کلیدر

Kelidar

مشخصات کتاب کلیدر
شابک :978-964-8697-31-5
قطع :رقعی
تعداد صفحه :2496
سال انتشار شمسی :1389
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :78
زودترین زمان ارسال :25 شهریور

جزء فهرست برترین آثار داستانی ایران

5 جلدی

معرفی کتاب کلیدر اثر محمود دولت آبادی | ایران کتاب

کتاب کلیدر، رمانی نوشته ی محمود دولت آبادی است که نخستین بار در سال 1984 منتشر شد. داستان این رمان باشکوه و جاودان به زندگی خانواده ای کُرد در خراسان می پردازد که علیرغم داشتن تشابهات فرهنگی، با عداوت مردم ساکن در روستاهای مجاور رو به رو می شوند. داستان در برهه ای پرتلاطم از رویدادهای سیاسی و پس از پایان جنگ جهانی دوم روایت می شود. قهرمان پنهان این رمان بزرگ، خراسان است که با شهرهای کهن، روستاهای زیبا، چادرنشینان غیور، بیابان ها، کوه ها و طبیعت زیبای خود، الهام بخش خلق این کتاب بوده است. نویسنده در رمان کلیدر، جهانی از رویدادها و فراز و نشیب هایی را خلق می کند که عمق عواطف شخصیت ها را برای مخاطبین آشکار می سازند. محمود دولت آبادی درباره ی این رمان می گوید: «کلیدر، کتابی درباره ی عشق است؛ عشق میان زن و مرد، میان دوستان، عشق انسان به زمین و طبیعت، عشق میان انسان و حیوان.»

کتاب کلیدر

محمود دولت آبادی
محمود دولت آبادی، زاده ی 10 مرداد 1319، نویسنده، نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس برجسته ی ایرانی است.دولت آبادی در روستای دولت آباد سبزوار متولد شد. او پس از پایان تحصیلات ادلیه در روستا، به سبزوار رفت و به مشاغل گوناگونی روی آورد. دولت آبادی سپس به مشهد رفت و آنجا با سینما و نمایش آشنا شد. او در سال 1338 به تهران نقل مکان کرد و یک سال بعد در تئاتر پارس مشغول کار شد. دولت آبادی از ابتدای دهه چهل خورشیدی در کلاس های نمایشی شرکت کرد و بازیگر نمایش شد. او در همین زمان، به تدریج به نوشتن نیز روی آ...
نکوداشت های کتاب کلیدر
Surely one of the finest Persian novels written to date.
بدون تردید یکی از بهترین رمان های ایرانی که تا به امروز نوشته شده است.
World Literature Today

A gripping, fascinating tale.
داستانی جذاب و شگفت انگیز.
Complete Review

Dowlatabadi’s monumental work.
اثر بزرگ و بااهمیت دولت آبادی.
Financial Tribune

قسمت هایی از کتاب کلیدر (لذت متن)
ما را مثل عقرب بار آورده اند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین برمی داریم تا شب که سر مرگمان را می گذاریم، مدام همدیگر را می گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می جود. تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می بینیم دیگری سر گرسنه زمین می گذارد، انگار خیال ما راحت تر است. وقتی می بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه ی خاطر جمعی ماست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!

درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچکس حالی کرد!

شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند، اما تلخی هایش هر بار تازه اند، هر بار تازه تر.