کتاب کتاب خم

Ketabe Kham

مشخصات کتاب کتاب خم
شابک : 978-6003674752
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 464
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 25 آبان

معرفی کتاب خم اثر علیرضا سیف الدینی

«کتاب خم» روایت زندگی پرفراز و نشیب مردی است که به رغم میل درونی اش، به آنچه او را از مسیر دلخواهش دور می کند تن می دهد. او سازگار نیست، سازشگر نیست، ناتوان نیست، اما با اندیشیدن مدام به درون و بیرون، خانه و جامعه و به هرآنچه که نقش او را کم رنگ می سازد، روزگار می گذراند و بی آنکه به خواسته ها و آرزوهای اصلی اش فعلیت ببخشد، ناخواسته همان راهی را می رود که «بیرون» پیش پایش می گذارد.

کتاب کتاب خم

علیرضا سیف الدینی
علیرضا سیف الدینی نویسنده، منتقد ادبی و مترجم معاصر ایرانی متولد ۱۳۴۶ در تبریز است. در بیست و یک سالگی دو کتاب در تبریز منتشر کرد: اولی «سند باد: بازنویسی حکایات اصلی هزار و یک شب»، و دومی «مرد کوهستان» که ترجمهٔ رمانی از یاشارکمال بود. در همان سال ها کتاب «اسطوره آفرینش» از نگاه ترکان را به فارسی ترجمه کرد. این کتاب هرگز منتشر نشد. او درسنین بیست و چهار-پنج سالگی یک صفحهٔ ادبی با عنوان «قلم» در روزنامهٔ فروغ آزادی تبریز منتشر می کرد که در آن قصه های قصه نویسان تبریزی را معرفی و نقد می کرد. ب...
قسمت هایی از کتاب خم (لذت متن)
گفت: «من کارگر بودم آقا. یعنی هستم. بعد از سال ۲۵، سه بار کتک خوردم: سال ۳۲، سال ۴۲، سال ۵۲. اولی اش وقتی بود که گلسرخی سه ساله بود و من تو آبادان بودم. تو دومی اش گلسرخی ده ساله بود، تو سومی اش گلسرخی بیست ساله بود، تو چهارمی اش گلسرخی سی ساله بود. گلسرخی را همان ماهی که به دنیا آمده بود کشتند. گفتند بیا این هم جشن تولدت. همین چهار سال پیش. من را کتک زدند. یک عده کف زدند، یک عده هم تف انداختند. من کارگر بودم. یعنی هستم.» اسماعیل گفت: «آقاجان، این حرف ها را بگذار وقتی رفتی خانه ات بزن.» مرد گفت: «من خانه ای ندارم آقا. از همان اولین باری که کتک خوردم فهمیدم دیگر خانه ای ندارم.» اسماعیل گفت: «پس شب ها کجا می خوابی؟» مرد گفت: «رو زمین.» اسماعیل گفت: «می دانم رو زمین می خوابی. ما هم رو زمین می خوابیم. هیچ کس رو هوا نمی خوابد. منظورم این است که...» مرد حرف اسماعیل را برید، گفت: «می دانم چی می گویید آقا. من هم همین را می گویم. می گویم آدم باید خانه داشته باشد. ولی چون من خانه ای ندارم و دوست دارم خانه ای داشته باشم، کتک می خورم.» اسماعیل گفت: «یعنی علت همه کتک هایی که خورده ای خانه بود؟»