0

کتاب قتلگاه Killing Floor


  • قیمت : ۳۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده

مروری بر قتلگاه
ایران کتاب ایران کتاب

جک ریچر، افسر سابق پلیس نظامی و مردی 36ساله، راننده ی اتوبوس را متقاعد می کند تا برخلاف برنامه ی مقرر در مارگریو توقفی داشته باشد. مارگریو، شهری کوچک در ایالت جرجیا است که برادر ریچر، مقامی در وزارت خزانه داری آمریکا، درست چند ساعت قبل از حضور او، در آن به قتل رسیده است. ریچر، چیزی درباره ی مرگ برادرش نمی داند و زمانی که در رستورانی کوچک به دلیل داشتن ظاهری مشکوک و اسرارآمیز دستگیر می شود، به کارآگاهی که در حال بازپرسی از اوست، می گوید به دلیل تحقیق و جست وجو درباره ی مرگ بلایند بلیک، نوازنده ی گیتاری که 60 سال پیش به قتل رسید، در مارگریو از اتوبوس پیاده شده است. ریچر که سابقا در نیروی پلیس فعالیت داشته، مهارت فوق العاده ای در بازجویی و کشتن دارد؛ مهارت هایی که در زمان فهمیدن قصه ی مرگ برادرش، بسیار به کمک او خواهند آمد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی قتلگاه



مشخصات قتلگاه
قطع : رقعی
شابک : 978-600-182-081-6
وزن : 592
تعداد صفحه : 600
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1997
سری چاپ : 2

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی بری سال 1998

برنده ی جایزه ی آنتونی سال 1998

از سری کتاب های جک ریچر

فیلمی بر اساس این مجموعه، در سال 2012 ساخته شده است.

نکوداشت
Combines high suspense with almost nonstop action.
تلفیقی از تعلیقی شدید با حوادث اکشن تقریبا پایان ناپذیر.
People People

Depicted with the kind of detail that builds dread and suspense.
تصویر شده با جزئیاتی که باعث به وجود آمدن ترس و تعلیق می شوند.
New York Times New York Times

A tough, compelling thriller with characters who jump off the page.
تریلری سرسختانه و هیجان انگیز با شخصیت هایی که از صفحه ی کتاب بیرون می آیند.
Houston Chronicle

لذت متن
مأموری که هفت تیر دستش بود دم در ایستاد. در حالت خمیده قرار گرفت و دو دستی اسلحه را به طرف سر من نشانه گرفت. مأموری که شاتگان دستش بود نزدیک شد. هیکل های لاغرشان آماده و ورزیده نشان می داد و حرکاتشان تمرین شده بود. ماموری که هفت تیر داشت می توانست تمام سالن را با کمی دقت پوشش بدهد. شاتگانی که در فاصله نزدیک قرار داشت می توانست مرا روی پنجره پخش کند. اگر جای این دو برعکس بود اشتباه می شد. هفت تیر ممکن بود هنگام درگیری نزدیک تیرش خطا برود و شلیک شاتگان از فاصله دم در می توانست مامور بازداشت و پیرمرد میز عقبی و مرا با هم بکشد. شکی در آن نبود. تا اینجای کار درست پیش رفته بودند. در این مسئله هم تردیدی وجود نداشت که برتری با آن هاست. فضای کوچک بین میزها مرا گیر انداخته بود. محصورتر از آن بودم که بتوانم کاری بکنم. دست هایم را روی میز از هم باز کردم. شاتگان داشت نزدیک می شد.

ساعت دوازده در سالن غذاخوری اینو در حال خوردن تخم مرغ و نوشیدن قهوه بودم که دستگیر شدم. این بیشتر یک صبحانه دیروقت بود تا ناهار سروقت. بعد از یک پیاده روی طولانی زیر باران شدید خیس و خسته بودم. تمام راه را از بزرگراه تا حاشیه شهر پیاده آمده بودم. رستوران کوچک، ولی روشن و تمیز بود. تازه ساز و به شکل یک واگن قطار ساخته شده بود. فضای کم عرضی داشت و در یک طرفش پیشخان غذای باریکی تعبیه شده بود. آشپزخانه اش در عقب سالن و یک ردیف میز کنار دیوار مقابل و در رستوران در وسط قرار داشت.

مثل زمانی که آدم ها می گویند مثل یک بچه خوابیده اند. آیا منظورشان این است که خوب خوابیده اند؟ یا منظورشان این است که هر ده دقیقه در حالی که جیغ می کشیدند، از خواب پریده اند؟