کتاب بابا یاگا تخم گذاشت

Baba Yaga Laid an Egg

مشخصات کتاب بابا یاگا تخم گذاشت
مترجم :
شابک : 978-6009718955
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 498
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 18 آذر

معرفی کتاب بابا یاگا تخم گذاشت اثر دوبراوکا اوگرشیچ

بابا یاگا پیرزنی جادوگر در افسانه های مردم روس و نژاد اسلاو است که اوگرشیچ در کتاب پیش رو، از او بهره گرفته و داستانی مدرن نوشته است. «بابا یاگا تخم گذاشت» درباره زنانگی، کهنسالی، هویت و عشق است. به این ترتیب، داستان زندگی ۴ زن در اروپای شرقی روایت شده که در سال های اکنون زندگی می کنند؛ پیرزنی که هر روز با آرزوی مرگ از خوب بلند می شود، پرستار بلوند و چاقی که از عشق مایوس شده، نویسنده ای که به بلغارستان سفر می کند تا آخرین آرزوی مادر متحضر خود را برآورده کند و بیوه ای که استعداد نویسندگی دارد.

در رمان «بابا یاگا تخم گذاشت» زندگی این ۴ زن به طوری با اساطیر و افسانه های اروپای شرقی و شخصیت بابا یاگا گره می خورد...

این رمان ۳ بخش دارد که عناوین شان به این ترتیب است: «برو آن جا _ نمی دانم کجا _ و برایم آن بیاور که ندارم»، «از من هیچ نپرس تا دروغ نگویم» و «اگر زیادی بدانی، زودتر پیر می شوی».

کتاب بابا یاگا تخم گذاشت

دوبراوکا اوگرشیچ
دوبراوکا اوگرشیچ نویسنده کروات ساکن هلند است او در مقاله‌های خود به وسیلهٔ تجزیه و تحلیل‌های عقلانی آن دسته از مسایل روز را که به انسان‌ها مربوط می‌شود برمی‌رسد. او در کتاب «فرهنگ کارائوکه» دنیای مدرن دیجیتال را با تمام آشفتگی‌ها و خطاهایش توصیف می‌کند و با بیان مثال‌های کوچک نشان می‌دهد که این رسانه‌های افسارگسیختهٔ نوین به چه سمت و سویی حرکت می‌کنند. متن‌های نوشته شده توسط این نویسنده ساده و قابل‌فهم با طنزی دقیق است.
قسمت هایی از کتاب بابا یاگا تخم گذاشت (لذت متن)
اولش نمی بینی شان. بعد ناگهان جزئیات تصادفی، مثل موشی ولگرد، توجه ات را جلب می کند: کیف دستی یک پیرزن، لنگه جورابی که از روی پایی پایین سریده و روی قوزکی برآمده جمع شده، دست کش های قلاب دوزی شده روی دست ها، کلاهی از مد افتاده که روی سری جا خوش کرده، موهای تنک خاکستری با درخششی آبی. صاحب موهای آبی شده سرش را مثل سگی مکانیکی تکان می دهد و لبخند کم رنگی می زند. بله، اولش نامرئی اند. از کنارت رد می شوند، مثل سایه، به هوای مقابل شان نوک می زنند، ضربه می زنند، روی آسفالت این طرف و آن طرف می روند، با گام های موش مانند می خرامند، چرخ دستی را پشت سرشان می کشند، به عابری چنگ می زنند، می ایستند در حالی که دورشان را یک کپه کیسه و کیف بی معنی گرفته، مثل ارتشی فراری که هنوز به ادوات کامل جنگی آراسته است. تعداد کمی از آن ها هنوز «روی فرم» اند و پیراهن تابستانه ی یقه باز پوشیده اند با یک شال پر عشوه ریز که روی شانه انداخته اند و پوست بخارای نیمه بیدزده ی کهنه و آرایش ماسیده (کی می تواند از پشت عینک درست آرایش کند؟!

ساعت پنج عصر دوباره پیدایش می شد توی کافه و غروب ها وقتش را در کازینوی هتل می گذراند. آرنوش کوزنی یک هفتادوهشت ساله سرحال و قبراق بود. یک دست کت و شلوار شنی رنگ، یک پیراهن آبی روشن تازه اتوشده و پاپیونی که به آبی می زد با کفش های راحتی ای که به رنگ کت و شلوارش می آمد.