کتاب قصه های شیرین ایرانی 3

Sweet Iranian Tales 3

  • 15 % تخفیف
    قیمت : 13,000 | 11,050 تومان

  • موجود
  • انتشارات: سوره مهر سوره مهر
    نویسنده:
مشخصات کتاب قصه های شیرین ایرانی 3
مترجم :
شابک : 978-9645068897
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 176
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 29 مهر

معرفی کتاب قصه های شیرین ایرانی 3 اثر مولوی

نمای نزدیک:کتاب حاضر بازنویسی 24 قصه و حکایت از مثنوی معنوی؛ یکی از برترین کتاب های ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت پارسی پس از اسلام سروده مولانا جلال الدین محمد بلخی است. شخصیت های اصلی داستان های مثنوی عموما پیامبران، پادشاهان، چوپانان، بردگان و حیوانات هستند. در این کتاب داستان هایی مانند طوطی و بقال، شیر و خرگوش باهوش، مرد مغرور و کشتی بان، دوستی خاله خرسه، موش و شتر، درخت جادویی، مارگیر و اژدها، گنجشک و پندهایش، شتر و روباه و خر، نقاش های چینی و رومی، انگور، زبان حیوان و .... به زبان ساده برای گروه سنی کودک و نوجوان روایت شده اند. کتاب با داستان «طوطی و بقال» آغاز می شود که یکی از مشهورترین و محبوب ترین داستان های مثنوی نیز محسوب می شود که روایت های مختلفی از آن گفته و شنیده شده است. فتاحی این داستان ها را از شعر به نثر برگردانده و به اعتقاد خودش دلیل آن این بوده که بچه ها راحت تر آن را بخوانند و معنی آنها را بفهمند و در آینده هم به سراغ نسخه اصلی مثنوی معنوی بروند. تصویرگری کتاب را حسن عامه کن و طراحی و گرافیک آن را حبیب ایلون بر عهده داشته اند. تصویرسازی کتاب با حال و هوای سنتی است و رنگ های قرمز و مشکی در آن غالب است.

کتاب قصه های شیرین ایرانی 3

مولوی
جلال الدین محمد بلخی معروف به مولانا، مولوی و رومی، زاده ی 15 مهر 586 و درگذشته ی 4 دی 652 هجری شمسی، از مشهورترین و تأثیرگذارترین شاعران ایرانی است.جلال الدین محمد بلخی در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین، خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقه ی او به احمد غزالی می رسید. وی در عرفان و سلوک سابقه ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچمداران کلام و...
قسمت هایی از کتاب قصه های شیرین ایرانی 3 (لذت متن)
ضرت سلیمان با تعجب گفت: «کجا می روی پشه؟ مگر نیامده بودی از باد شکایت کنی؟ حالا باد آمده؛ حرفت را بزن تا او هم بشنود و من بتوانم قضاوت کنم.» پشه همانطور که پرواز می کرد، گفت: «جایی که باد باشد، من نمی توانم آرام بنشینم و حرف بزنم یا حرف او را گوش کنم. باد که بیاید، مرا به این طرف و آن طرف پرت می کند و با خود می برد». از آن به بعد، دعوای باد و پشه ادامه دارد.