1. خانه
  2. /
  3. کتاب آن

کتاب آن

3.6 از 1 رأی

کتاب آن

it
انتشارات: آنان
٪15
130000
110500
معرفی کتاب آن

کتاب مجموعه غزل آن سروده غلامرضا خدارحمی که توسط انتشارات آنان منتشر شده، مجموعه‌ای از غزل‌های معاصر فارسی است که در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. این کتاب با محوریت مضامین عاشقانه، اجتماعی و فلسفی، تلاش می‌کند تا تجربه‌های زیسته و دغدغه‌های شاعر را در قالب غزل‌هایی با زبان امروزین بیان کند. کتاب آن (مجموعه غزل) در فضایی میان سنت و نوگرایی حرکت می‌کند و دغدغه‌های عاشقانه، اجتماعی و گاه فلسفی را در قالب غزل‌هایی با ساختار کلاسیک اما رویکردی امروزی روایت می‌کند. این مجموعه در دوره‌ای نوشته شده که شعر فارسی شاهد بازتعریف فرم و محتواست و غلامرضا خدارحمی نیز با بهره‌گیری از زبان و تصاویر تازه، تلاش دارد پیوندی میان تجربه‌های شخصی و دغدغه‌های جمعی برقرار کند.  کتاب آن به موضوعاتی چون عشق، جدایی، رنج، امید و مواجهه با جهان پیرامون می‌پردازد و در هر غزل، روایتی مستقل اما مرتبط با کلیت فضای ذهنی شاعر ارائه می‌شود. در کنار مضامین عاشقانه، نشانه‌هایی از تأملات اجتماعی و نگاه انتقادی به وضعیت انسان معاصر نیز به چشم می‌خورد. این مجموعه برای مخاطبانی که به شعر معاصر و غزل علاقه‌مند هستند می‌تواند تجربه‌ای متفاوت از مواجهه با زبان و احساسات امروزین باشد. چرا باید کتاب آن را خواند؟ مجموعه غزل آن با زبان و ارائه تصویرهای جدید و کشف شاعرانه تجربه‌های عاشقانه و انسانی را از زاویه‌ای تازه روایت می‌کند. در هر شعر، تلاقی احساسات فردی و دغدغه‌های جمعی دیده می‌شود و شاعر با بهره‌گیری از عناصر سنتی و نو، فضایی میان گذشته و حال می‌سازد. خواندن این کتاب فرصتی‌ است برای لمس دوباره‌ی غزل در قالبی امروزی و آشنایی با نگاه شاعری که تلاش دارد معنای عشق، رنج و امید را در جهان امروز بازآفرینی کند. خواندن کتاب آن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟ این کتاب برای علاقه‌مندان به شعر معاصر فارسی، دوستداران غزل و کسانی که به‌دنبال تجربه‌ی احساسات و دغدغه‌های انسانی در قالب شعر هستند، مناسب است؛ همچنین این مجموعه می‌تواند برای کسانی که به‌دنبال نگاهی تازه به مضامین عاشقانه و اجتماعی‌ هستند، قابل‌توجه باشد.

درباره غلامرضا خدارحمی
درباره غلامرضا خدارحمی

غلامرضا خدارحمی نویسنده ایرانی متولد سال 1361 می‌باشد.

قسمت هایی از کتاب آن

«همیشه هم، دل غمدیده آه سرد ندارد که زخم کهنه‌ی از یاد رفته درد ندارد به چشم‌های من اینقدر زل مزن، که نگاهم مبارزی‌ست، که با تو سر نبرد ندارد تو داستان همان باد سرکشی که تلاشی بجز به خاک نشستن برای گرد ندارد منم همانکه غرورش به باد رفته برایت رجز برای سپاهی مخوان که مرد ندارد همیشه گونه‌ی سرخم نشان سرخوشی‌ام نیست حریف غرقه به خون رنگ و روی زرد ندارد» / کسی که عاشق و وابسته بار آمده است خودش به پای خودش پای دار، آمده است من آن خرابه نشین همیشه غمگینم که بی تو با غم دنیا کنار آمده است به خوابم آمده ای خیر نیست تعبیرش دوباره گرگ برای شکار آمده است همیشه عشق که راه نجات دادن نیست برای کشته شدن هم به کار آمده است به فکر باغ نباش ای گل مقوایی چه فایده، که بفهمی بهار آمده است!

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب آن" ثبت می‌کند