تنهایی برای ریموند چیز تازهای نیست. او پسر دوازده سالهای است که هرگز جایی را خانهی خود ندانسته، چون پدر و مادرش همیشه او را از شهری به شهر دیگر کشاندهاند و هیچ وقت در هیچ شهری مدتی طولانی نماندهاند. تا اینکه روزی او را در شهری که تازه به آن نقل مکان کرده بودند رها میکنند و میروند. پس ریموند تک و تنها میماند؛ با یک ساک لباس و چوب ماهیگیری و حیوانی باوفا به نام رزی. او به ناچار تصمیم میگیرد در جنگل پشت مدرسهاش زندگی کند. شکمش را با ماهیهای رودخانه سیر کند و به کمک راهنماییهای کتابی درباره ی بقا در طبیعت راه و روش زندگی در جنگل را یاد بگیرد. او این راز بزرگ را از همه پنهان میکند، اما معلوم نیست با چنین سبک زندگیای چقدر می تواند دوام بیاورد. ریموند خیلی زود در مییابد که زنده ماندنش تنها به مهارتهایش بستگی ندارد، بلکه به اعتمادش به انسانها و حیواناتی که سر راهش قرار میگیرند نیز وابسته است. چگونه نامرئی بمانیم، سفری پرماجرا و شاعرانه به دل طبیعت و دل پسربچهای تنها را روایت میکنند. داستانی دربارهی دوستی مسئولیت پذیری و شجاعت کمک خواستن.
مگی سی. رود نویسندهی کتابهای «دستت را میگیرم»، «در چهارم جولای»، «در روزهای بعد از کریسمس»، «در آخرین روز مدرسه» و رمانی برای کلاس اول راهنمایی با عنوان «چگونه نامرئی بمانیم» است. وقتی مشغول نوشتن نیست، در دبیرستان تدریس میکند، قلعه میسازد یا بیرون از خانه با بچههایش گلآلود میشود.