«دوستپسر» نوشتهٔ فریدا مکفادن از یکی از اضطرابهای آشنای قرارهای عاشقانه در عصر اپلیکیشنها استفاده میکند: از کجا میتوان فهمید آدمی که روبهرویمان نشسته واقعا همان کسی است که ادعا میکند؟ سیدنی شاو، زن جوانی در نیویورک، پس از مجموعهای از قرارهای مأیوسکننده سرانجام با مردی آشنا میشود که تقریبا بیش از حد مناسب به نظر میرسد؛ جذاب، خوشرفتار و پزشکی موفق. همزمان خبر قتل زنانی منتشر میشود که ظاهرا پیش از مرگ با مردی ناشناس قرار داشتهاند. از همین نقطه، چیزی که باید آغاز یک رابطهٔ امیدوارکننده باشد به تمرینی دائمی در سوءظن تبدیل میشود. مکفادن رمان را صرفا بر این پرسش بنا نمیکند که «آیا مرد تازه همان قاتل است؟». چنین معمایی برای نگهداشتن یک تریلر بلند کافی نبود. بازی اصلی کتاب با فاصلهٔ میان شناخت و تصور شناختن دیگری است. قرار عاشقانه از اساس وضعیتی است که در آن آدمها نسخهای انتخابشده از خودشان را به نمایش میگذارند: چه چیزی را بگویند، چه چیزی را حذف کنند و چگونه گذشتهشان را روایت کنند. «دوستپسر» همین نمایش معمول و بیخطر را چند درجه جلو میبرد تا به موقعیتی برسد که هر جزئیات کوچک یک پاسخ دیرهنگام، خاطرهای ناسازگار یا رفتاری بیش از حد کامل بتواند معنایی تهدیدآمیز پیدا کند. ساختار دوگانهٔ رمان نقش مهمی در این بازی دارد. روایت زمان حال سیدنی با خطی از گذشته پیش میرود و مکفادن اجازه نمیدهد رابطهٔ میان این دو مسیر فورا آشکار شود. اطلاعات به شکلی توزیع میشوند که خواننده دائما در حال ساختن فرضیه باشد، اما هر فرضیه بر دانستههایی ناقص بنا شده است. این همان قلمرویی است که مکفادن در آن بیشترین مهارت را دارد: فصلهای کوتاه، پایانهای تعلیقآمیز و اطلاعاتی که درست در لحظهای داده میشوند که معنای چیزی را که چند فصل قبل دیدهایم تغییر میدهند. «دوستپسر» از این نظر در امتداد تریلرهای روانشناختی دیگر او، از جمله «خدمتکار»، «هرگز دروغ نگو» و «معلم»، قرار میگیرد. مکفادن کمتر به روانشناسی مفصل شخصیتها علاقه دارد تا به کنترل برداشت خواننده از آنها. شخصیت ممکن است همان فرد قبلی باشد، اما با رسیدن یک اطلاعات تازه ناگهان تمام رفتارهای پیشینش مشکوک به نظر برسند. رمان دائما از همین تغییر زاویه استفاده میکند و خواننده را وادار میکند میان اعتماد و بدگمانی در رفتوآمد باشد. در زیر معمای جنایی، مسئلهای معاصرتر نیز جریان دارد. زندگی عاشقانهٔ سیدنی در فضایی شکل گرفته که انتخاب ظاهرا نامحدود است، اما امکان شناخت واقعی کمتر شده. اپلیکیشنها افراد را به تصویر، شغل، چند جمله و مجموعهای از ترجیحات تبدیل میکنند. همین وضعیت امکان نوع خاصی از فریب را نیز فراهم میآورد: کسی لازم نیست تمام هویتش را جعل کند؛ کافی است آن بخشهایی را که دیگری باید ببیند با دقت انتخاب کند. مکفادن این اضطراب روزمره را به منطق یک تریلر تبدیل میکند. نقطهٔ قوت کتاب، بیش از ظرافت روانشناختی، در سرعت و معماری تعلیق آن است. مکفادن میداند چگونه خواننده را وادار کند فصل بعدی را نیز بخواند و چگونه مظنونبودن را میان چند امکان جابهجا کند. در مقابل، همین اولویت گاهی باعث میشود شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی کاملا چندلایه باشند، اجزای یک ماشین روایی بسیار حسابشده به نظر برسند. بعضی تصمیمهای سیدنی نیز عمدا برای حفظ عدمقطعیت طولانی میشوند و ممکن است خوانندهٔ سختگیر را نسبت به منطق رفتارش مردد کنند. اما این محدودیت در رمانی که هدف اصلیاش تولید بیاعتمادی و غافلگیری است، مانع کارکرد اصلی اثر نمیشود. «دوستپسر» در نهایت از ترسی استفاده میکند که بسیار قدیمیتر از اپلیکیشنهای دوستیابی است: اینکه شاید آدمی را که به او نزدیک شدهایم، هرگز آنقدر که تصور میکنیم نشناخته باشیم. تفاوت فقط این است که در جهان امروز، پیش از نخستین دیدار نیز نسخهای از او را دیدهایم و شاید درست از همانجا فریب آغاز شده باشد.
درباره فریدا مک فادن
فریدا مک فادن، نویسنده پرفروش آمازون شماره 1 اهل امریکا، یک پزشک متخصص در آسیب مغزی است که چندین رمان هیجان انگیز روانشناختی و رمان های طنز پزشکی پرفروش Kindle را نوشته است.