جاده ای به گذشته

The road to yesterday

مشخصات کتاب جاده ای به گذشته
مترجم :
شابک :978-6000805913
قطع :جیبی
تعداد صفحه :544
سال انتشار شمسی :1398
سال انتشار میلادی :1974
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :31 مرداد

معرفی کتاب جاده ای به گذشته اثر ال. ام. مونتگمری | ایران کتاب

مونتگمری بیشتر به خاطر مجموعه رمان هایی شناخته می شود که با انتشار «آن شرلی در گرین گیبلز» آغاز شد. آن شرلی در گرین گیبلز موفقیتی سریع را برای او به همراه داشت. شخصیت اصلی رمان، دختربچه ای یتیم به نام آن شرلی، مونتگمری را به شهرتی چشمگیر در دوران زندگی اش رساند. مجموعه رمان های دیگری با مرکزیت کاراکتر معروفش آن شرلی، ادامه یافت و دنباله دار شد. زندگی آنی و گیلبرت بلایت در یک روستای کوچک به هیچ وجه کسل کننده نبود چون همواره شایعات سرگرم کننده و ماجراهای عجیب و بامزه ای به گوششان می رسید، ماجرای دوقلوهای بازیگوشی که بعد از ملاقات با یک میلیونر بی حوصله، مهم ترین آرزویشان به حقیقت پیوست. این کتاب مجموعه ای از 14 داستان زیبا و خواندنی با شخصیت های مجموعه ی آنی شرلی که لحظاتی خنده دار، غیرمنتظره و گاه غمگین را برای مخاطب خود خلق می کنند.

آنی شرلی و گیلبرت بلایت که در روستای کوچک گلن سنت مری زندگی می کنند، با شنیدن ماجراهای عجیب و بامزه ی اهالی آن سرگرم می شوند. داستان زن و مردی که توقعشان از زندگی کاملا با یکدیگر متفاوت است، ماجرای پسری که بعد از مرگ عمویش مجبور است با یکی از عمه و عموهای نامهربانش زندگی کند و…

کتاب جاده ای به گذشته

ال. ام. مونتگمری
لوسی مود مونتگمری، زاده ی 30 نوامبر 1874 و درگذشته ی 24 آپریل 1942، نویسنده ی کانادایی بود.مونتگمری در کلیفتون به دنیا آمد و در بیست و یک ماهگی، مادرش را بر اثر بیماری از دست داد. پس از آن، پدربزرگ و مادربزرگش مسئول بزرگ کردن او شدند. مونتگمری پس از فارغ التحصیلی ، یک سال را در کنار پدر و نامادری اش گذراند و اولین اثر خود را که یک شعر بود، در روزنامه ی دیلی پاتریوت به انتشار رساند. او سپس یک دوره ی معلمی دو ساله را در یک سال گذراند و در سال های 1895 و 1896 به تحصیل در رشته ی ادبیات پرداخت.جسد...
قسمت هایی از کتاب جاده ای به گذشته (لذت متن)
انتونی با بی حوصلگی پیش خودش فکر کرد، حتی با من دعوا هم نکرد. اگر هر چند وقت یک بار سر مسئله ای دیوانه بازی درمی آورد، زندگی مان این قدر بی مزه نمی شد. می گویند تام کراسبی و زنش هر روز دعوا می کنند. آن خراشی هم که یکشنبه ی پیش روی صورتش بود، جای ناخن زنش بوده. باز این یک چیزی. ولی تنها چیزی که کلارا را آزار می دهد این است که من بیژامه نمی پوشم. حتی در این مورد هم فقط می گوید الان اینها مد شده اند. خب، من هم باید مثل بقیه، زندگی ام را تحمل کنم. “خدا به ما رحم نماید، به ما که همواره بی ثمر، در پی رویاهای جوانی مان هستیم.”