کتاب زمستان 62

Winter 62
کد کتاب : 13178
شابک : 978-6005219951
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 464
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1987
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 11
زودترین زمان ارسال : 15 تیر

معرفی کتاب زمستان 62 اثر اسماعیل فصیح

کتابخوان های دهه های شصت و هفتاد حتما اسماعیل فصیح را به یاد دارند چرا که آثار وی از پر فروش ترین آثار نویسندگان آن سال های ایران بوده است و حتما از آثار این نویسنده مثل رمان های شراب خام، داستان جاوید، باده کهن، اسیر زمان، ثریا در اغما، دل کور و غیره را خوانده اند. اسماعیل فصیح رمان نویس و مترجم در دوم اسفندماه سال 1313 در محله درخونگاه تهران (شهید اکبرنژاد فعلی نزدیک بازار تهران) متولد شد. خودش می گوید «وقتی من به دنیا آمدم، پدر و مادرم 10 تا فرزند زنده داشتند ولی می گفتند چند تا هم از بین رفته اند». و این شروع زندگی اسماعیل فصیح است؛ نویسنده ای که در یک روز گرم تابستانی سال 1388 از دنیا رفت. این نویسنده در سه حوزه رمان، مجموعه داستان و ترجمه دست به قلم زده بود. او خودش را «خواننده ای جبری» می دانست که بعدها به قول خودش «بدبختانه» تبدیل به "یک نویسنده جبری" شد. «فکر نمی کنم در کتاب های من شخصیت اصلی وجود داشته باشد که از بیرون سرنوشت و زندگانی اصلی من آمده باشد. از درخونگاه بگیرید تا پاریس و آمریکا و اهواز و آبادان و اکباتان. از اولین کار چاپ شده ام -شراب خام- تا الان حدود سی سال است که در جبر نوشتن هستم. اکثرا نوشتن من با اتفاقاتی که برای من افتاده و کسانی که من را تکان داده اند به نحوی بستگی داشته اند. مرگ و جنگ و انقلاب ها به خصوص انگیزه های شدیدی بوده اند

کتاب زمستان 62

خلاصه : در دی ماه 1362 جلال آریان، استاد بازنشستۀ دانشکدۀ نفت آبادان، به طور اتفاقی به همراه دکتر فرجام، متخصص کامپیوتر ازآمریکا به اهواز می رود تا ادریس پسر بسیجی مستخدمش را که در خلال جنگ مفقود شده است، بیابد.وی سپس با دکتر فرجام جوان که می خواهد مرکز کامپیوتری را برای شرکت نفت راه اندازی کند، بیشتر آشنا می شود. دکتر فرجام با مقررات دست و پا گیر اداری و گزینش صلاحیت های درگیر شده، از کار دلسرد می شودو سپس به خاطر نجات جان سربازی که چشمان نامزدش شبیه نامزد فوت شده اوست، به جای سرباز به خط مقدم رفته، شهید می شود تا سرباز بتواند با کارت او به خارج کشور فرار کند.جلال آریان نیز که برای نجات مریم شادمان از دست مردی مذهبی و بی رحم به نام ابو غالب، مجبور به ازدواج مصلحتی با او شده، بالاخره، ادریس را که حالا معلول شده، پیدا کرده،با او به طرف تهران باز می گردد. در خاتمه جلال آریان با خود می اندیشد که چرا بایستی به همراه منصور فرجام متخصص کامپیوتر به اهواز رفته باشد و اکنون با ادریس، سیگار فروش معلول بازگردد؟

کتاب زمستان 62

اسماعیل فصیح
اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران - ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان نویس و مترجم ایرانی بود. وی در دهه های شصت و هفتاد جزو پرفروش ترین نویسندگان معاصر بود. رمان های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهم ترین آثار او به شمار می روند.اولین رمان فصیح به نام شراب خام در سال ۱۳۴۷ در انتشارات فرانکلین و زیر نظر نجف دریابندری و ویراستاری بهمن فرسی منتشر شد. مجموعه داستان خاک آشنا در سال ۱۳۴۹ توسط انتشارات صفی علی شاه و رمان دل کور در سال ۱۳۵۱ توسط انتشارات رز منتشر شد. سبک ساده و طن...
نکوداشت های کتاب زمستان 62
نویسنده در این رمان به توصیف جامعه ای پرداخته که در آن فشارها و تنش ها حاصل از جنگ تحمیلی بر مردم وارد م شود. رمان از دیدگاه اول شخص و به شیوه خاطره نویسی از سوی جلال آریان که خود به نوعی همزاد نویسنده است روایت می شود. بیانی ساده، سر راست، طبیعی، بذله گو، همراه با توصیف دقیق محافل و مجالس، زبانی طنزآلود، تند و گاه شاعرانه، لحنی منتقدانه آمیخته با کنایه های سیاسی، رمان های فصیح از جمله زمستان 62 را برای خواننده جذاب نموده است
نگار موری بختیاری

در این رمان یکی از ویژگی های رمان «زمستان 62» گزارش دهی دقیق هست (لزوما این گزارش دهی به مثابه ارزش های ادبی روایی نیست و بگذارید در همین چهارچوب گزارش دهی آن را بررسی کنیم و قابلیت هایش را یادآوری کنیم)، به ویژه نویسنده گزارش درخوری می دهد از اهواز که انصافا رعایت انصاف را کرده است (لااقل در بعد ترکیب جمعیتی). این آن چیزی است که نظرگاه نویسنده را در بی طرفی یاری داده است
حبیب باوی ساجد

اما اگر به تاریخ علاقمند باشید، یا بهتر از آن، بخواهید با جوهره ی این طبقه ی نامرئی شده از خلال سطرهای ادبیات آشنا شوید، "جلال آریان ها" کتاب هایی هستند که حتما باید آنها را مطالعه کنید. سرگذشت طبقه ای که با نسخه ی حکومتی شاهنشاهی تربیت شدند و بعد با تغییر حکومت متوجه شدند هر آنچه که به عنوان راه و روش زندگی آموخته اند "نامطلوب" است.
مانی شهریر

قسمت هایی از کتاب زمستان 62 (لذت متن)
دیوانگی محض است، ولی با من می آید آبادان. برای کسی که تازه شش روز است از ناراحتی قلب و ریه و سه شب در «سی سی یو» بلند شده، این پرواز سقوط آزاد با زیرشلواری است از سفینه ی فضایی اقبال. اما می خواهد بیاید و من نمی توانم منصرفش کنم؛ و می آید. یکی لابد از این جهت که یک فرار و سرگرمی از عبوسی و بی تحرکی مرکز می خواهد که فکرش را مشغول کند، و دیگر اینکه مسأله ی سیل بچه هایی که به جنوب ایران می ریزند و و شهید و معلول می شوند جذبش کرده.

قلب لامصبم عملا شروع کرده به شلوغ کردن انگار به دیدار ژاژگابور هالیوود می روم

به کنار قبر بچه شهید ننه بوشهری می رویم و می ایستیم، فاتحه ای می خوانیم. منصور فرجام کنار من ایستاده و قد بلندش با کت اسپرت امریکایی و شلوار ساده گاباردین و بلوز سفید برفی یقه گرد و عینک دودی و صورت جوان و تیپ شرقی ایتالیایی اشرافی، به صحنه مرگ و شیون نمی خورد