کتاب راز رخشید برملا شد

The Rokhshid secret was released
کد کتاب : 13342
شابک : 978-6003675339
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 192
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2019
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 20
زودترین زمان ارسال : 10 خرداد

معرفی کتاب راز رخشید برملا شد اثر علی سلطانی

راز رخشید برملا شد اثر علی سلطانی، داستانی است درباره ی راز نهفته میان عاشق و معشوق، میان علی و رخشید. این کتاب با استقبال بالای مخاطبان مواجه شده است و طی مدت کوتاهی به چاپ بیستم رسیده است. روایتی پر از فلاش بک یا برگشت به عقب دارد تا در انتها بر راز سربه مهر نوری بتاباند. تعلیق ویژگی اصلی اثر است و عطش خواننده را تا آخر داستان حفظ می کند. از دیگر عوامل جذابیت اثر فضا و شخصیت های رئالیستی و واقعی آن است که باعث ایجاد ارتباطی قوی بین ااثر و مخاطب می شود. نویسنده خود درباره حال و هوا و فضای داستان می گوید: «از آن جایی که علاقه دارم قصه به زندگی واقعی شباهت داشته باشد، این داستان نیز رئال است که بخشی از آن جریان سیال ذهن است و آدم ها، شخصیت هایی آشنا در جامعه هستند که درموقعیت دراماتیک قرار می گیرند. مخاطب در جریان داستان، مدام با شخصیت اصلی و دیگر کاراکتر ها مواجه می شود و داستان را قضاوت می کند.»

کتاب راز رخشید برملا شد

علی سلطانی
علی سلطانی، نویسنده، داستان نویس و فیلمنامه نویس جوان کشورمان متولد دهه هفتاد است. علی سلطانی مهندس مکانیک است و مهارت زیادی در نویسندگی دارد.علی سلطانی نویسنده کتاب "راز رخشید برملا شد" است. کتاب رازِ رُخشید برملا شد در اولین روز فروش در نمایشگاه کتاب سال 98 با استقبال فراوان و چشم گیری رو به رو شد و چاپ اول این کتاب در روز اول نمایشگاه به پایان رسید !کتاب این نویسنده جوان با فروش بی سابقه اش همه را حیرت زده کرد و این نشانه هوش نویسنده جوان بود
دسته بندی های کتاب راز رخشید برملا شد
قسمت هایی از کتاب راز رخشید برملا شد (لذت متن)
موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تار مویی بیرون نمیزد. قبل از این که حرفی بزنم خندید گفت چیه ؟ توام مثه بقیه میخوای بگی موی بلند خیلی بیشتر بهت میومد ؟ میخوای بگی اونجوری خیلی جذاب تر بودی ؟هیچی نگفتم و فقط نگاهش کردم، ادامه داد از صبح که اومدم دانشگاه هر کدوم از بچه ها که منو میبینن همینو بهم میگن گفتم خب راست میگن دیگه موی بلند خیلی بیشتر بهت میومد، یکم اومد نزدیک تر زل زد تو چشمام گفت یه سوال دارم سرمو تکون دادم که سوالت چیه ؟ گفت چرا قبل از این که کوتاه کنم یبار بهم نگفتی موهات قشنگه ؟ چرا حتی یبار به زبون نیاوردی که فلانی موی بلند بهت میاد ؟ راست میگفت، تا حالا بهش نگفته بودم، پا شد و از کلاس رفت بیرون،