هر روز

Every Day

مشخصات کتاب هر روز
مترجم :
شابک :978-600-7845-52-3
قطع :رقعی
تعداد صفحه :242
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2012
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :31 مرداد

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

بهترین کتاب نوجوان سال 2012 به انتخاب School Library Journal و Booklist

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2018 ساخته شده است.

معرفی کتاب هر روز اثر دیوید لویتان | ایران کتاب

کتاب هر روز، رمانی نوشته ی دیوید لویتان است که اولین بار در سال 2012 وارد بازار نشر شد. هر روز در یک بدن جدید. هر روز در یک زندگی جدید. هر روز عاشق همان دختر. هیچ نشانه و هشداری در رابطه با این که کجا و چه کسی خواهد بود، وجود نداشته است. A دیگر این موضوع را پذیرفته و حتی تعدادی قواعد راهنما برای چگونه زندگی کردن وضع کرده است: هیچ وقت بیش از اندازه وابسته نشو. از شناخته شدن اجتناب کن. در چیزی دخالت نکن. همه چیز به آرامی پیش می رود تا این که یک روز صبح، A در بدن جاستین از خواب بیدار، و با دوست دختر او یعنی ریانون آشنا می شود. از آن لحظه به بعد، قواعدی که A برای زندگی اش وضع کرده، کارایی خود را از دست می دهند؛ زیرا A بالاخره کسی را یافته که می خواهد با او باشد، امروز، فردا، هر روز.

کتاب هر روز

دیوید لویتان
دیوید لویتان، زاده ی 7 سپتامبر 1972، ویراستار و نویسنده ای آمریکایی است. لویتان در نوزده سالگی در انتشارات Scholastic Corporation دوره ی کارآموزی را آغاز کرد و هنوز هم در این نهاد فعالیت می کند. او همچنین بنیان گذار نشریه ای اختصاص یافته به ادبیات نوجوان در Scholastic Corporation است که در آن، آثار نویسندگان جدید را به چاپ می رساند.
نکوداشت های کتاب هر روز
A captivating story that will fascinate readers.
داستانی مسحورکننده که مخاطبین را به شگفتی وا خواهد داشت.
Barnes & Noble

With his new novel, David Levithan has pushed himself to new creative heights.
دیوید لویتان با رمان جدیدش، خود را به قله های خلاقانه ی جدیدی رسانده است.
Amazon Amazon

A wise, wildly unique love story.
عاشقانه ای خردمندانه و کاملا منحصر به فرد.
Entertainment Weekly Entertainment Weekly

قسمت هایی از کتاب هر روز (لذت متن)
اینکه عاشق شوید یک چیز است؛ اینکه حس کنید کس دیگری هم عاشقتان می شود و در برابر این عشق احساس مسئولیت کنید، چیز دیگری است.

هیچ راهی برای ماندن من در این بدن نیست. اگر نخوابم هم به هر حال جا به جایی اتفاق می افتد. قبلا فکر می کردم که اگر همه ی شب بیدار بمانم، می توانم همین جایی که هستم بمانم؛ ولی برعکس، مرا از بدنی که داشتم، بیرون کشیدند. تصور کنید که بیرون کشیده شدن از جسم چه حسی دارد؛ دقیقا همان حس را داشت. تک تک اعصاب بدن، موقع آن جدایی احساس درد می کرد و بعد نوبت درد ورود به بدنی دیگر بود. از آن به بعد هر شب می خوابم. جنگیدن با آن فایده ای ندارد.

با فکر به دیروز از خواب بیدار شدم. یادآوری اش لذت بخش است و دانستن این که دیروز بوده، دردناک.