رمان بسته شده کالین هور همون رمان اسیر سرنوشت هست … اینم قسمتی از رمان بسته شده ⬅️در قسمتی از کتاب میخوانیم: من و کِل Kel، دو تاجعبهی آخر رو به ماشین حمل بار بردیم، درو به طرف پایین کشیدم و قفل در رو انداختم و انگار با بستن این در به روی تموم خاطرات ۱۸ ساله ام که پدرم در تمومش حضوری پررنگ داشت قفل زدیم .از زمانمرگش ۶ ماه میگذشت،این زمان اونقدری طولانی بود که برادر کوچیک ۹ ساله ام تونست با این موضوع کنار بیاد وزمانی که از پدرم تعریف میکردیم گریه نکنه ، اما برای ما هنوز تازه بود ومجبور بودیم از عهده شرایط مالی جدیدی که به وجود اومده بود به تنهایی بربیایم. دیگه قادرنبودیم که تو تگزاس و تو تنها خونه ای که میشناختیم، بمونیم...و در ادامه آمده است:مامانم در حالی که کلید خونه رو بهم میداد گفت: لیک، مثل افسردهها نباش. فکر کنم از میشیگان خوشت بیاد.هی وقت اسم اصلیمو صدا نمیزد،با پدرم ۹ ماه تموم سر انتخاب اسمم دعوا کردن، مامانم بعد از آهنگ اریک کلاپتون دوست داشت اسممو لیلا بذاره، و پدرم بعد از کندی دوست داشت اسممو کندی بذاره و میگفت: مهم نیست کدوم کندی، من همه اشونو دوست دارم. و دیگر اینکه: تقریبا سه روزه بودم که بالاخره مجبور شدن اسممو انتخاب کنن ، سه حرفِ اولِ اسم مورد نظر خودشونو روی من گذاشتن که در آخر به اسم لیکن Layken تبدیل شد، با این حال هیچ کدوم حتی یک بار هم منو به این اسم صدا نزدن. ادای مامانمو در آوردم و گفتم: مامان، لطفا مثل این آدمایی که مستن نباش! من از میشیگان بدم میاد.مامانم این تواناییو داشت که کل حرفاشو با نگاهش بزنه،و معنی نگاه خیره اشو فهمیدم از پلههای ایوان بالا اومدم و قبل از اینکه از این خونه خارج بشم، به همه جا نگاه انداختم و همچنین تموم اتاقا به طرز وحشتناکی خالی شده بود، این خونه با اون خونه ای که قبلا توش زندگی میکردیم زمین تا آسمون فرق داشت. شش ماه گذشته هجومی از احساسات رو در برداشت که همهی اونها غم انگیز بودن، میدونستم نقل مکان از این خونه اجتناب ناپذیره فقط انتظار داشتم که بعد از سال آخر دبیرستانم همچین اتفاقی بیفته… این کتاب را انتشارات آسو به چاپ رسانیده و توسط هافکو به فروش میرسد
فک کنم این کتاب دوتا اسم داره بسته شده و اسیر سرنوشت ! درسته؟
ضعیفترین کتاب کالین هوو. فصل یک بخونین بقیه داستان میتونینحدس بزنین هیچ حرفی واسه گفتن نداره این کتاب. جاش یه کتاب دیگه بخونین