کتاب من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم

I'm not a tiger
کد کتاب : 18313
شابک : 978-9643114763
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 414
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2002
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 29 اردیبهشت

تحسین شده هیئت داوران جایزه ی مهرگان ادب 1381

معرفی کتاب من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم اثر محمدرضا صفدری

"من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم" رمانی است به قلم "محمدرضا صفدری"، که توانسته عنوان "تحسین شده هیئت داوران جایزه ی مهرگان ادب 1381" را به خود اختصاص دهد. قصه از جایی آغاز می گیرد که نوذر از خواب چشم باز کرده و اکنون تلاش می کند به خاطر آورد که کیست و چه کار کرده است. او به یاد می آورد که مرده ای را از مزار بیرون کشیده؛ به خاطر می آورد که یک بیماری در ریگستان شیوع پیدا کرده؛ یادش می آید که گویی نسبتی با زارپولات ریگستانی دارد و اینکه تمام زنان خود را به نام گل افروز می خوانده است.
"من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم" از "محمدرضا صفدری"، همچون دیگر رمان های نو، بر یک خط مستقیم و راست، حرکت نمی کند. هر چیز به چیز دیگری می پیچد و از سر و کول آن بالا می رود. روندی پر از ایست و مکث و سپس حرکتی پر پیچ و شکن از نو مشاهده می شود. موضوع های مختلف، یکی پس از دیگری می آیند اما به جای پیش رفتن، در کشاکش پیچیدن به هم رو به گم شدن و تاریکی می روند.
شیوه ای که "محمدرضا صفدری" در نگارش رمان "من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم" در پیش گرفته، بیش از آن که به خود حادثه پر و بال بدهد، بازتاب حادثه را مورد پرداخت قرار می دهد و به همین سبب، آنچه وقوعش پیش بینی می شود، با آنچه امکان وقوع آن پیش بینی نمی شد در هم آمخیته و فضای جالبی را در قصه رقم می زند. اینگونه است که خواننده در انتها از خود سوال می کند که آیا ماجرا واقعی تر بود یا اثر آن.

کتاب من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم

محمدرضا صفدری
محمدرضا صفدری (زاده ۵ مرداد ۱۳۳۲ در خورموج از شهرستان دشتی در استان بوشهر)، نویسنده ایرانی است.صفدری فارغ‌التحصیل رشته ادبیات نمایشی از دانشگاه تهران و دبیر بازنشسته دبیرستان‌ است. او از سال ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۷ در جلسه‌های داستان‌خوانی پنج‌شنبه‌ها که در خانهٔ هوشنگ گلشیری و با حضور چند نویسنده جوان تشکیل می‌شد شرکت می‌کرد.
قسمت هایی از کتاب من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم (لذت متن)
روی میز سرش پر از صدای این و آن صدای آتو از نوشتن تندتر، نوشتن به صدها نمی رسید انگار بخواهی گل های سرخ قالی را بگیری توی دست نگاه داری و یکی را که می گیری، می بینی همان یکی در جایی دیگر در کنار یا میانه نشسته است.

به همه نشان داد که شاخه های مو اول، شاید یک سالی بیشتر، از پس و پیش و پهلوهای اسب پیچیده و گره دار شده بودند که از روبرو نمی شد گفت این اسب است و می شد گفت این تاک است پیچیده به بالای خود و اسب نیست می نماید کهاسب است یا روزگاری اسبی در سایه این شاخه های همیشه سرگردان و توی خود پیچیده ایستاده بوده است، اگرچه نوذر رشته های خشک و پیچیده را از استخوان ها جدا می کرد و شاخه های از پایین به بالا خمیده اندکی سر راست کرده با آن خیزش ببروار ایستاده رودرروی آنها باز هم نمی شد گفت که آن ببر است و بی چون و چرا تاک بود پیچیده در خود و به بالای خود...