«هر دو باری که شوهران مادر شب کنارش فوت کردند، برای این که اهالی عمارت بدخواب نشوند، او تا صبح کنار شوهران متوفایش خوابیده و به هیچ کس خبر نداده بود. صبح هم اجازه داد تا همهٔ زن ها و اولادان خان در کمال آرامش دور سفرهٔ بزرگ بنشینند و صبحانه بخورند و بعد از صرف صبحانه همهٔ اهل عمارت از جمله کلفت ها و نوکرها و خویشان نزدیک خان را از اشکوب های دیگر عمارت احضار کرد تا در ایوان جمع شوند، و وقتی همه جمع شدند در کمال خونسردی، همان طور که روی صندلی نشسته بود، رو به آن ها اعلام کرد: دیشب خان عمرشان را دادند به شما. و وقتی همهٔ کلفت ها و نوکرها و همسران دیگر خان آن طور وحشیانه شیون زدند، بر سرشان فریاد کشید: «این چطور گریه کردن است، شیهه نکشید، مثل آدم گریه کنید!»
همچنان که با جمجمه در شکستگی خشت سوخته ای فرو می رفتیم که لحد ما در زمین بود و انگار چشمانمان می خواستند سفیر تنمان باشند و عبور کنند از سنگ و خاک و گدازه و آتش ملتهب، سلسله ای از اجزای وقایع فراموش شده سر راه پیدایشان می شد، مثلا صدای ضجه التجایی یا تصویری از شعله ای یا بویی حاکی از آتش خرمنی که تا ابدالآباد می سوخت، عضلات بدن های خیس از خون و عرق و گناه فرمان ها و شلیک توپ ها و ریزش عمارت ها و تلنبار ویرانی در منظر عمق تاریک دهلیزی در آن سوی روزنی…
اگر تا به حال کتابی از این نویسنده مطالعه نکرده اید، این کتاب رو برای شروع پیشنهاد نمیکنم، شاید از نظر تکنیکهای نویسندگی صاحب سبک باشند و پر توان نوشته شده باشد اما شخصیتها به خوبی پرداخته نشده اند و سطحی هستند
همچنین نویسنده عامدانه مدام روایان داستان را تغییر میدهد تا جایی که خواننده ممکن است در لحه متوجه نشده و نیاز به تامل و تمرکز دقیقتری داشته باشد که اصل این تکنیک میتواند خوب و موثر بوده و خواننده را به تعمیق و دقت بیشتر وادارد و خواننده ای حرفه ایتر بسازد. لیکن این جابجاییهای زیاد در راویان داستان وقتی با تکرار مطالب گذشته همراه شود و ما دادههای جدید و جذابی را از نویسنده دریافت نکنیم به نظر خاصیت و کارکرد خود را تا حدودی از دست میدهد. در این داستان حشو و زیاده گویی در قسمتهای مختلف دیده میشود. (برای مثال در توضیح خانقاه – در بیان شرح حال خاتون – در قتل سلیمی و تفاوت هقیده در انجمن شعر) یعنی هم توضیحات گاه زیاد از اندازه هستند و هم تکرار برخی مطالب ملال آور میشود. صحبتهای شیخ احمد سفلی گاه خیلی غامض میشوند و شاید نیاز به دادههای بیشتری در زمینه عرفان باشد که میتواند نقطه مثبتی برای سرچ و تحقیق بیشتر خواننده باشد. از طرفی نوع نماش فرقه صوفیه و خانقاه و رفتارهای آنها بعضا به شکل منفی و غیر معقولی بوده و مشخص نیست این دادههای نویسنده از واقعیت سرچشمه میگیرد تا ساخته ذهن اوست و از این بابت مهم است که صوفیان هم اکنون در حال زیست هستند و طبیعتا نگاه خواننده را میتواند شکل دهد. مورد مهم بعدی نوع نگاه نویسنده به جایگاه زن است. جایگاهی که در طول داستان به نظر در مجموع مثبت نیست و منفعلانه رفتار میکند و کلیشه هایی را همراه دارد. (خاتون به دنبال ثروت شوهران است – ناز و عشوه خجسته و حوریه – نوع رفتار اشرف با مجد و عاشق دیگری شدن در حین بودن در رابطه با مجد و پایین آوردن کرامت زنانه.) همچنین داستان به میزان لازم نقاط اوج و گرههای قوی ندارد تا بتواند خواننده را با خود تا پایان بکشاند و انگار از جایی به بعد دیگر میدانیم چه اتفاقی افتاده و بقیه داستان توضیح واضحاتی هستند و شاید اندک گره گشایی ها. و مورد مهم بعدی اینکه در مجموع داستان نوعی پیام نا امیدی و سرگردانی و بی هویتی را همراه خود دارد.
عالیه. یکی از بهترین داستان هایی که به عمرم خوندم👌
بنظرم بیشتر مطالعه کنین داستان قحط نیست😅
دوست عزیز این نقد تو خبرگزاریها و سایت به اسم نعمت مرادی هستش لطفا اسم منتقد رو درج کنید
کدون نقد ؟ چه خبره اینجا ؟!
سلام کاش اسم منتقد رو میاوردین ممنون
به عنوان کسی که به رمانهای فلسفی علاقه مند است ، اینرمان در کنار ادبیاتدجذابش گیرایی قابل توجهی داشته وخواننده را همراه میکند. عالی است
هر چند قصه مدام کش میآمد و گاهی کند پیش میرفت، اما باید حوصله کرد و از نثر ابوتراب خسروی لذت برد. خواندن کلمات ابوتراب خسروی جذاب، دلانگیز و آموزنده است. خواندن زبان و کلماتی که ابوتراب خسروی برای داستانش انتخاب میکند به وضوح روی نوشتن و حتی سخن گفتن روزمرهی آدم هم تاثیر میگذارد. بس که جملات و کلمات او زیبا و غنی است
تا حدودی حق با شماست البته برای داستان فارسی زیادی از الفاظ عربی استفاده شده از یجای داستان ب بعد اینقد کلمات تکراری و داستان کند پیش میره ک کمتر کسی حوصله میکنه ادامه بده
رمان جالبیه، ادبیات ویژه ای داره که برای من در ابتدای کتاب فهمیدنش رو سخت میکرد، هر چقدر داستان جلو میره بهش بیشتر عادت میکنین. من از خوندنش لذت بردم.
زیبا زیبا بخوانید # نقد کتاب