فلورنس نپ به هنر کاغذسازی انگلیسی علاقهی زیادی پیدا کرده و رویههای پیچیدهی لحاف را تماماً با دست دوخته است. او که از وابستگی به چرخ خیاطی امتناع میورزد، خیاطی را فعالیتی بسیار اجتماعیتر و قابل حملتر میداند.
داستان یه مادره که یه دختر 10 ساله به اسم مایا داره و حالا صاحب یه فرزند پسر میشه و میخواد بره ثبت احوال تا اسم پسرش رو ثبت کنه... پدر بچه که آدم به شدت سنتی و مردسالاری هست، اسم خودش (گوردون) رو میخواد روی بچه بگذاره... و مادر یه اسم دیگه (جولیان) رو مد نظر داره... و مایا هم یه اسم عجیب و غریب (بیر به معنی خرس) پیشنهاد میده ... و داستان به این میپردازه که اگه اسم پسر رو هر کدوم از اینها بگذاره، چه سرنوشتی در انتظارشون خواهد بود ایده داستان خیلی جالب بود به نظرم و پرداختش هم خوب بود به نظرم روال داستانها منطقی بود اینکه توی هر کدوم از سه خط داستانی، یه سری چیزها تقریبا ثابت هست ولی یه چیزایی تغییر میکنه، به نظرم درست و قابل قبول بود و اینطور هم نبود که بگه مثلا اگه این راه رو انتخاب میکرد دیگه همه چی گل و بلبل میشد و بالعکس .... فقط یه نکته خیلی مهم... من توصیه میکنم که یه تیکه کاغذ همراهتون باشه و در حین خوندن، یه خلاصه ای از سه خط داستانی رو بنویسید تا داستانها رو با هم قاطی نکنید... چون سه تا خط داستانی متفاوت توی کتاب هست که اکثر شخصیت هاشون یکسان هست و اگه اینکار رو نکنید، باید مدام برگردید عقب تا یادتون بیاد چی به چیه؟