کتاب تاریکی معلق روز

Darkness of the day

مشخصات کتاب تاریکی معلق روز
شابک : 978-6002299321
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 376
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 2 آذر

معرفی کتاب تاریکی معلق روز اثر زهرا عبدی

این کتاب از زندگی دختران و پسران جوان در عصر جدید و دنیای امروز حکایت دارد، از روزگار سایت ها و دنیای مجازی و نسلی که ارتباطات را به نوعی متفاوت از نسل های پیشین خود تجربه می کند. رمانی با ماجرایی پیوسته که گاه گاه خرده داستانی از دل آن جوانه می زند و پرسه ای در دنیای دیگر را به دنبال می آورد.

ایما وبلاگ نویس جوانی است که خبر اعدام مردی را به جرم قاچاق می شنود، مردی که سال ها نوشته هایش را خوانده و بی آنکه ملاقاتی با او داشته باشد نوعی احساس متفاوت هم چون علاقه را نسبت به او حس می کند، در حالیکه این خبر او را آشفته ساخته، دوست روزهای کودکی اش پیشنهاد کاری غیر منتظره را پیش رویش قرار می دهد و خبری شگفت انگیز را به گوشش می رساند…

خلاقانه ترین جنبه تاریکی معلق روز، آن است که نویسنده، وامدار خلق حوادث برای کش دادن موضوع نیست. او سلسله حوادث را نمی آفریند تا صفحاتش را پرکند.کلمات می آیند تا روایتی بازگو شود و هر صحنه و هر فردبا لحن مختص به خودش ، داستان را پیش ببرد .نوع روایت نویسنده ، حوادث را زنده ترکرده و توانسته بدنی به آنها اعطا کند که همچون اثرانگشت، ویژه همان شخصیت است. در این کتاب حوادث نمی آیند تا کمیتی را بالا ببرند . آمدن هر حادثه ضرورت بود و رفتنش یعنی آنکه آن اتفاق به تمامی نقشش را بازی کرده و حال با سربلندی می تواند برود و به حادثه بعدی فرصت وجود دهد و تمام این آمدن ها و رفتن ها در خدمت داستان حرکت می کنند . گویی زهرا عبدی یک سالن رقص تدارک دیده و دست هر حادثه را می گیرد و به وسط می کشاند و او را به زیباترین شکل ، می رقصاند و مخاطب هرلحظه، منتظر چرخشی تازه تر و طنازانه تر است که با چاشنی غافلگیری پدیدار می شود.

کتاب تاریکی معلق روز

زهرا عبدی
«زهرا عبدی» شاعر و نویسنده‌ی جوان ایرانی با نوشتن کتاب «روز حلزون» پا به عرصه‌ی ادبیات داستانی گذاشت. او فارغ‌التحصیل رشته‌‌های ادبیات فارسی و ادیان و عرفان از دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی و رشته‌ی ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی در مقطع کارشناسی ارشد است و سراسر زندگی‌اش را وقف ادبیات و کلمات کرده است. «عبدی» پیش از نگارش داستان به‌عنوان شاعر شناخته می‌شد و چند دفتر شعر ازجمله مجموعه شعر «شهرزاد&r...
قسمت هایی از کتاب تاریکی معلق روز (لذت متن)
دیدی گفتم برای تو آن یوسف وبلاگ نویس مهم تر است تا این یوسف نیمه مرده؟ اما باز این سوال بهتر از حماقت بقیه است. جواب دادنش هم تلخ نیست. راستش از صبح یک روزی به بعد نوشتنم نیامد. دیدم افتاده ام وسط حلقه ی بی معنایی از آدم ها. در صورتی تو را می خوانند که تو بخوانی شان. هیچ چیز از توی آن لایک ها در نمی آمد. نه پول، نه توجه مفید. تنهایی اش بدتر از هرجایی بود. از آمفتامین بدتر، وهم خالص بود. یک هیولایی که خوراکش زمان است. از تو هیچ چیز نمی خواهد جز زمان. عمرت را می جود. تازه قدر دنیای واقعی را دانستم. حتما جمله ی آخرم را قبل از ترک وبلاگ خواندی: “دنیا به حدی از بی معنایی رسید که انسان فضای مجازی را برای استفراغ آدم ها توی خودشان ساخت. این طوری کم تر روی هم بالا می آوردند.”»

دنیای واقعی خودش یک توهم طولانی تر است. نه، اصلا یک تهوع طولانی…

با جملات کاملا مرسوم همراهی اش می کند تا اتاق مدیر سایت که دارد با تلفن حرف می زند و با دست اشاره می کند بنشیند. مدیر صورت ظریفی دارد و ازنظر دانیال روی پیشانی بلندش، با خطی که دیده نمی شود «دقت کنید، چشم ها به این درشتی که می بینید نیستند، بلکه درشت ترند.» امروز صبح، مدیر زودتر از همه آمده است. قبل از رفتن به اتاقش به همه جا سر کشیده. تند قدم برمی دارد و وقتی هوا در چادر ابریشمی اش می پیچد، بوی عطرش تا ده دقیقه بعد از ترک اتاق روی همه چیز تازه می ماند و باعث می شود هیچ کس به چیزی غیر از کارخبر و سایت فکر نکند. امروز صبح، بیش تر از همیشه در تلاطم بود؛ معلوم بود خبری از جای مخصوصی رسیده و متل همیشه منتظر تأیید از کانال مخصوص دیگری است تا سایتش به عنوان اولین منبع خبر فضای خبری را دست کم یک چند ساعتی از آن خود کند.