گمگشتگی ازآنجا که با ترس و تهدید درآمیخته، احساس ناخوشایندی است؛ لیکن دو گروه هستند که از این احساس، رنج نمیکشند: نخست آنها که از گمگشتگی نجات یافتهاند و دوم کسانی که از آن بیخبرند. گروه نخست اندکند. اگر نیک بنگریم، همۀ انسانها در گمگشتگی بهسر میبرند ولی خود را در بهشتی از روزمرگیها غرق کردهاند. آنها که خواب خوش بیخبری انسانهای مبتلا به زندگی روزمره را پریشان میکنند و خیالشان را شخم میزنند، خاطر آشفتۀ ایشان را متوجه گمگشتگیشان میکنند. البته که پذیرفتن گمگشتگی بسیار دردناک و جانفرساست؛ لیکن، احساس گمگشتگی نخستین گام برای رهایی از آن است.
بنای هنر سنتی با تأکید بر زیبایی و ارزشهای ماورایی، بر پیدا شدن استوار بود؛ اینکه نظم و اصولی بر هستی حاکم است و وظیفۀ هنرمند، تذکر این سازمان مستحکم است. اما هنر مدرن با خلع معنا و دورریختن هرآنچه بنیانی استوار پنداشته میشد، به گمگشتگی دامن زد و هشیاری خیال جمعی را نسبت به گمگشتگی خود برانگیخت؛ شاید به همین صفت، هنر مدرن از جمله مواهبی باشد که روزگار جدید به ارمغان آورد. اگر به تأسی از حافظ قادر باشیم «از خلافآمد عادت» طلب کام کنیم، آنگاه هنر معاصر این استعداد را دارد که در ما تشنگی پیدا شدن برانگیزد. هرچند هنر معاصر فینفسه به گمگشتگی اعتراف میکند و تلاشی برای پیدا شدن نمیکند، اما برای ما که میراثدار تجربۀ تاریخی تعامل با سرزمینی بیقراریم، فرصتی است برای کامجستن از بیقراری و کسب جمعیت از پریشانی. کتاب حاضر تلاشی است برای فهم اینکه هنر معاصر چگونه میتواند با برهمزدن عادتها و بیدار کردن تخیل اجتماعی، افقهایی تازه برای جامعه خلق کند.
سر جفری جان مولگان (متولد ۱۹۶۱) استاد هوش جمعی، سیاست عمومی و نوآوری اجتماعی در کالج دانشگاهی لندن (UCL) است. از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۹، او مدیر اجرایی موقوفه ملی علوم، فناوری و هنر (NESTA) و استاد مدعو در کالج دانشگاهی لندن، مدرسه اقتصاد لندن و دانشگاه ملبورن بود.