من از خودم میپرسم اشیا چه دخلی به عشق دارن؟ در کتاب دیگری به اسم نظافت ذهن و منزل از زبان راهبی بودایی خونده بودم که هر روز خونهتونو مرتب کنین و همهچیزتونو تمیز کنین. از خودم میپرسیدم چطور میشه هر روز هر چی داریم تمیز کنیم؟ جوابشو تو یه کتاب دیگه پیدا کردم: اونقدر داشتههاتو کم کن که هر روز بتونی گردوغبارشونو بگیری. خیلی راحت میشه سوءتعبیرش کرد. هی بخر و هی بریز دور که کم داشته باشی. اما راهبی که نظافت ذهن و منزل یاد میداد میگفت هر موقع میخوای چیزی بخری بادوامترین و باکیفیتترینشو بخر (نه برند، با کیفیت!). کتابها با زندگی من عجین هستن. معصومیت اشیارو هم که میخوندم و میدیدم کمال مدام همه چیزو نگه میداره، از خودم میپرسیدم آیا این یک جور خودآزاری نیست؟ چرا همۀ این اشیارو تو یه آپارتمان تلمبار کرده؟ البته این هنوزم برام سؤاله. آیا کمال میخواست با اشیا عشقشو از نیستی نجات بده؟ اشیایی که ارزش مادی چندانی ندارن اما ارزش معنویشون بالاست. چیزهایی که حتی از خونۀ محبوبش دزدیده. فکر میکنم ما در روزگاری زندگی میکنیم که خرید مسألۀ عمدۀ زندگیهاست. اما جمعآوری اشیا توسط کمال از جنس دیگهاییه. از جنس اقتصاد میل: هر چیزی که یادی از معشوق داره و به زنده موندن اون یاد کمک میکنه به اقتصاد میل ربط داره. اینکه تو میلت هرز نباشه و هرز نره. فکر میکنم این کارها ماهها تو ذهن میمونن و تأثیر ناخودآگاهی روش میذارن.
پاموک رمانی هم به نامه موزه معصومیت داره. معصومیت اشیا در داقع کتابیه برای توضیح موزه ای که در استانبول برای اشیای عتیقه ساخته. با کمک اشیا تونسته عشق از دست رفته و بازیافته و دوباره از کف رفته رو به تصویر بکشه. اگه استانبول رفتین و به مقوله موزه مدرن و بازنمایی عشق با اشیا علاقه داشتین دیدار از این موزه رو از دست ندین.