انتشارات: هیرمندهیرمند
نویسنده:
مترجم: رضا اسکندری آذر

معرفی کتاب مرد توی زیرزمین خانه ام اثر والتر موزلی

کتاب مرد توی زیرزمین خانه ام، رمانی نوشته ی والتر موزلی است که نخستین بار در سال 2003 منتشر شد. غریبه ای که جلوی در خانه ی چارلز بلیکی ایستاده، پیشنهادی بسیار عجیب و غیرقابل توصیف به او می دهد. غریبه در ازای سپری کردن تابستان در زیرزمین خانه ی چارلز، پنجاه هزار دلار پول نقد را به او پیشنهاد می کند و چارلز درباره ی دلیل این پیشنهاد غریبه حتی حدس هم نمی تواند بزند. این خانه ی زیبا برای نسل هاست که میان افراد مختلف خانواده ی بلیکی دست به دست شده اما چارلز که به تازگی کارش را از دست داده و پرداخت اقساطش به تعویق افتاده، شدیداً به این پول نیاز دارد و از همین رو، پیشنهاد آن مرد را می پذیرد. البته مشخص است که غریبه، چیزی بیشتر از فقط گذراندن تابستان در یک زیرزمین را می خواهد. چیزی عمیق تر و تاریک تر درباره ی خواسته ی غریبه وجود دارد و چارلز نیز به هیچ وجه، دردسرهای بیشتری نمی خواهد. اما نیاز مالی چاره ای برای او نگذاشته است.

کتاب مرد توی زیرزمین خانه ام


ویژگی های کتاب مرد توی زیرزمین خانه ام

والتر موزلی، برنده جایزه «ادگار الن پو»

مشخصات کتاب مرد توی زیرزمین خانه ام
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-4084-56-0
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2003
تعداد صفحه :256
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب مرد توی زیرزمین خانه ام
With startling insight into the deepest mysteries of human nature.
با بینشی خیره کننده به ژرف ترین اسرار ماهیت بشر.
Barnes & Noble

Hailed as a masterpiece.
تحسین شده به عنوان یک شاهکار.
Goodreads

A provocative, page-turning story that constitutes nothing less than a masterpiece.
داستانی برانگیزاننده و جذاب که چیزی از یک شاهکار کم ندارد.
Bookmarks Magazine

بخش هایی از کتاب مرد توی زیرزمین خانه ام (لذت متن)
من همه ی عمرم دروغ گفته ام. به والدینم، به معلمانم، و همین طور به همکلاسی هایم. به رییسم دروغ می گفتم تا مرخصی استعلاجی بگیرم. درباره ی فتوحات رومانتیکم، مبلغ حقوقم و شغل پدرم برای رفقا خالی می بستم. درباره ی اینکه شب قبل کجا بوده ام دروغ می گفتم و حتی پشت تلفن دروغ می گفتم که فلان جا هستم، در حالی که جای دیگری بودم. من دروغ می بافتم، دروغگو خطاب می شدم و باز دروغ می گفتم تا دروغ های قبلی ام را لاپوشانی کنم. گاهی وانمود می کردم چیزی می دانم که روحم ازش خبر نداشت. گاهی به دیگران چیزهایی می گفتم که فکر می کردم دلشان می خواهد بشنوند؛ البته به دروغ.

هیچ وقت معلومات لازم برای حرف زدن با جماعت هنری را نداشتم. نمی توانی با آن ها درباره ی میزان درآمد از راه هنر و علایقت حرف بزنی. اگر یک نقاشی از نظرت زشت باشد، همه شان می خواهند متقاعدت کنند که درکی ازش نداری. حالا اگر نقاشی از نظر تو قشنگ باشد، باز هم همان اراجیف را تحویلت می دهند. انگار هنرمندها بعد بالاتری را می بینند، در حالی که تو در سطح یک سگ ولگردی که تمام هم و غمش دنبال شکم و زیر شکم دویدن است.

تمام زندگی ما بر پایه ی تصادف بنا شده. شاید جهان قوانینی داشته باشد، اما اون قوانین، توجهی به من، تو، و باقی کسایی که باهاشون در تماسیم، ندارن. ما فقط خطاهایی هستیم که از جامون بلند شدیم و راه افتادیم. تنها چیزهای محتوم این دنیا، مرگ و تنازع بقاست.