانست.