موسیقی شب

Night Music

  • قیمت : ۲۹,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: مجید (به سخن)مجید (به سخن)
نویسنده:
مترجم: طیبه احمدی

معرفی کتاب موسیقی شب اثر جوجو مویز

کتاب موسیقی شب، رمانی نوشته ی جوجو مویز است که نخستین بار در سال 2008 انتشار یافت. مت مک کارتی و همسرش، لارا، مدت ها از همسایه شان مراقبت کرده اند و برای او غذا برده اند، لباس ها و خانه اش را تمیز کرده اند و با زبان تند و گزنده ی او کنار آمده اند. این زوج همه ی این زحمت ها را به جان خریده اند فقط به امید این که او قبل از مرگش، خانه ی خود را به آن ها بدهد چرا که مت و لارا می دانند او هیچ خویشاوندی ندارد. اما مشخص می شود که خانه قرار است به یکی از خویشاوندان پیرمرد، زنی به نام ایزابل و دو فرزندش، کیتی و تیِری برسد. ایزابل که به تازگی همسرش را از دست داده و با مشکلات مالی فراوانی دست و پنجه نرم می کند، به این خانه می آید و زندگی جدیدی را آغاز می کند. اما مت به هیچ وجه نمی خواهد دست از رویای خود بکشد و برای رسیدن به هدفش، نقشه ای می کشد که عواقبش، زندگی همه ی این شخصیت ها را دگرگون خواهد کرد.

کتاب موسیقی شب


ویژگی های کتاب موسیقی شب

از پرفروش های ساندی تایمز

مشخصات کتاب موسیقی شب
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-453-012-8
تعداد صفحه :288
سال انتشار میلادی :2008
سال انتشار شمسی :1397
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب موسیقی شب
A wonderful, emotionally rich novel.
رمانی شگفت انگیز و غنی از نظر احساسات.
Hachette

A wonderful read.
داستانی حیرت انگیز.
Sunday Express

Warm and engaging.
پرحرارت و جذاب.
Woman and Home

بخش هایی از کتاب موسیقی شب (لذت متن)
طبق عادت، رو به روی در کناری ایستاد و کلید را در جیبش جست و جو کرد. روزگاری، این در همیشه قفل بود، اما حالا نکته ای وجود داشت: همه در این اطراف می دانستند که دیگر چیزی برای دزدیدن وجود ندارد. ساختمان خانه از وسط خمیده شده بود، رنگ های آن طوری پوسته پوسته شده بودند که گویی دیگر فقط مایه ی زحمت هستند و حتی دیگر نمایی از گذشته ی باشکوه آن را منعکس نمی کردند.

این جا قبلا این قدر قدیمی و ترسناک نبود. پدر مت افسانه هایی را در مورد شکارچیانی تعریف کرده بود که در چمن ها دور هم جمع می شدند؛ افسانه هایی در مورد عصرهای تابستان که صدای موسیقی از زیر سایبان های سفیدرنگ به گوش می رسید و زوج هایی که لباس های شیک و زیبایی بر تن داشتند، روی دیوارهای سنگی می نشستند و نوشیدنی می نوشیدند و صدای خنده هایشان در عمق جنگل فرو می رفت. مت زمانی را به خاطر می آورد که اسطبل ها پر از اسب های زیبا و براق بودند، برخی از آن ها تنها برای مهمانان آخر هفته نگهداری می شد و یک خانه ی قایقی در لبه ی دریاچه برای آن هایی قرار داشت که علاقه ی زیادی به پارو زدن داشتند. در گذشته، مت غالبا این ماجراها را برای لورا تعریف کرده و با این کار او را با زندگی خانوادگی اش آشنا می کرد تا بتوانند با درس گرفتن از زندگی گذشته، آینده شان را بسازند.