فداکاری مظنون X

The Devotion of Suspect X

مشخصات کتاب فداکاری مظنون X
مترجم :
شابک :978-600-8066-80-4
قطع :رقعی
تعداد صفحه :384
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2005
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :6 تیر

برنده جایزه نائوکی

بهترین داستان جنایی ژاپن در سال 2006 به انتخاب نهاد هونکاکو

نامزد جایزه ادگارز

سه فیلم بر اساس این کتاب در سال های 2008، 2012 و 2017 ساخته شده است.

معرفی کتاب فداکاری مظنون X اثر کیگو هیگاشینو | ایران کتاب

کتاب فداکاری مظنون X، رمانی نوشته ی کیگو هیگاشینو است که اولین بار در سال 2005 وارد بازار نشر شد. یاسوکو هانائوکا، مادری مجرد است که فکر می کرد بالاخره از شر همسر سابق خود، توگاشی، خلاص شده است. اما وقتی یک روز سر و کله ی توگاشی برای گرفتن پول و اخاذی پیدا می شود و هم یاسوکو و هم دختر نوجوانش، میساتو، را تهدید می کند، شرایط خیلی سریع به خشونت کشیده می شود و اتفاقی تراژیک رقم می خورد. همسایه ی یاسوکو، مردی میان سال به نام ایشیگامی است که در دبیرستان، ریاضی تدریس می کند. ایشیگامی که سر و صدای دعوای یاسوکو با همسر سابقش را می شنود، پس از پایان ماجرا به کمک یاسوکو می آید تا هر طور که شده، ماجرای این اتفاق تراژیک را از نگاه پلیس پنهان نگه دارند. کارآگاه کوساناگی مسئولیت این پرونده را به عهده می گیرد و هر کدام از این شخصیت ها تلاش می کنند تا ماجرای رقم خورده در خانه ی یاسوکو را آن طور که می خواهند، روایت کنند.

کتاب فداکاری مظنون X

کیگو هیگاشینو
کیگو هیگاشینو، زاده ی 4 فوریه ی 1958، نویسنده ای ژاپنی است. هیگاشینو پس از فارغ التحصیلی در رشته ی مهندسی برق از دانشگاه اوساکا، به نوشتن رمان روی آورد در حالی که همچنان به عنوان مهندس در شرکتی بزرگ کار می کرد. هیگاشینو به خاطر خلق داستان های معمایی خود، برخی از معتبرترین جوایز ادبی ژاپن را به خود اختصاص داده است.
نکوداشت های کتاب فداکاری مظنون X
With a great surprise ending.
با پایانی بسیار غافلگیرکننده.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Ingenious, smart and unexpected.
نبوغ آمیز، هوشمندانه و غیرمنتظره.
Jaqueline Winspear, author

A stunning thriller about miscarried devotion.
تریلری خیره کننده درباره ی فداکاری به اشتباه کشیده شده.
Publishers Weekly Publishers Weekly

قسمت هایی از کتاب فداکاری مظنون X (لذت متن)
اسمش ایشیگامی بود. یاسکو شبی که اسباب کشی کرده بود برای معرفی خودش به آپارتمان او رفته بود. همان موقع بود که فهمید معلم است. مرد درشت هیکلی بود، با صورتی بزرگ و گرد که چشمان ریزش را مثل نخ باریک نشان می داد. موهای کوتاه و کم پشتی داشت که او را حدودا پنجاه ساله نشان می داد، هرچند ممکن بود خیلی جوان تر باشد. زیاد توجهی به مد نداشت و همیشه یک جور لباس می پوشید. زمستان امسال، وقتی برای خرید ناهارش آمده بود، همان پالتو را روی پلیوری قهوه ای به تن داشت. با این حال آنطور که از وجود گهگاه یک جارختی در بالکن کوچکش معلوم بود، خودش لباس هایش را می شست. مجرد بود و طبق حدس یاسکو نه طلاق گرفته بود، نه زنش مرده بود.

به گذشته اندیشید و سعی کرد به خاطر بیاورد که چه چیزی ممکن بوده ایشیگامی را به او علاقه مند کرده باشد، ولی چیزی به ذهنش نرسید. او برایش حکم ترک دیوار آپارتمانش را داشت. می دانست که وجود دارد، ولی هیچ وقت توجه زیادی به آن نکرده بود. ارزش توجه کردن را نداشت.