«از ستیز تا ستایش: فردوسی و شاهنامه به روایت شاعران ایران از فرخی سیستانی تا شفیعی کدکنی» اثر نیما ظاهری تاریخ دیگری از شاهنامه پیشنهاد میکند: نه تاریخ سرایش آن و نه شرح داستانها و شخصیتهایش، بلکه تاریخ آنچه پس از فردوسی بر سر نام او و کتابش آمده است. امروز جایگاه فردوسی در فرهنگ ایران چنان تثبیتشده به نظر میرسد که ممکن است تصور کنیم این ستایش همیشه وجود داشته است. کتاب ظاهری این تصور را برهم میزند. شاعران فارسیزبان در طول حدود هزار سال با فردوسی و شاهنامه رابطهای یکسان نداشتهاند؛ گاهی به او طعنه زدهاند، گاهی ارزش اثرش را با معیارهای ادبی زمانه سنجیدهاند، گاهی زندگیاش را در هالهای از افسانه قرار دادهاند و سرانجام خود فردوسی را به یکی از نمادهای اصلی فرهنگ و هویت ایرانی بدل کردهاند. کتاب با اشارات انتقادی فرخی سیستانی در روزگار غزنوی آغاز میشود و با قصیدهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی دربارهٔ فردوسی به زمان معاصر میرسد. ظاهری این مواد را بهصورت مجموعهای بینظم از شواهد کنار هم نگذاشته است؛ آنها را در شش دورهٔ تاریخی طبقهبندی میکند تا تغییر تصویر فردوسی قابل مشاهده شود. در این تقسیمبندی، مراحل انکار، ظهور داوریهای دوگانه، گسترش افسانههای مربوط به فردوسی، افزایش تضمینها و استقبالهای شعری و سپس غلبهٔ ستایش از پی یکدیگر قرار میگیرند. خود طرح کتاب نیز، بنا بر معرفی منتشرشده دربارهٔ آن، به پیشنهاد شفیعی کدکنی شکل گرفته است. موضوع اصلی اثر در واقع «حیات پس از متن» است. شاهنامه پس از پایان سرایش، دیگر فقط متعلق به فردوسی نبود. هر نسل آن را با معیارها، منازعات و نیازهای فرهنگی خود خواند. از همین رو، ابیاتی که شاعران دربارهٔ فردوسی یا شاهنامه سرودهاند فقط اظهار نظر شخصی دربارهٔ یک شاعر پیشین نیستند؛ میتوانند نشان دهند در هر دوره چه تصوری از شعر، زبان فارسی، تاریخ ایران و اعتبار ادبی حاکم بوده است. تغییر لحن شاعران نسبت به فردوسی به این معنا بخشی از تاریخ دگرگونی جایگاه خود شاهنامه در فرهنگ فارسی است. یکی از نکات جالبی که چنین پژوهشی آشکار میکند، فاصلهٔ میان «ارزش تاریخی یک اثر» و «شهرت تثبیتشدهٔ آن» است. آثار کلاسیک معمولا از گذشته به ما با هالهای از اجماع میرسند و اختلافهای قدیمی پیرامونشان فراموش میشود. «از ستیز تا ستایش» بخشی از همین فراموشی را جبران میکند. فردوسیای که امروز با تعبیرهایی چون حکیم طوس و پاسدار زبان فارسی شناخته میشود، حاصل تاریخی طولانی از خواندن، داوریکردن و بازساختن نیز هست. بخشی از این بازسازی از راه خود شعر اتفاق افتاده است؛ شاعران با اشاره، تضمین، ستایش یا مخالفت، تصویری تازه از فردوسی را به نسل بعد سپردهاند. ارزش پژوهشی کتاب بیش از همه در گردآوری و نظمدادن به همین مواد پراکنده است. بهجای آنکه پژوهشگر برای یافتن بازتاب نام فردوسی در دیوانهای متعدد و دورههای مختلف جستوجویی طولانی انجام دهد، با مجموعهای نسبتا گسترده و دارای ترتیب تاریخی روبهرو میشود. کتاب همچنین واژگان دشوار را توضیح میدهد و برای خوانندهای که قصد پیگیری شواهد دارد، نقش یک منبع مرجع را پیدا میکند. استقبال سریع از کتاب و رسیدن آن به چاپهای بعدی در همان سال انتشار نیز نشان میدهد موضوع فقط برای شاهنامهپژوهان تخصصی جذاب نبوده است. بااینحال، باید جنس کار را درست شناخت. این کتاب بیش از آنکه نظریهای تازه دربارهٔ خود شاهنامه عرضه کند، مطالعهای در تاریخ دریافت و بازتاب ادبی آن است. ارزشش در کشف و طبقهبندی شواهد، ترسیم یک مسیر تاریخی و فراهمکردن ماده برای پژوهشهای بعدی قرار دارد. حتی نقدی که بر کتاب نوشته شده، با تأکید بر همین ویژگی، آن را پژوهشی هدفمند و مفید دانسته و در عین حال یادآوری کرده است که انتظار تحلیل نظری بسیار پیچیده یا نتیجهگیریهای کلان از آن نباید داشت. چنین محدودیتی الزاما ضعف نیست؛ اگر دامنهٔ ادعا با روش کتاب متناسب بماند، همین تمرکز مزیت آن محسوب میشود. مسیر «از ستیز تا ستایش» در پایان فقط سرگذشت شهرت یک شاعر نیست. چیزی از سازوکار حافظهٔ فرهنگی را نیز نشان میدهد. فردوسی برای ما همان فردوسی هزار سال پیش نیست؛ تصویری است که شعر فارسی نسلبهنسل بر چهرهٔ او افزوده است. میان طعنهٔ فرخی سیستانی و قصیدهٔ شفیعی کدکنی، تنها هزار سال زمان قرار ندارد؛ تاریخ ساختهشدن یک «کلاسیک» نیز جریان دارد.