در شب عروسی آنا، مادری میان نور و سایه ایستاده است. لباس سفید عروس که ای کاش قرمز بود، مهمانانی در آستانه ورود، و قلبی که به خاطر خاطراتی که هنوز نفس میکشند، به تپش افتاده است. او به گذشته بازمی گردد، به عشقی که هنوز جان دارد، به آرزوهایی که شاید هنوز زندهاند، به هویتی که با جدایی و بازگشت شکل گرفته است. عروسی آنا صرفا داستانی از یک آغاز نیست، بلکه از آشتی درونی، از بازخوانی خاطرهها و از پرسشهایی است که هر مادری میتواند در سکوت شب از خود بپرسد: چه چیزی را به دخترش منتقل میکند؟
و چه بخشهایی از خودش را پشت پرده نگه میدارد؟ خواننده به عروسی آنا دعوت میشود، به سفری شاعرانه در مرز بین گذشته و آینده، و به کشف رازهای درونی که میان همهمه و شور و شادی دیگران آشکار میشوند.
از عشق هایی که نمیتوان هرگز برایش شبیه و نظیری پیدا کرد، عشق مادرانه است. عروسی آنا مادریست که با نگاه به تصویر دخترش همچون آیینه ای خود و جوانی ازدست رفته و خاطرات سپری شده را میبیند. نویسنده اثر به راستی توانا است اما آنچه این رمان را خواندنی میکند قلم توانای مترجم آن یعنی فروغ قبادی که با شیوایی و رسایی و با احساسی لطیف مارا در دیدن این آیینه شریک میکند. فوق العاده است. نظر یک معلم بازنشسته عاشق ادبیات این سرزمین
قابل قیاس نیست با تمام آن چیز که تا به حال دیدم و یا خوانده ام،وصفی تازه از زندگی و پنجره ای از عجایب که مارا با داستانی آشنا میکند که حداقل تا به امروز زیاد با آن سر و کار نداشته ایم. آن قدر در خواندنش محو شده بودم که جهان در آن لحظه برایم ایستاد.داستان زندگی زنی که پر از شور و میل به زندگی ای و پر از عشق بود و سعی میکرد که خودش باشد و با این حال میکوشید تا از این حال خود رهایی یابد چون دخترش از او خواسته بود و در این مسیر اتفاقات بسیار جالبی برایش رقم خورد. شما را به خواندن این کتاب دعوت میکنم تا مثل من در آن لحظه ساعتی از دنیا فراتر روید و محو آن شوید