عشق و چیزهای دیگر

Love and other things

مشخصات کتاب عشق و چیزهای دیگر
شابک :9786002299192
قطع :پالتویی
تعداد صفحه :124
سال انتشار شمسی :1398
سال انتشار میلادی :2018
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :9
زودترین زمان ارسال :30 مرداد

معرفی کتاب عشق و چیزهای دیگر اثر مصطفی مستور | ایران کتاب

عشق و چیزهای دیگر» رمان خوش خوانی است که راوی بر زندگی خود و شخصیت های دخیل در زندگی اش با جزییات وارد می شود و شرحی از دچار عشق پرستو شدن را به دست می دهد. روای هانی یادگاری، متولد اهواز است که پنج سال بعد از شروع جنگ متولد می شود و پانزده سال بعد از شروع جنگ به دانشگاه می رود و نوزده سال و ده ماه و دوازده روز بعد از پذیرش قطعنامه ی 598 عاشق پرستو می شود. او که در دانشگاه تهران فیزیک می خواند، نسبت خود را با جنگ بیان می کند و شرح می دهد که چرا تاکید بر فاصله اتفاق های مهم زندگی اش با جنگ دارد؛ ؛«عشق و چیزهای دیگر» فصل های کوتاهی دارد و کوتاهی فصل ها و شیوه یمن روایت و مملوس بودن اتفاق هایی که بازگو می شود، آن را خوش خوان می کند. در نگاه اول این رمان با کارهای دیگر نویسنده اش نیز تفاوت دارد. نکته ی مهم دیگر رمان جدید این نویسنده، دغدغه ی شخصیت هاست که برگرفته از پرسش های انسان ایرانی در روزگار نویسنده اش است. داستان پسری شهرستانی که سرنوشت او را به تهران گره میزند و بعد پرستو را در مسیر زندگی اش قرار می دهد و اینگونه می شود که عشق در یک نگاه شکل می گیرد. از آنجا که جنگ بر شنوایی هانی تاثیری سو گذاشته او هرچیز را به شیوه ای به جنگ مرتبط می کند و تاریخ ها را با توجه به آن می سنجد، حتی زمان قبولی در دانشگاه، فارغ التحصیلی، آشنایی با پرستو و… داستان در کمال سادگی و با لحنی گیرا نگارش شده است و از عشق در کنار چیزهای دیگر می گوید.

کتاب عشق و چیزهای دیگر

مصطفی مستور
مصطفی مستور، زاده ی سال ۱۳۴۳، داستان نویس، پژوهشگر و مترجم ایرانی است. مستور در اهواز به دنیا آمد. او در سال ۱۳۶۷ در رشته ی مهندسی عمران از دانشگاه شهید چمران اهواز فارغ التحصیل شد و دوره ی کارشناسی ارشد را در رشته ی زبان و ادبیات فارسی در همان دانشگاه گذراند. مستور نخستین داستان خود را در سال ۱۳۶۹ نوشت و در همان سال در مجله ی کیان به چاپ رساند. او نخستین کتاب خود را نیز در سال ۱۳۷۷ با عنوان «عشق روی پیاده رو» که شامل ۱۲ داستان کوتاه است، به چاپ رساند.
قسمت هایی از کتاب عشق و چیزهای دیگر (لذت متن)
حالا که به گذشته نگاه می کنم، باید بگویم وضعیت من و کریم جوجو در پاییز ۱۳۸۷ کم و بیش شبیه دو مهره ی سربازی بود که بر صفحه ی شطرنجی گیر افتاده باشند اما نتوانند خودشان را نجات بدهند. منظورم این است انگار دو سربازی بودیم که بر صفحه ی ناپیدای شطرنجی در تیررس فیلی، اسبی، وزیری چیزی قرار گرفته بودیم اما نمی توانستیم فرار کنیم. مراد سرمه تقریبا بیرون از بازی بود. یعنی در دورترین جایی که می توانست بیرون از بازی بایستد اما هنوز بتواند بازی را تماشا کند.

فکر می کنم اگر پیش از مرگم کاری -کار مفیدی- برای من باقی مانده باشد، نوشتن همین گزارش است. در واقع از این نظر فکر می کنم مفید است چون برای آن ها که دوست دارند زندگی را کمی جدی بگیرند، خواندن این گزارش دست کم پنج عبرت بزرگ به همراه دارد. من به یقین درباره ی هیچ کدام از این عبرت ها حرفی نخواهم زد. چون حوصله اش را هم ندارم و هم توضیح این جور چیزها مطلقا کار جذابی نیست. با این حال، این کار به نظر من کاملا اخلاقی است. منظورم نوشتن چیزهایی است که اسباب عبرت دیگران شود. این را هم خوب می دانم که اخلاق و عبرت سال ها است که از مد افتاده اند اما این موضوع ابدا اهمیتی ندارد چون به قول مراد سرمه، این روزها دنبال مد رفتن هم از مد افتاده است.