«علم عقبماندگی» از پرسشی آشنا آغاز میکند، اما پاسخی عامدانه یکسویه به آن میدهد: چرا بعضی جوامع توانستهاند از چرخهی فقر و وابستگی بیرون بیایند و برخی دیگر، با وجود دههها برنامهریزی، دانشگاه، صنعت و انتقال فناوری، همچنان مصرفکنندهی دستاوردهای علمی دیگران باقی ماندهاند؟ کورش مرشد پاسخ اصلی را در خود علم میجوید. از نظر او توسعه زمانی رخ میدهد که جامعه توان تولید دانش و فناوری را پیدا کند؛ واردکردن ماشین، کارخانه، مدرک دانشگاهی یا شکلهای ظاهری زندگی مدرن، اگر به ایجاد این توانایی منتهی نشود، هنوز توسعه نیست. این ایده هستهی استدلال کتاب را میسازد. مرشد میان استفاده از محصول علم و مشارکت در فرایند تولید علم تمایز میگذارد. کشوری ممکن است اتومبیل مونتاژ کند، جاده بسازد، دانشگاههای متعدد داشته باشد یا متخصصانی با مدارک عالی تربیت کند، اما اگر فناوری و دانش لازم برای طراحی، اصلاح و بازتولید مستقل این سامانهها در درون جامعه انباشته نشود، وابستگی بنیادین باقی میماند. از همین زاویه، آموزش نیز برای او صرف افزایش تعداد دانشآموختگان نیست؛ مهم این است که نظام آموزشی چه نسبتی با پرسشگری، تجربه، تحقیق و تولید دانش برقرار میکند. مرشد تاریخ توسعه را با جایگاهی تعیینکننده برای انقلاب علمی و رنسانس میخواند. در روایت او، تمایز اصلی میان جوامع توسعهیافته و عقبمانده از زمانی شدت گرفت که علم به نیروی مولد تبدیل شد و مستقیما در کشاورزی، صنعت، نظامیگری، بهداشت و تولید ثروت دخالت کرد. ژاپن برای نویسنده نمونهای مهم است، زیرا توانست فناوری خارجی را صرفا مصرف نکند و بهتدریج ظرفیت بومی یادگیری، مهندسی و تولید آن را ایجاد کند. بنابراین توسعه در این کتاب بیش از آنکه «رسیدن به شکل غرب» باشد، کسب توانایی تولید مستقل دانش و فناوری است. این دیدگاه مرشد را در برابر بخشی از ادبیات رایج توسعه قرار میدهد. او با توضیحهایی که عقبماندگی را عمدتا از فرهنگ، فلسفه، سنت یا ویژگیهای روانشناختی جامعه استخراج میکنند موافق نیست و نسبت به اولویتدادن افراطی به برخی مفاهیم علوم انسانی و اجتماعی بر عوامل علمی و فنی انتقاد دارد. در گفتوگوهای متأخرش نیز بر «توسعهی تمدنی» و نقش کشاورزی و صنعت دانشبنیان تأکید کرده است. کتابی با مضمون نزدیک به همین پروژه پیشتر در سال ۱۳۸۵ با عنوان «چرا عقب ماندهایم؟ علم عقبماندگی یا عقبماندگی علمی» منتشر شده بود و «علم عقبماندگی» صورت تازهی این دغدغهی دیرپای نویسنده در نشر نگاه معاصر است. قدرت کتاب در وضوح پرسش و اصرار بر تفاوت میان داشتن فناوری و توانایی ساختن آن است. این تمایز در بحث توسعه اغلب زیر انبوه شاخصهای اقتصادی پنهان میشود. در مقابل، تبدیل علم به علت مرکزی عقبماندگی میتواند به سادهسازی بینجامد. کیفیت نهادها، ساختار قدرت، امنیت حقوقی، سرمایهگذاری، نظام آموزش، مناسبات اقتصاد جهانی و ظرفیت دولت نیز در ادبیات توسعه وزن جدی دارند و نمیتوان همیشه آنها را پیامد فقدان علم دانست. برخی ادعاهای مرشد دربارهی نقش قدرتهای استعماری در منحرفکردن مسیر توسعه نیز برای تبدیلشدن از تفسیر تاریخی به نتیجهای محکم، به شواهد تطبیقی گستردهتری نیاز دارند. «علم عقبماندگی» از سوی نشر نگاه معاصر منتشر شده است. ارزش بحث مرشد شاید بیش از هر چیز در تغییر معیار پیشرفت باشد: مسئله این نیست که یک جامعه چند محصول مدرن در اختیار دارد؛ پرسش دشوارتر این است که اگر روزی دسترسی به آن محصولات قطع شود، چه مقدار از دانشی که آنها را ممکن کرده در خود جامعه باقی مانده است؟