قلم خانم مرعشی و نوع نگاهش به مسئلهی مرگ خالی از هر گونه احساس، سرد، بی روح و خشک است، او آنجاست تا روایت کند انسانها چه میکنند، نه این که چرا این گونه هستند و باید چگونه باشند. در تک تک فصلهای کتاب به مسئلهی مرگ به چشم یک واقعهی تراژیک نگاه نمیکند و نمیخواهد جُستار رواییاش را درگیر احساست سانتیمانتال کند، اما در این بین، لابهلای روایات، توصیفات آنقدر زیبا و هنرمندانه هستند که روحی باشند در کالبد سرد کتاب. کتاب متشکل است از هفت فصل که ممکن است در فصل اول و دوم کمی از قاب بیرون بزند اما از فصل سوم به بعد خودش را پیدا میکند و به شکلی اعجابآور در مغز استخوان مخاطباش نفوذ میکند، یقهی او را میچسبد و رهایش نمیکند.
متاسفانه دوستش نداشتم اما قلم خانم مرعشی رو توو کارای دیگه شون میپسندم