کتاب بانوی پستچی

The Postmistress
کد کتاب : 15881
مترجم : سحر جراحی
شابک : 978-6008211778
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 376
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2010
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 10 خرداد

برنده ی جایزه ی Boeke سال ۲۰۱۰

معرفی کتاب بانوی پستچی اثر سارا بلیک

در سال 1940 ، آیریس جیمز یک پستچی در فرانکلین ساحلی ، ماساچوست است. آیریس بیشتر از آنچه که می گوید در مورد اهالی شهر می داند و معتقد است کار او تحویل اسرار به صاحبان آنها است. با این حال یک روز او کار غیرقابل انتظاری انجام می دهد: نامه ای را به جیب می زند ، آن را می خواند و تحویل نمی دهد. در همین حال ،اعلامیه ای پخش می شود که به شنوندگان التماس می کند مراقب حمله شبانه نازی ها به لندن باشند. بسیاری از مردم شهر فرانکلین فکر می کنند که جنگ نمی تواند آنها را لمس کند. اما ایریس می داند که خطر جدی است..

کتاب بانوی پستچی اثر سارا بلیک، یک داستان درباره دو جهان است یکی شکسته در اثر خشونت ، دیگری آسوده، و دو زن که وظیفه آنها تهیه خبر است ، اما در عین حال خود را قادر به انجام چنین کاری نمی دانند. این کتاب روایتگر دورانی است که از طریق چشمان آن دو زن و چشمان مردم گرفتار تاریخ ، اینکه چگونه داستان ها روایت می شود ، بررسی می شود و چگونه حقایق جنگ حتی در زندگی روزمره نیز قابل مشاهده است.

کتاب بانوی پستچی

نکوداشت های کتاب بانوی پستچی
Even readers who don't think they like historical novels will love this one and talk it up to their friends. Highly recommended for all fans of beautifully wrought fiction.
حتی خوانندگانی که فکر نمی کنند رمان های تاریخی را دوست دارند ، این یکی را دوست خواهند داشت. به همه خوانندگان توصیه می شود.
Library Journal Library Journal

To open Blake's novel of World War II and the convergence of three strong women is to enter a slipstream, so powerful are its velocity, characters, and drama....Matching harrowing action with reflection, romance with pathos, Blake's emotional saga of conscience and genocide is poised to become a best-seller of the highest echelon.
باز کردن رمان بلیک از جنگ جهانی دوم و همگرایی سه زن قدرتمند مانند این است که وارد خط مقدم شوید ، سرعت ، شخصیت ها و درام های آنقدر قدرتمند هستند ....
Booklist Booklist

قسمت هایی از کتاب بانوی پستچی (لذت متن)
ولی وقتی انتهای خیابان پیچیدیم توی خیابان خودمان، دود غلیظ به سمت آسمان آبی بالا می رفت. پسرک دست مرا رها کرد و جلو جلو دوید. بمب، شکاف زاویه دار بزرگی جلوی بلوک ما ایجاد کرده بود؛ تمام سقف ها را بریده بود، ولی ورودی خانه ها دست نخورده باقی مانده بود؛ حتی پنجره های طبقات اول انتهای بلوک سالم بودند. قلبم داشت مثل چکش می زد. دنبال پسرک رفتم و با دیدن قیافه بمب خورده آپارتمان ماتم برد. پنجره ها خرد شده بودند و می توانستم راحت تا انتهای آپارتمان و جایی را که قبلا آشپزخانه مان بود، ببینم. نگاه خیره ام را به بالا و بعد به پایی دوختم، به امید این که هم خانه ایم، هریت مندلسون را، ببینم. ولی هیچ اثری از او نبود.

دیروز غروب، دوباره متوجه شدم که در کنار پیاده رو روی شکمم دراز کشیده ام. لحظه ی بعد از اصابت یک بمب بود. هیچ چیز در نزدیکی من خراب نشده بود، ولی صدای انفجار کرکننده بود و همیشه مرحله ی بعدی، سه یا چهار ثانیه ای است که بدن تان به قدری میلرزد که نمی توانید سرپا بایستید. بعد از مدت کوتاهی، خودم را روی زمین فشار دادم و به زور بلند شدم، اول روی زانو ها و بعد روی پاها.

اگر چیزی وجود داشت که فرانکی به آن افتخار کند، آن این بود که همیشه او اولین نفری بود که حقیقت را می گفت. خودش را خیلی نترس، شجاع و ماجراجو می دانست. در تمام زندگی خودش را اولین نفر در مسابقه قرار داده بود؛ ولی این بار تمام راه را به اینجا آمده بود، به در خانه ی دکتر رفته بود، دهانش را باز کرده بود و هیچ نگفته بود. تقریبا خنده اش گرفت. تمسخر تمام مدت همراهش بوده است. تمام مدتی که در حال ضبط صداها بود و به صورت مردمی نگاه می کرد که نگران سرانجام شان بود، سرانجام آن ها، خود او بود. پایان داستان آن زن کوچک که آنجا کنار در ایستاده بود، او بود. نقش فرانکی قیچی بود، در حالی که فکر کرده بود سوزنی برای اتصال است.