بهترین داستان های جهان

The best stories in the world
جلد اول - قرن های19و20،استادان کهن،سنت گرایان

مشخصات بهترین داستان های جهان
مترجم :
شابک : 978-6009505029
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 526
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 28 مهر

The best stories in the world
جلد دوم - دوران طلایی،بخش اول

مشخصات بهترین داستان های جهان
مترجم :
شابک : 978-6009505036
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 519
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 28 مهر

The best stories in the world
جلد سوم - دوران طلایی،بخش دوم

مشخصات بهترین داستان های جهان
مترجم :
شابک : 978-6009505043
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 423
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 28 مهر

The best stories in the world
جلد چهارم - بخش اول: سنت ستیزان، مدرنیست ها

مشخصات بهترین داستان های جهان
مترجم :
شابک : 978-6009505050
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 527
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 28 مهر

The best stories in the world
جلد پنجم - بخش دوم: سنت ستیزان، پسامدرنیست ها

مشخصات بهترین داستان های جهان
مترجم :
شابک : 978-6009505067
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 518
سال انتشار شمسی : 1397
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 28 مهر

معرفی کتاب بهترین داستان های جهان اثر مجموعه ی نویسندگان

دورۀ پنج جلدی بهترین داستان های جهان را احمد گلشیری به فارسی ترجمه کرده است . مترجم تلاش نموده تا از همۀ نویسندگان صاحب سبک و مطرح قرن های نوزدهم تا بیست و یکم آثاری را در این مجموعه بگنجاند.

همین انتخاب عالی و سلیقۀ خوب مترجم و ترجمۀ سلیس و پاکیزۀ او باعث به وجود آمدن مجموعه ای جذاب و خواندنی شده که در مدتی کوتاه به چاپ دوم رسیده و جزء پرفروش ها بوده است.

نکتۀ جالب توجه اینکه در ابتدای هر داستان، شرح حال و بررسی مختصری ازآثار نویسندۀ آن داستان نگاشته شده است . این مقدمه علاوه بر افزودن به معلومات مخاطب، باعث می­ شود که وی ارتباط بهتری با داستان برقرار کند.

جلد اول این مجموعه به نویسندگان سنت گرا و یا استادان کهن اختصاص دارد و به آثار نویسندگانی چون تولستوی،گوگول، چخوف ، داستایفسکی، گی دو مو پاسان و ناتانیل هاثورن اختصاص دارد.
چخوف نمایشنامه نویس روسی و یکی از بزرگترین استادان داستان کوتاه مدرن است. وی هرچند در دوران زندگی اش مشهورترین نویسندۀ روسیه بود، اما پس از جنگ جهانی اول و هنگامی که آثارش به زبان انگلیسی ترجمه شد ، شهرت بین المللی پیدا کرد. داستان معروف چخوف به نام «دشمنان» برای این مجموعه انتخاب شده است.
چخوف، سامرست موام و او هنری از جمله نویسندگانی هستند که از داستان های نویسندۀ فرانسوی، گی دوموپاسان تاثیر پذیرفته اند.

جلد های دوم و سوم مختص نویسندگان دوران طلایی قرن های نوزدهم و بیستم است که از جمله آنها می توان به سامرست موام، جک لندن، گراهام گرین و فرانک اوکانر اشاره کرد . در جلد دوم آثار دو نویسندۀ ایرانی یعنی محمد علی جمالزاده و بزرگ علوی نیز قابل ملاحظه است.
ویلیام سامرست موام، رمان نویس، نمایشنامه نویس و داستان کوتاه نویس مشهور انگلیسی است که در سال ۱۹۴۷ جایزۀ سامرست موام را برای ادبیات جهان بنیان گذاری کرد وخواننده، ترجمۀ داستان« دوست آن باشد که..» را از وی در این مجموعه ملاحظه می ­کنید.
محمد علی جمال زاده نیز که داستان «کباب غاز» را از او در این مجموعه می­خوانیم ، نویسندۀ ایرانی است که بیشتر عمر خود را در سوئیس زندگی کرد و داستان های کوتاه مشهوری به رشتۀ تحریر درآورده است که از جمله می­توان به «فارسی شکر است» و «دوستی خاله خرسه» و رجل سیاسی اشاره کرد.

در جلد سوم مجموعۀ بهترین داستان های جهان با اثری ازنویسندۀ روسی آلکساندر سولژنیتسین به نام «خانۀ ماتریونا » روبرو می ­شویم که جایزۀ نوبل ادبیات را دریافت کرده است. او در سال ۱۹۷۳ «مجمع الجزایر گولاک» را منتشر کرد و با انتشار این کتاب خشم مقامات را در دوران دیکتاتوری استالین برانگیخت.

جلد چهارم به آثار سنت ستیزان یا مدرنیست هایی چون آلبر کامو، ارنست همینگوی ،فرانتس کافکا، ویرجینیا وولف ، سالینجر و ژان پل سارتر می ­پردازد .
گفته شده که مهم ترین کار ویرجینیا وولف در زمینۀ ادبیات کمک به خلق رمان نو بود.آثار وی بر روند آگاهی تاکید داشتند و نه بر زنجیرۀ رویدادهایی که در بیرون اتفاق می افتد.
داستان معروف برف های کیلیمانجارو، اثر ارنست همینگوی نیز در جلد چهارم این مجموعه گنجانده شده است.همینگوی نویسندۀ پرآوازۀ آمریکایی موفق به کسب جایزۀ نوبل ادبیات شد.برف های کیلیمانجارو یکی از زیباترین و در عین حال بزرگ ترین داستان های جهان شناخته شده است.

بالاخره در جلد پنجم آثار نویسندگان پسامدرنیست مطرح می­شود. نویسندگان معروف و مدرنی چون گابریل گارسیا مارکز، هاروکی موراکامی، دانالد بارتلمی، ریچارد براتیگان و جیمز پاردی که نقش تاثیرگذاری در ادبیات معاصر بین المللی داشته اند.
انتشار کتاب صد سال تنهایی مارکز که آن را رمان کلاسیک مدرن نامیده اند، حادثه ای کم نظیر در ادبیات جهان بوده است. وی در سال ۱۹۸۲ برندۀ جایزۀ نوبل ادبی شد و از معدود نویسندگان آمریکای لاتین است که به ادبیات آن سرزمین شکوه و اعتبار بخشید.

تفکیک نویسندگان به لحاظ سبک کار که توسط مترجم انجام شده است ، کمک بزرگی برای مخاطبی است که با سبک های نویسندگی به لحاظ تاریخی و خصوصیات فرهنگی و اجتماعی آن ها آشنایی ندارد ، اگرچه ممکن است که در حوزۀ هریک از این سبک ها، داستان هایی را خوانده باشد.

از طرف دیگر انتخاب داستان های نویسندگان جریان سازی که توانسته اند آثار ارزشمند و تاثیر گذاری خلق کرده و جهت ادبیات بین المللی را تغییر دهند نیز به مذاق خواننده بسیار خوشایند می­آید.

با خواندن هریک از این داستان ها ما با بینش انسانی دیگر آشنا می شویم و ادراک او را از جهان هستی ، هرچ

کتاب بهترین داستان های جهان

قسمت هایی از کتاب بهترین داستان های جهان (لذت متن)
ماتریونا زمستان آن سال نگرانی های زیادی داشت. اولا همسایه ها پاپی اش شدند که برود درخواست مستمری کند. او در این دنیا تک و تنها بود و وقتی هم شدیدا بیمار شد از کلخوز هم عذرش را خواستند. از همه طرف بد آورد. بیمار شد اما او را از کار افتاده نمی شناختند. یک ربع قرن در کلخوز کار کرده بود اما کلخوز کارخانه نبود که مستمری به او تعلق بگیرد، بنابراین مستمری به او تعلق نمی گرفت. فقط می توانست تلاش کند برای شوهرش درخواست مستمری کند، و بگوید که سرپرست خانواده اش را از دست داده. اما حالا دوازده سالی می شد که شوهرش مرده بود، یعنی از ابتدای جنگ. و کار ساده ای نبود که بخواهد از جاهای مختلفی که خدمت کرده مدرک جمع آوری کند و این که چه مبالغی دریافت می کرده. جمع آوری آن مدارک چه دردسری خواهد داشت و یافتن یک نفر که گواهی کند شوهر، بگیریم، ماهانه سیصد روبل دریافت می کرده و این که زنی تنها زندگی می کند و کسی را ندارد که به او کمک کند و چه سالی به دنیا آمده. آن وقت تمام این اطلاعات می بایست به ادارۀ مستمری برده شود و سپس جای دیگری برده شود تا اغلاط اصلاح شود و باز بازگردانده شود و دست آخر باید تحقیق می شد که بالاخره مستمری به او تعلق می گیرد یا نه. این همه مدت زیادی طول می کشید.

ما او را تماشا می کردیم. خوان هم او را تماشا می کرد. هر سه نفر ما او را تماشا می کردیم؛ چون او زنده بود. حرکات آدم زنده را داشت، علایق یک آدم زنده را. در این زیرزمین مثل آدم های زنده که می لرزند می لرزید. تن و بدن فربه و سر به راه خود را داشت. درحالی که ما دیگر تن خود را احساس نمی کردیم؛ یعنی مثل او احساس نمی کردیم. دلم می خواست به شلوارم دست بگذارم، اما جرئت نمی کردم. به بلژیکی نگاه کردم، قرص و محکم روی پاهایش قرار داشت، بر عضلاتش مسلط بود و می توانست برای فردایش تصمیم بگیرد. ما حکم سه سایه عاری از خون را داشتیم او را تماشا می کردیم و مثل موجودات خون آشام خونش را می مکیدیم.

مردی عادت کرده است پی در پی با چتر بر سرم بکوبد. از روزی که شروع کرد چترش را بر سرم بکوبد درست پنج سال می گذرد. روزهای اول تاب تحمل ضربه های او را نداشتم، اما اکنون به آن ها عادت کرده ام. نامش را نمی دانم، همین قدر می دانم که او یک آدم معمولی است. لباس ساده ای به تن دارد، موهای شقیقه اش خاکستری است و چهرۀ محوی دارد. پنج سال پیش، در صبح یک روز دم کرده، با او برخورد کردم. توی باغ ملی پالرمو، روی نیمکتی، جا خوش کرده بودم و در سایۀ درختی سرگرم روزنامه خواندن بودم. به ناگاه احساس کردم که چیزی به سرم خورد. ضربه کار همین مرد بود که اکنون، هم چنان که دارم می نویسم، پی در پی و با خونسردی چترش را بر سرم می کوبد. بار اول سرم را با خشم بلند کردم (این را بگویم که اگر موقع روزنامه خواندن کسی مزاحم من بشود، از کوره در می روم)؛ اما او هم چنان ادامه داد و با آرامی بر سرم می زد. درآمدم به او گفتم: «مگر دیوانه ای؟» به ظاهر حرفم را نشنید. آن وقت تهدیدش کردم که به پلیس شکایت می کنم؛ اما او با خونسردی تمام به کارش ادامه داد. پس از چند لحظه تردید، چون دیدم که خیال ندارد دست از سرم بردارد، از جا بلند شدم و مشت محکمی توی صورتش زدم.