کتاب البته که عصبانی هستم

Napad na minibar
پنج جستار درباره ی وطن و انزوای خودخواسته
کد کتاب : 14078
مترجم :
شابک : 978-6229922484
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 135
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2010
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 6
زودترین زمان ارسال : 10 مهر

معرفی کتاب البته که عصبانی هستم اثر دوبراوکا اوگرشیچ


دوبراوکا اوگرشیچ نویسنده ای یوگسلاو است. بعد تجزیه ی یوگسلاوی، هویت ملی اش به یغما رفت و برای کروات شدن زیر فشار قرار گرفت. چرا؟ چون زاگرب خانه اش بود. وقت تصمیم گیری بود: آیا هویت تازه اش را می پذیرفت؟ آیا به نبرد تفوق کرواسی می پیوست؟ آیا از فرصت استفاده می کرد، بی صدا از کشور می زد بیرون و از نو در کشوری دیگر ریشه می دواند؟ یا نه، می گفت «هر چه بادا باد! من یوگسلاو ام!» اوگرشیچ از همین دسته ی هر چه بادا بادها بود. او قلمش را چون اسلحه ای بالا گرفت، و علیه کسانی که برای ربودن هویت یوگسلاوش دست به یکی کرده بودند، اعلام جنگ کرد.
اوگرشیچ به کرواتی می نویسد و به ترجمه ی کتاب هایش برای معرفی آثارش به دنیای انگلیسی زبان بسنده می کند. او در هیچ مصاحبه یا متنی اصرارش را به نوشتن صرف به زبان مادری توضیح نداده، اما می شود با در نظر گرفتن مجموع آثار او این طور برداشت کرد که نوشتن به زبان کرواتی مقاومت شخصی و همیشگی او در برابر انکار هویت یوگسلاوش است. می توانند گذرنامه اش را بگیرند، لقب جادوگر بهش بدهند، مجبورش کنند حرفه اش را در کشورهایی دیگر ادامه بدهد اما نمی توانند زبانی را تغییر دهند که برای نوشتن انتخاب کرده. او شهروند ادبیات است و یک یوگسلاو که به کرواتی می نویسد. کتاب های او در کنار نویسندگانی صرب، بوسنیایی، اسلوونیایی و مقدونیه ای در قفسه ی کتاب های اسلاویک کتابخانه ها می مانند تا آخرین گواهی های به جامانده از یوگسلاوی ای باشند که روزگاری وجود داشت.

کتاب البته که عصبانی هستم

دوبراوکا اوگرشیچ
دوبراوکا اوگرشیچ نویسنده کروات ساکن هلند است او در مقاله‌های خود به وسیلهٔ تجزیه و تحلیل‌های عقلانی آن دسته از مسایل روز را که به انسان‌ها مربوط می‌شود برمی‌رسد. او در کتاب «فرهنگ کارائوکه» دنیای مدرن دیجیتال را با تمام آشفتگی‌ها و خطاهایش توصیف می‌کند و با بیان مثال‌های کوچک نشان می‌دهد که این رسانه‌های افسارگسیختهٔ نوین به چه سمت و سویی حرکت می‌کنند. متن‌های نوشته شده توسط این نویسنده ساده و قابل‌فهم با طنزی دقیق است.
دسته بندی های کتاب البته که عصبانی هستم
قسمت هایی از کتاب البته که عصبانی هستم (لذت متن)
اوایل سپتامبر ۱۹۹۱ من و همسایه هایم با شنیدن غرش بمباران هوایی بالای سرمان به زیرزمین ساختمان پنج طبقه مان در زاگرب می دویم. به خلاف همسایه ها، من هشدارها را خیلی جدی نمی گرفتم. حالا برایم سوال شده این «خطا»، این تکبری که خطر را چندان جدی نمی گیرد، از کجا آمده. آن موقع ها اعتقاد سفت وسختی داشتم که بیشتر مردم از رهبران کاریکاتور مانندشان پیروی نمی کنند، آنچه سال ها صرف ساختنش کرده اند خراب نمی کنند و آینده ی فرزندانشان را به باد نمی دهند. شاید بتوان این باورها را گردن «نقص» من انداخت. نمی خواستم آنچه بینش معیوبم در طول سال های قبل به چشم دیده بود باور کنم. و در آن سپتامبر ۱۹۹۱ هم نمی خواستم نشانه ای که درست مقابلم بود باور کنم. راستش شاید بهتر بود اجازه می دادم همان پایین توی زیرزمین، همراه دسته ی کوچکی از آدم ها، آن فکر کوچک چرک در ذهنم جا بیفتد: این که خیلی ها واقعا از جنگ سر ذوق آمده اند. هیجان های نو ناگهانی پوچی زندگی شان را پرکرده بود؛ یک شبه، سرخوردگی های فردی مفری پیدا کرده بودند، فقدان های فردی قابل جبران و تعصب های فردی رها شده بودند. آنجا، در آن زیرزمین، همسایه ای مسن تر مثل موشی با قدم هایی کوتاه آمد توی حوزه ی دید «معیوبم» می گفتند او غیرقانونی به آپارتمان پنج خوابه ی پیرزنی رفته که کمی بعد از نقل مکان او مرده بود. از آن به بعد شد مالک آپارتمان. همان روز اول زیرزمین با بازوبندی سرخ و تفنگی کمری توی جیب عقبش سروکله اش پیدا شد. هیچ کس راجع به بازوبند او یا معنایش یا این که تفنگ را از کجا آورده چیزی ازش نپرسید؛ با دقت به دستورالعمل های آشفته اش گوش می دادیم. روز بعد، آقای همسایه معاونی هم پیدا کرد با بازوبند سرخ و تفنگ کمری مشابه. معاون جوان بیکار بود و با همسایه ای کوشا و زحمت کش ازدواج کرده بود. یک وقتی که خانم ساعت بیولوژیکش به تیک تاک افتاده بود، مرد جوان را یافت که سه بچه برایش بیاورد و بعد آن بود که هدف های مرد محقق شدند و ته کشیدند. بازوبند و تفنگ کرامت این ابله را برگردانده بود. منتها تا آن وقت اصلانمی دانست کرامت چیست. همان طور که صدا را قطع می کردم به همسایه ها نگاه کردم. بعد ته ته مغزم، به لطف بینش معیوبم، آینده ی نزدیک را خیلی کوتاه دیدم: حس کردم می دانم چه کسی اول دندانش را فرومی کند توی گلوی دشمن، چه کسی دوران جنگ را مقابل تلویزیون می گذراند.