کتاب ثریا در اغما

Soraya in the coma
کد کتاب : 13176
شابک : 978-9647390774
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 376
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1984
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 22
زودترین زمان ارسال : 17 خرداد

معرفی کتاب ثریا در اغما اثر اسماعیل فصیح

ثریا در اغما رمانی است نوشته ی اسماعیل فصیح که به مسئله ی مهاجرت و دوری از وطن می پردازد. جلال آریان ، کارمند شرکت ملی نفت ایران، برادرزاده ای به نام ثریا دارد. ثریا که درسش در فرانسه تمام شده است قصد بازگشت به ایران را دارد اما طی حادثه ای به کما می رود. بعد از این اتفاق جلال از آبادان به فرانسه می رود تا به وضعیت برادرزاده اش رسیدگی کند. در آنجا با کسانی که بعد از انقلاب از ایران خارج شده اند همنشین می شود. ثریا در اغما شرح، توصیف و بیان احساسات و اتفاقاتی که در این وضعیت بر وی می گذرد. همزمان با این اتفاق جنگ ایران و عراق نیز در حال شروع است. اسماعیل فصیح در این اثر با نثری روان و بیانی قدرتمند مسئله ی مهاجرت و دوری از وطن را می شکافد و تشریح می کند. این کتاب از مشهورترین و پرفروشترین آثار اسماعیل فصیح است و تنها در سال انتشار به چاپ چهارم رسید.

کتاب ثریا در اغما

اسماعیل فصیح
اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران - ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان نویس و مترجم ایرانی بود. وی در دهه های شصت و هفتاد جزو پرفروش ترین نویسندگان معاصر بود. رمان های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهم ترین آثار او به شمار می روند.اولین رمان فصیح به نام شراب خام در سال ۱۳۴۷ در انتشارات فرانکلین و زیر نظر نجف دریابندری و ویراستاری بهمن فرسی منتشر شد. مجموعه داستان خاک آشنا در سال ۱۳۴۹ توسط انتشارات صفی علی شاه و رمان دل کور در سال ۱۳۵۱ توسط انتشارات رز منتشر شد. سبک ساده و طن...
قسمت هایی از کتاب ثریا در اغما (لذت متن)
من آمده ام اینجا و در میان یکی از بزرگترین تحولهای سرنوشت خودم و ایل و تبارم هستم. آمده ام این گوشه، در این تاریکی، در این باران بد، لب این رودخانه ی مست، کنج این آشغالدونی و دارم عربی گریه می کنم. زبان فارسی به دردم نمی خورد. [...] من در مرکز طوفان واقعیتم که البته هنوز زبانی برایش اختراع نشده و هیچ کس اهمیت نمی دهد! در صدر دوران چه کنم چه نکنم.

به خاطر شب آخرهفته، ترافیک خیلی سنگین است و به نظر می رسد مردم دنیا از هر طرف می ریزند توی پاریس. پاریس برای همه آخر خط است. هرکس خسته و مانده و رانده است و هرجا هست آخر می آید اینجا. هیچ کس از پاریس اگر عقل داشت هیچ جا نمی رود. فقط منم که ناشناس در غروب از پاریس محو می شوم. دلم می خواهد لیلا آزاده با ما بود.

پاریس مامن سنتی و تاریخی ناراضیان تاریخ بشر است.