کتاب تاریکی معلق روز

Darkness of the day
کد کتاب : 14575
شابک : 978-6002299321
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 376
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 10 مهر

معرفی کتاب تاریکی معلق روز اثر زهرا عبدی

این داستان شامل تعدادی خرده روایت است که حول سه شخصیت اصلی یعنی ایما اعلایی آتنا فرنود و دانیال دانشور شکل می گیرد و از طریق آنها یک روایت بزرگتر می سازد.اصلی ترین و مهمترین ایده ی متن، از کهن الگوی پرتکرار تاریخ ادبیات و اسطوره یعنی تقابل فرزندان و والدین نشات گرفته است. روایت ها و داستان دارای چفت و بست دقیقی است که هر کدام در جای خود داستان را جلو می برد. نویسنده هوشمندانه به اوضاع اجتماعی همانند فقر بیکاری اسیدپاشی و... نیز نظر دارد. رمان "تاریکی معلق روز" زندگی افرادی را نشان می دهد که با رشد روزافزون و اجتناب ناپذیر فضای مجازی و پیشرفت آن، در زندگی واقعی خود با چالش هایی روبرو می شوند. دغدغه هایی که امروزه همه ما با آنها آشناییم. زهرا عبدی نویسنده ی کتاب خود اظهار می دارد "کتاب این پرسش ها در بافت زیرین خود مطرح می کند: تعامل بین قدیم و جدید چگونه باید باشد؟ آیا نسل قدیم (پدران، حاکمان) باید نسل جدید (فرزندان، پسران) را انکار کنند؟ آیا پسران برای تغییر، باید پدران را براندازند و از بن، طرحی نو دراندازند؟ دروغ چگونه خوراک فکری رسانه هاست که آن را بام تا شام زندگی در زندگی ما تزریق می کنند؟ چرا جوانان تمایل به ایستادن برای تغییر ندارند و بیشتر تمایل دارند که رها کنند و بروند؟ آیا جنگ بعد از تاریخی که تمام می شود، تمام می شود؟ کتاب و شخصیت های کتاب در زندگی شان نشان می دهند که یک جنگ هرگز در تاریخی که تمام می شود، تمام نمی شود."

کتاب تاریکی معلق روز

زهرا عبدی
«زهرا عبدی» شاعر و نویسنده‌ی جوان ایرانی با نوشتن کتاب «روز حلزون» پا به عرصه‌ی ادبیات داستانی گذاشت. او فارغ‌التحصیل رشته‌‌های ادبیات فارسی و ادیان و عرفان از دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی و رشته‌ی ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی در مقطع کارشناسی ارشد است و سراسر زندگی‌اش را وقف ادبیات و کلمات کرده است. «عبدی» پیش از نگارش داستان به‌عنوان شاعر شناخته می‌شد و چند دفتر شعر ازجمله مجموعه شعر «شهرزاد&r...
قسمت هایی از کتاب تاریکی معلق روز (لذت متن)
دیدی گفتم برای تو آن یوسف وبلاگ نویس مهم تر است تا این یوسف نیمه مرده؟ اما باز این سوال بهتر از حماقت بقیه است. جواب دادنش هم تلخ نیست. راستش از صبح یک روزی به بعد نوشتنم نیامد. دیدم افتاده ام وسط حلقه ی بی معنایی از آدم ها. در صورتی تو را می خوانند که تو بخوانی شان. هیچ چیز از توی آن لایک ها در نمی آمد. نه پول، نه توجه مفید. تنهایی اش بدتر از هرجایی بود. از آمفتامین بدتر، وهم خالص بود. یک هیولایی که خوراکش زمان است. از تو هیچ چیز نمی خواهد جز زمان. عمرت را می جود. تازه قدر دنیای واقعی را دانستم. حتما جمله ی آخرم را قبل از ترک وبلاگ خواندی: “دنیا به حدی از بی معنایی رسید که انسان فضای مجازی را برای استفراغ آدم ها توی خودشان ساخت. این طوری کم تر روی هم بالا می آوردند.”»

دنیای واقعی خودش یک توهم طولانی تر است. نه، اصلا یک تهوع طولانی…

«گنجشک ها روی درخت کنار پنجره ی اتاق ایما، صبح تهران را با جیک جیک بی رحمانه غمگینی آغاز کرده اند. جیک جیک و حزن؟ مگر می شود گنجشک هم دروغ بگوید؟ البته که می شود. دروغ، روح دمنده ی انفاس است. بوسه ای است که همه، از بام تا شام، به طولانی ترین شکل ممکن از هم می ربایند. ایما تا صبح در خواب، تهران را از این تاکسی به آن تاکسی عوض کرده و آن قدر از روی جوب هایی که وقت پریدن عریض تر می شده پریده که خسته تر از وقتی که به خواب رفته، برخاسته. پنجره را باز می کند و گنجشک ها هماهنگ می پرند. گلوله های کوچک دروغ پر می کشند به دل شهر».