لطفا موجودش کنید مچکرم.
پیام کتاب،آزادی بی مرز و بی کران مالکیت خصوصی است،دریاها خیابانها قوه دادگستری دولت هم چیز زایدی است این کتاب نماد انارکو کاپیتالیسم است،پشت آدم میلرزد!
آقای کاوش گرامی، آنچه نوشتهاید، نه نقد است و نه حتی نزدیک به نقد؛ بیشتر اعترافی است به اینکه متن را یا نخواندهاید یا بدتر، خواندهاید اما نفهمیدهاید. وقتی میگویید: "دریاها، خیابانها، دادگستری و دولت هم چیز زایدی است"، در حقیقت به جای روبهرو شدن با استدلالهای کتاب، یک کاریکاتور خام و سست ساختهاید و بعد با ژست داوری آن را کوبیدهاید. این نه سنجش است، نه فهم، نه حتی ادبِ بحث؛ فقط شلوغکاری فکری است. نویسنده هرگز نمیگوید هر چیز همگانی باید نابود شود. این نسبت دادنِ بیپایه، یا از ناآگاهی میآید یا از بیدقتیای که در نوشتهای نقادانه بخشودنی نیست. پرسش او بسیار روشنتر و ژرفتر است: "چرا باید از پیش بپذیریم که تنها یک نهاد زورمدار، آن هم با انحصار، حق دارد راه، داوری، پاسبانی یا هر خدمت دیگری را فراهم کند؟". او انحصار را به پرسش میکشد، نه اصلِ خدمت را. ناتوانی در دیدن این فرقِ ساده، نشانهی لغزش فکریِ بنیادین است، نه تیزبینی. شما نیز مانند بسیاری از هواداران دولت، دولت را با نظم یکی گرفتهاید؛ گویی اگر انحصار زور فرو بریزد، جهان یکسره به هرج و مرج فرو میغلتد و هیچ پیمان، همکاری، بیمه، داوری، پاسبانی یا سامان مردمی باقی نمیماند. این همان پیشداوری فرسودهای است که کتاب از ریشه به آن حمله میکند. تاریخ، برخلاف خیالپردازیهای دولتی، پر است از نمونههایی که در آن همکاریهای گسترده نه از فرمان بالا، بلکه از دادوستد، پیمان، اعتماد، سود دو سویه و سازوکارهای خودجوش پدید آمدهاند. کسی که این را نمیبیند، یا تاریخ نمیداند یا عمداً چشم بر آن میبندد. از سوی دیگر، جملهی "پشت آدم میلرزد" بیشتر به درد نمایش هیجان میخورد تا پاسخ دادن. لرزشِ دل، جای استدلال را نمیگیرد. اگر اندیشهای نادرست است، باید نشان دهید کجای آن ناسازگار است، کدام پیشفرضش نارواست، یا در کدام آزمونِ واقعی فرو میریزد؛ نه اینکه با واژههای هراسانگیز و لحنِ نمایشی، ناتوانی خود را بپوشانید. این شیوه، نه نقد است و نه حتی مخالفتِ سنجیده؛ فقط واکنشِ خام و بیمایه است. شاید بهتر باشد به جای این کتاب، ابتدا "اقتصاد در یک درس، نوشته هنری هازلیت" را بخوانید. پیروز باشید
بخش سوم و پایانی: نقاط ضعف و محدودیتها: الف) شکنندگی بدیهی، اگر مالکیت شخصی را به عنوان امری مطلق رد کنید، کل ساختار فرو میریزد. روتبارد به طور کافی توجیه نمیکند که چرا این اصل باید بر تمام شهودهای اخلاقی رقیب غلبه کند. ب) انتزاع تاریخی، جوامع واقعی از سناریوهای خانهداری پاک پدیدار نمیشوند. روتبارد خشونت تاریخی، اینرسی نهادی و وابستگی اجتماعی را دست کم میگیرد. ج) نظریهپردازی اجتماعی ناکافی، با انسانها به عنوان حاملان حقوق منزوی رفتار میشود، نه عوامل ریشهدار اجتماعی. فرهنگ، سنت و اقتدار تا حد زیادی نادیده گرفته میشوند. د) اعتماد بیش از حد به بازارها، مکانیسمهای بازار به عنوان حلکنندههای جهانی مشکلات در نظر گرفته میشوند، حتی در مناطقی که عدم تقارن قدرت شدید است. ه) مطلقگرایی اخلاقی، جای کمی برای تراژدی، تضاد حقوق یا مناطق خاکستری اخلاقی وجود دارد. سیاست واقعی پر از این موارد است. این کتاب نیست: راهنمایی برای حکومتداری، یک برنامه سیاسی واقعبینانه، یک تحلیل جامعهشناختی، یک نظریه ملیت، یک نظریه فرهنگ. هر کسی که آن را به عنوان یک کتابچه راهنمای سیاسی بخواند، ناامید یا گمراه خواهد شد. این یک آزمایش فکری اخلاقی است که تا سر حد توان خود پیش رفته است. چه کسی باید آن را بخواند و چگونه. این کتاب در صورتی ارزشمند است که خواننده: بخواهد استدلال اخلاقی خود را تقویت کند، حاضر باشد فرضیات را زیر سوال ببرد، آن را به عنوان فلسفه بفهمد، نه پیشگویی، آن را انتقادی بخواند، نه از روی تعصب. اگر خواننده: با آن به عنوان یک جهانبینی کامل برخورد کند، آن را جایگزین درک تاریخی کند، روانشناسی انسان و پویایی قدرت را نادیده بگیرد، خطرناک است. در مورد برگردان آقای خسروزاده هم، ایشان با توجه به موضوع کتاب، برگردان شایستهای را انجام داده و کتاب روان و خوانایی به مخاطبان عرضه میفرمایند. از توجه شما سپاسگزارم. پیروز باشید
بخش دوم: چیزی به نام «جنایت علیه جامعه» وجود ندارد. این منجر به نتیجهگیریهایی مانند موارد زیر میشود: دادگاههای خصوصی، اجرای قانون خصوصی، جبران خسارت به جای حبس، رد جرایم بدون قربانی. از نظر فلسفی، این دقیق است. در عمل، سوالات حل نشده زیادی را مطرح میکند: هماهنگی، عدم تعادل قدرت، اجرا، مشروعیت، تشدید خشونت خصوصی. روتبارد خیلی سریع این نگرانیها را رد میکند و اغلب آنها را به عنوان «راه حلهای بازار» نادیده میگیرد. نتیجهگیری روتبارد با توجه به مقدماتش اجتنابناپذیر است: دولت یک متجاوز نهادینه شده است. او استدلال میکند: مالیات دزدی است، قانون اجباری اجبار است، انحصار دولت بر خشونت غیراخلاقی است، حتی دولتهای کوچک NAP را نقض میکنند. اینجاست که روتبارد قاطعانه از موارد زیر فاصله میگیرد: لیبرالیسم کلاسیک، مینارشیسم، مشروطهگرایی. او طرفدار یک دولت کوچکتر نیست. او طرفدار هیچ دولتی نیست. این باعث میشود کتاب از نظر فلسفی جسورانه اما از نظر سیاسی شکننده باشد. نقاط قوت اخلاق آزادی: الف) شفافیت اخلاقی روتبارد به طرز بیرحمانهای روشن است. شما همیشه میدانید که او کجا ایستاده است. هیچ ابهام بلاغی و هیچ طفره اخلاقی وجود ندارد. ب) انسجام منطقی با توجه به اصول او، نتیجهگیریهای او نیز از آن پیروی میکنند. منتقدان اغلب بدون مواجهه با مقدمات، به نتیجهگیریها حمله میکنند. ج) سختگیری ضد جمعگرایی. این کتاب یکی از قویترین حملات فلسفی به استدلال اخلاقی جمعگرایی است که تاکنون نوشته شده است. د) شجاعت فکری. روتبارد نظریه خود را برای جلب پذیرش نرم نمیکند. همین امر به تنهایی به کتاب یکپارچگی میبخشد.
بخش اول: اخلاق آزادی، تلاش روتبارد برای انجام کاری بلندپروازانه و بیمناک است: پیش آوردن یک بنیان اخلاقی کامل برای انگاره سیاسی آزادیخواهانه (لیبرتارینیسم)، نه صرفاً یک بنیان اقتصادی یا عملگرایانه. روتبارد در تلاش است به یک سؤال پاسخ دهد: به چه حقی میتوان از زور علیه انسان دیگری استفاده کرد؟ کل کتاب بر یک اصل بنیادی استوار است: هیچ شخصی نمیتواند علیه شخص دیگر یا اموال مشروع او اعمال زور کند. این اصل معروف عدم تجاوز (NAP) است. روتبارد تلاش میکند از این اصل واحد موارد زیر را استخراج کند: "1. مالکیت مطلق بر خود، 2. حقوق مالکیت، 3. نظریه قرارداد، 4. عدالت کیفری، 5. مخالفت با دولت، 6. رد مالیات، 7. رد قانون اجباری (compulsory law)." این کتاب نه به دلیل افراطی بودن، بلکه به دلیل سیستماتیک بودن، رادیکال است. روتبارد برای تطبیق با واقعیت سیاسی، فرضیات خود را ساده یا ملایم (میانهروگرایانه) نمیکند. روتبارد نظریه لاک در مورد مالکیت را اتخاذ و رادیکالیزه میکند. مالکیت زمانی مشروع میشود که: منابع بدون مالک با نیروی کار مخلوط شوند. مالکیت از طریق مبادله داوطلبانه قابل ردیابی باشد. هیچ تجاوزی در انتقال دخیل نباشد. او از این موضوع استدلال میکند: تمام مالکیتهای مشروع از خانهداری سرچشمه میگیرند. سرقت، مالیات و سلب مالکیت غیراخلاقی هستند. دولت نمیتواند به طور مشروع مالک چیزی باشد. این بخش از نظر داخلی سازگار است اما از نظر تاریخی سادهلوحانه است. در واقعیت، تاریخ آشفته است. در واقعیت، تاریخ آشفته است. روتبارد تا حد زیادی فتح، خشونت ارثی و تکامل نهادی را نادیده میگیرد، که کاربرد نظریه او را تضعیف میکند. یکی از جالبترین و بحثبرانگیزترین بخشهای کتاب، نظریه عدالت روتبارد است. او استدلال میکند: جرم، تجاوز به شخص یا اموال است. مجازات باید متناسب باشد. فقط قربانیان (یا نمایندگان آنها) حق مجازات دارند.
امید اون روزی که این کتاب و امثالش بشوند مانیفست حکومتداری این مملکت
این کتاب یک توضیح کامل دربارهی لیبرترینیسم و در مورد تفاوتها و شباهتهای این تفکر به لیبرالیسم رو توضیح میده. نویسنده، روتبارد از بزرگان مکتب اتریش و یک لیبرترین هستش و این کتاب میتونه بهترین روش برای آشنایی با این اندیشه بسیار ارزشمند و تا حدودی افراطی باشه. (افراط در راه آزادی فردی و گرفتن قدرت از دولت یا حداقل محدود کردن آن تا حد امکان). ترجمه کتاب هم روان و خوانا بود.