«جی. آر. آر. تالکین» در دانشگاه «آکسفورد» پژوهشگر زبان انگلیسی کهن و میانه بود و به مطالعه حماسههای «قرون وسطی»، بهویژه «بیوولف»، میپرداخت. بسیاری از آثار داستانی تالکین عناصری را در خود جای دادهاند که یادآور اروپای قرون وسطی و ادبیات آن دوران هستند، از جمله داستانهای عاشقانه درباری. «تالکین» همچنین در جنگ جهانی اول جنگید و جنگ جهانی دوم را نیز تجربه کرد، و باور بر این است که تجربیات او از این جنگها در شکلگیری صحنههای نبرد در آثار داستانیاش تأثیر داشتهاند. «تالکین» از گسترش صنعتیسازی در انگلستان قرن بیستم که به مناطق روستایی و چشماندازهای طبیعی آسیب میزد، بسیار آزرده بود. این بیاعتمادی به صنعتیسازی در آثار داستانی او نیز به چشم میخورد، از جمله در زوال جهان در «عصر انسانها»، که بهجای قدردانی از زیبایی جهان، در پی بهرهکشی از آن هستند.

«تالکین» از طریق خلق کتاب «سیلماریلیون» قصد داشت یک اسطورهشناسی انگلیسی را بیافریند و در این راه از اسطورهشناسیهای دیگر نیز تأثیر پذیرفت. او به گفته خودش از مطالعات دانشگاهی خود درباره حماسه «بیوولف» الهام گرفت (که احتمالا در شکلگیری مفاهیم مربوط به تقدیر، محکومیت به نابودی، و زوال در کتاب «سیلماریلیون» نقش داشته است). همچنین بخش زیادی از جهانبینی کتاب «سیلماریلیون» با الهیات مسیحی سازگار است، و داستانهای مربوط به آفرینش در این اثر، مضامین مشترک بسیاری با داستانهای «کتاب مقدس» مسیحیان دارد.
داستانهای متأخرتر در کتاب «سیلماریلیون» احتمالا از اسطورههای ژرمن، یونان، فنلاند و کِلت الهام گرفتهاند. داستان «برن و لوتین» هم با اسطوره «اورفئوس» و «اوریدیس» و هم با منظومه انگلیسی میانه «سر اورفئو» مقایسه شده است. سرنوشت تراژیک «تورین» پژواکهایی از داستان «کولروو» در حماسه فنلاندی «کالِوالا» را در خود دارد. کتاب «سیلماریلیون» بهجای پیروی از ساختار یک رمان، شبیه به مجموعهای از اسطورهها به نظر میرسد. برای آشنایی با داستانهای بیشتر درباره جهان این اثر، میتوان به مشهورترین رمانهای «تالکین»، («ارباب حلقهها» و «هابیت») و همچنین کتابهایی که پس از مرگ او منتشر شدند، مانند «برن و لوتین» و «فرزندان هورین»، مراجعه کرد، که داستانهای کتاب «سیلماریلیون» را گسترش میدهند.
سرنوشت
کتاب «سیلماریلیون» با نخستین تصویر از جهان «آردا»، توسط موجودی با دانایی مطلق به نام «ایلوواتار» آغاز میشود، و به کاوش در محدودههای «اراده آزاد» در جهانی تحت کنترل سرنوشت میپردازد. در جهان «آردا»، سه نوع سرنوشت وجود دارد: یکی سرنوشتی که فرد با انتخابها و اعمال خود رقم میزند؛ دیگری سرنوشتی که حاصل نفرینها و وراثت است؛ و نوع سوم، نقشه «ایلوواتار» که جهان را به سوی «نابودیِ» از پیش تعیینشده هدایت میکند (واژهای که «تالکین» آن را برای اشاره به پایانی مقدر به کار میبرد که لزوما منفی نیست و حتی میتواند مثبت باشد). سرنوشت افراد تقریبا همیشه بیشتر از مداخلههای ماورایی، تحت تأثیر انتخابهای خودشان قرار دارد.
با این وجود نفرینهایی مانند نفرین «ماندوس» بر «نولدور» و نفرین «ملکور» بر فرزندان «هورین»، سرنوشتهایی را ایجاد میکنند که گریز از آنها بسیار دشوارتر است. درنهایت، «نابودی» جهان که دو گونه نخست سرنوشت را پیچیدهتر میکند، هم انعطافپذیر و هم اجتنابناپذیر است؛ یعنی صرف نظر از این که ساکنان «آردا» چه انتخابهایی داشته باشند، همه چیز درنهایت در خدمت تحقق نقشه شگفتانگیز و باشکوه «ایلوواتار» خواهد بود.
«ملکور» نیز نمیتواند این نقشه را نابود کند، حتی با وجود شورش او علیه «ایلوواتار» و تلاشهایش برای لکهدار کردن زیبایی و نیکی «آردا». به این صورت در کتاب «سیلماریلیون»، سرنوشت درنهایت به این معناست که چیزهایی مانند «اراده آزاد» و نفرینها در کنار یکدیگر عمل میکنند تا اهداف «ایلوواتار» برای جهان را محقق سازند، اگرچه موجودات بیبهره از دانایی مطلق نمیتوانند دقیقا درک کنند که این عوامل چگونه با یکدیگر تعامل دارند.
موضوع سرنوشت در «آردا» بسیار پیچیده است؛ حتی «والار»—ارواحی که «ایلوواتار» آنها را آفرید تا در شکلگیری جهان مشارکت داشته باشند و اکنون بر آن نظارت میکنند—نیز توانایی درک کامل آن را ندارند. اگرچه «ایلوواتار» تصویری از جهان هزاران سال پس از آفرینش آن را به «والار» نشان داد، آنها سرانجامِ جهان را ندیدند و چون دانای مطلق نیستند، نمیتوانند درک کنند که انتخابهای فردی و سرنوشتهایی که در پی آن انتخابها شکل میگیرند، چگونه به تحقق سرنوشت نهایی جهان کمک میکنند. با این حال، آنها میدانند که «نابودیِ» تعیین شده از سوی «ایلوواتار» گریزناپذیر است، و مطمئن هستند هر انتخاب خودشان و دیگر ساکنان «آردا» (حتی انتخابهای «ملکور») درنهایت به تحقق آن یاری میرساند.
فقدان
کتاب «سیلماریلیون» داستان جهان، «آردا»، را از شکلگیری آن تا پایان «عصر سوم» و سفر «اِلفها» پی میگیرد. مفهوم فقدان حتی پیش از آفرینش جهان در تار و پود آن تنیده شده است. «ملکور» در موسیقیِ هدایتکننده جهان ناهماهنگی ایجاد میکند و به آن آسیب میرساند. «ملکور» حتی پیش از آغاز زمان، هنگامی که «آینوها» در حال شکل دادن به جهان هستند، فقدان را در جهان گسترش میدهد و آفریدههای آنها را فاسد و نابود میکند. مردم «آردا» در نبردها بیش از آن که پیروز شوند، شکست میخورند و برای غلبه بر شرارتهای پیش روی خود تقلا میکنند. انسانها و «اِلفها» به شکلی خشونتآمیز میمیرند، پادشاهیها سقوط میکند و قلمروهای «اِلفها» رو به زوال میگذارد.
روایت، هزاران سال از تاریخ «آردا» را دربرمیگیرد: زیبایی، نیکی و خرد از دست میرود و سپس دوباره، هرچند در شکلی ضعیفتر، بازمیگردد و این چرخه بارها تکرار میشود. در پایان جهان، وقتی فقدان به نهایت خود میرسد، «آینور» بار دیگر موسیقی «ایلوواتار» را میخوانند و جهان را بدون اندوه و زوال از نو میسازند. «تالکین» جهانی را به تصویر میکشد که فقدان در آن ضروری و اجتنابناپذیر است—همهچیز با گذر زمان و حضور شرارت رو به زوال میرود، اما نجات و رستگاری نیز حتمی است.
چرخههای فقدان نشان میدهد که «سرزمین میانه» با گذشت نسلها همچنان به زوال خود ادامه خواهد داد، زیرا نسلهای جدید هرچه بیشتر از خرد و درستکاریِ تاریخ اولیه جهان فاصله میگیرند. اگرچه جهان کوچک و ضعیفتر میشود و بخشهای بیشتری از وجود خود را از دست میدهد تا سرانجام به پایان اجتنابناپذیرش برسد، رستگاری، همبستگی و ترمیم نیز به همان اندازه گریزناپذیر است و در بازآفرینی جهان تحقق خواهد یافت.
اسطوره
در کتاب «سیلماریلیون» اثر« جی. آر. آر. تالکین» که مجموعهای از داستانها از شکلگیری جهان تا «فرمانروایی انسانها» است، راوی بارها به این موضوع اشاره میکند که شخصیتها و رویدادها چگونه در قالب تاریخ، اسطوره، شایعه، و خاطره باقی میمانند. اگرچه «تالکین» نام راوی خیالی خود را مشخص نمیکند، راوی دیدگاهی متعلق به یک «اِلف» دارد و دانش و احترام عمیقی نسبت به گذشته قائل است، و به این صورت، ژرفا و واقعگرایی بیشتری به داستانها میبخشد.
جزئیات در داستانها به این نکته میپردازد وقتی افراد تاریخ خود را فراموش میکنند، هم خرد و هم هویت خود را از دست میدهند. توضیحات راوی، که پس از وقوع رویدادها آنها را ثبت میکند، ماندگاری داستانهای ثبت شده در «سیلماریلیون» را آشکار میسازند و بر اهمیت این داستانها برای «اِلفها» و همچنین اهمیت جهانیِ حفظ تاریخ و اسطوره تأکید میکنند.
«تالکین» از طریق توضیحات و نظرات راوی نشان میدهد که در جهان «آردا»، فراتر از آنچه در خود داستانها ثبت شده است، زندگی و فعالیت جریان دارد و از این طریق به جهان داستان عمق بیشتری میبخشد. راوی صرفا انتقالدهنده داستانهاست و در رویدادهای آنها مشارکت ندارد. از طریق دیدگاه راوی، مخاطبین نهتنها با تاریخ «اِلفها»، بلکه با زندگی و سنتهای آنها نیز آشنا میشوند.
راوی به واسطه خارج شدن از جریان داستان و توضیح این نکته که رویدادها چگونه با باورها و میراث «اِلفها» ارتباط دارد، حسی از واقعگرایی و گذر زمان را میآفریند. اشارههای راوی به زمان حال بر این نکته تأکید دارد که این داستانها، با وجود این که «تمام جهان تغییر کرده است» و سالها (حتی هزاران سال) از وقوع آن رویدادها گذشته است، همچنان در حافظه «اِلفها» باقی مانده است.
خود داستانها نیز درباره خطرات فراموش کردن گذشته و خرد بزرگان هشدار میدهند، و همچنین هر بار که شخصیتها توصیههایی را نادیده میگیرند که حاصل تجربههای دشوار و پرهزینه است. تاریخ اغلب خود را تکرار میکند؛ «اِلفها» از طریق حفظ تاریخ و آشنا کردن خود با داستانهای «سیلماریلیون»، فرصت مییابند تا از اشتباهات پیشینیان دوری کنند، به درکی بهتر از سنتهایشان برسند، و به هویت خود نزدیکتر شوند.