نمایشنامهی «گروگان» نوشتهی برندن بیهن یکی از شاخصترین نمونههای تئاتر سیاسی ایرلند در میانهی قرن بیستم است؛ اثری که نخستینبار در سال ۱۹۵۸ روی صحنه رفت و ریشهی آن به متنی ایرلندی با عنوان «آن گیال» بازمیگردد که بعدها با افزودن ترانهها و نوآوریهای نمایشی، به نسخهی انگلیسی شناختهشدهی خود بدل شد. «گروگان» در قالب نمایشنامهای بلند با عناصر موسیقایی و گروهی متنوع از شخصیتها، جهانی را تصویر میکند که در آن سیاست، خشونت و زندگی روزمره به شکلی گریزناپذیر در هم تنیدهاند. روایت نمایش در مهمانخانهای فرسوده و روسپیخانهای در دوبلین میگذرد؛ مکانی حاشیهای که خود به نمادی از زوال، شکست و تعلیق تاریخی بدل میشود. صاحب این خانه فرماندهای سابق از ارتش جمهوریخواه ایرلند است که همراه شریک زندگیاش، اکنون در فضایی میان خاطره و فروپاشی روزگار میگذراند. در این بستر، سرباز جوان بریتانیایی، لزلی ویلیامز، بهعنوان گروگان به این خانه آورده میشود؛ ابزاری برای جلوگیری از اعدام یکی از اعضای ارتش جمهوریخواه در بلفاست. لزلی نه چهرهای ایدئولوژیک، بلکه جوانی سادهدل، بیتجربه و برخاسته از طبقهی کارگر لندن است که ناخواسته در منازعهای فرقهای و تاریخی گرفتار شده است. پیرامون او مجموعهای از شخصیتهای نامتعارف حضور دارند؛ انسانهایی حاشیهنشین که گفتوگوها، آوازها و رفتارهای اغراقآمیزشان فضایی کمیک میسازد، اما همزمان، سایهی خشونت سیاسی را پررنگتر میکند. در دل این آشوب، رابطهای انسانی و شکننده شکل میگیرد: پیوند عاطفی میان لزلی و ترزا، دختر جوان ایرلندی ساکن همان خانه. این رابطه، که از منطق انتقام و دشمنی بیرون میایستد، امکان کوتاهمدت عبور از مرزهای فرقهای را مجسم میکند. با اینهمه، مسیر روایت بهتدریج نشان میدهد که این امکان انسانی در برابر منطق بیرحم سیاست تاب نمیآورد و سرنوشت فردی، قربانی تصمیمهایی میشود که بیرون از ارادهی او گرفته شدهاند. یکی از ویژگیهای برجستهی نمایش، همنشینی آگاهانهی طنز و تراژدی است. بیهن با بهرهگیری از ترانهها، رقصها و هجو بیپروا، به سنتهای موسیقیهال و طنز ایرلندی ارجاع میدهد، اما این سبکی ظاهری نه برای تخفیف فاجعه، بلکه برای برجستهکردن پوچی خشونت سیاسی بهکار میرود. فاصلهگذاری نمایشی حاصل از این آمیزش، تماشاگر را وادار میکند همزمان بخندد و بیندیشد؛ بخندد به مضحکهی شعارها و اسطورههای سیاسی، و بیندیشد به بهای انسانیای که این اسطورهها مطالبه میکنند. ساختمان فرسودهی نمایش و شخصیتهای نوستالژیک آن نیز یادآور شکاف میان آرمانهای گذشته و واقعیتهای آشفتهی اکنوناند؛ جایی که مبارزه دیگر شکوه اسطورهای ندارد و بیشتر به چرخهای فرساینده از انتقام بدل شده است. از نظر نمایشی، «گروگان» با نوآوری در لحن و ساختار، قالبهای متعارف تئاتر را گسترش میدهد، هرچند همین نوسان مداوم میان هزل و فاجعه ممکن است برای برخی مخاطبان تمرکز عاطفی روایت را دشوار کند و در مواردی شخصیتها را بیش از آنکه روانشناختی باشند، نمادین جلوه دهد. با اینحال، ارزش اثر دقیقا در همین جسارت نهفته است: در امتناع از روایتهای قهرمانانه و در اصرار بر نشاندادن انسان گرفتار در چنگال ایدئولوژی. «گروگان» با بهتصویرکشیدن مرگ بیمعنای یک سرباز جوان، به یاد میآورد که سیاست، هرقدر با آواز و شعار پوشانده شود، در نهایت هزینهی خود را از زندگیهای عادی میگیرد و همین یادآوری، جایگاه ماندگار این نمایش را در تاریخ تئاتر سیاسی تثبیت میکند.
درباره برندن بیهن
برندن فرانسیس آیدان بیهن شاعر، نویسنده داستان کوتاه، رماننویس، نمایشنامهنویس و جمهوریخواه ایرلندی و فعالی بود که به هر دو زبان انگلیسی و ایرلندی مینوشت.