1. خانه
  2. /
  3. کتاب کاش آشپزخانه‌ی بزرگتری داشتم

کتاب کاش آشپزخانه‌ی بزرگتری داشتم

4.63 از 3 رأی

کتاب کاش آشپزخانه‌ی بزرگتری داشتم

I Just Wish I Had a Bigger Kitchen
انتشارات: صندوقچه
٪15
428000
363800
معرفی کتاب کاش آشپزخانه‌ی بزرگتری داشتم
کتاب «کاش آشپزخانه‌ی بزرگ‌تری داشتم» نوشته‌ی کیت استریکلر از یک فکر خیلی ساده شروع می‌کند: «اگر فقط یک چیز دیگر داشتم، خوشحال‌تر بودم.» شاید آن چیز یک آشپزخانه‌ی بزرگ‌تر باشد، شاید پول بیشتر، وقت آزاد بیشتر، ظاهر بهتر، دوستان بیشتر یا حتی یک زندگی خانوادگی مرتب‌تر. مسئله این است که این «اگر»ها هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند. آدم به چیزی که می‌خواهد می‌رسد و خیلی زود خواسته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کند. عنوان کتاب هم از همین‌جا می‌آید. آشپزخانه‌ی بزرگ‌تر در واقع فقط یک آشپزخانه نیست؛ نمادی از تمام چیزهایی است که فکر می‌کنیم با داشتنشان زندگی‌مان کامل می‌شود.
استریکلر که از طریق محتوای مربوط به آشپزی، خانه و مادری شناخته شده، این موضوع را از دل تجربه‌های معمول زندگی خودش مطرح می‌کند. او درباره‌ی خانه‌هایی که در دوره‌های مختلف زندگی داشته، تغییر شرایط خانوادگی و تصویری که از یک خانه‌ی «خوب» در ذهنش ساخته بود حرف می‌زند؛ از اینکه خانه فقط محل زندگی نیست و آشپزخانه، اتاق نشیمن، میز غذا و حتی شلوغی خانه بهانه‌ای می‌شوند برای حرف زدن درباره‌ی چیزی بزرگ‌تر: اینکه چرا گاهی به جای استفاده کردن از زندگی‌ای که داریم، منتظر می‌مانیم تا نسخه‌ی بهتری از آن از راه برسد. کتاب از همین نقطه وارد موضوع رضایت می‌شود، اما رضایت در اینجا به معنی کنار گذاشتن خواسته‌ها یا بی‌خیال شدن از پیشرفت نیست. حرف استریکلر بیشتر این است که نباید خوشحالی را همیشه به یک تغییر بیرونی گره بزنیم. ممکن است خانه‌ی بزرگ‌تری بخواهیم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم، اما در همین فاصله نباید خانه‌ی فعلی را فقط به خاطر کوچک بودنش دوست نداشته باشیم.
بخش مهم دیگری از «کاش آشپزخانه‌ی بزرگ‌تری داشتم» به مقایسه‌ی اجتماعی مربوط می‌شود؛ مخصوصا مقایسه‌ای که از طریق شبکه‌های اجتماعی شدیدتر شده است. استریکلر به تجربه‌ای اشاره می‌کند که برای بسیاری از مادران و زنان آشناست: آدم در یک روز شلوغ و خسته‌کننده، گوشی‌اش را باز می‌کند و ناگهان زندگی شخص دیگری را می‌بیند که ظاهرا همه‌چیز در آن سر جای خودش است. خانه تمیز است، غذا خوب درآمده، بچه‌ها مرتب و خوشحال‌اند، مادر انرژی دارد و حتی میز غذا هم انگار برای عکس گرفتن آماده شده است. بعد آدم به خانه‌ی خودش نگاه می‌کند؛ ظرف‌های نشسته، اسباب‌بازی‌های روی زمین، لباس‌های جمع‌نشده و یک فهرست بلند از کارهایی که هنوز انجام نشده‌اند. همین مقایسه می‌تواند یک زندگی معمولی را در ذهن آدم به یک زندگی ناموفق تبدیل کند. یکی از نکات ظریف کتاب همین‌جاست: ما معمولا زندگی واقعی خودمان را با تصویر ویرایش‌شده‌ی زندگی دیگران مقایسه می‌کنیم. استریکلر این مسئله را به مفهوم «کافی نبودن» وصل می‌کند. در این نگاه «کاش...» فقط یک جمله‌ی ساده نیست؛ راهی است که ذهن برای توضیح نارضایتی پیدا می‌کند. «کاش خانه‌ام بزرگ‌تر بود»، «کاش وقت بیشتری داشتم»، «کاش پول بیشتری داشتم»، «کاش دوستان بیشتری داشتم» یا «کاش مادر بهتری بودم» هر کدام می‌توانند شکل متفاوتی از همان احساس باشند. کتاب تلاش می‌کند این جمله‌ها را از حالت عادی و روزمره بیرون بکشد تا خواننده متوجه شود پشت هر کدام چه انتظاری پنهان شده است.
یکی از بخش‌های مهم کتاب درباره‌ی مادری و فشار برای مادر کامل بودن است. مادر ممکن است فکر کند باید صبورتر باشد، بیشتر با بچه‌ها وقت بگذراند، غذای سالم‌تری درست کند، خانه را بهتر مدیریت کند و در کنار همه‌ی اینها همچنان برای خودش هم وقت داشته باشد. مشکل اینجاست که معیار «مادر خوب» آن‌قدر بالا می‌رود که تقریبا هیچ‌کس نمی‌تواند همیشه به آن برسد. بنابراین حتی زنی که واقعا برای خانواده‌اش وقت و انرژی می‌گذارد، ممکن است شب احساس کند امروز باز هم به اندازه‌ی کافی خوب نبوده است. استریکلر این احساس را به کمال‌گرایی و مقایسه مرتبط می‌کند و به جای تصویر مادر بی‌نقص، از مادری واقعی حرف می‌زند؛ مادری که خسته می‌شود، اشتباه می‌کند، گاهی حوصله ندارد و با این حال می‌تواند مادر خوبی باشد.
موضوع ازدواج و رابطه با همسر نیز در همین چارچوب مطرح می‌شود. «کاش همسر بهتری داشتم» می‌تواند در لحظه‌ای که آدم از همسرش ناراحت است، کاملا واقعی به نظر برسد، اما وقتی این فکر دائما تکرار شود، ممکن است تمام رابطه را تحت تأثیر قرار دهد. نویسنده روی دیدن بخش‌های خوب رابطه در کنار مشکلات آن تأکید می‌کند و درباره‌ی دادن حسن نیت به طرف مقابل حرف می‌زند. در کنار اینها، موضوعاتی مانند پول، زمان، دوستی، ظاهر و خانه هم به همین مسئله برمی‌گردند. نکته‌ی مشترک همه‌ی این فصل‌ها این است که زندگی واقعی معمولا ترکیبی از کمبود و داشته‌هاست.
در پس همه‌ی این «کاش»ها، یک سوال ساده وجود دارد: اگر شرایط زندگی‌مان هیچ‌وقت دقیقا همان چیز
درباره کیت استریکلر
درباره کیت استریکلر

کیت استریکلر خالق وبلاگ و حساب اینستاگرام بسیار محبوب Naptime Kitchen است. او که به خاطر کارهای عملی و ترفندهای مفید خانه‌داری‌اش شناخته می‌شود، در برنامه‌های Good Morning America، Southern Living، The Lazy Genius Podcast و موارد دیگر حضور داشته است. وقتی او مشغول بچه‌ها نیست یا کار نمی‌کند، می‌توانید او را در جای شادش پیدا کنید: در آشپزخانه مشغول آزمایش و تجربه. کیت به همراه همسر و چهار فرزندش در چارلستون، کارولینای جنوبی زندگی می‌کند.

دسته بندی های کتاب کاش آشپزخانه‌ی بزرگتری داشتم
نظر کاربران در مورد "کتاب کاش آشپزخانه‌ی بزرگتری داشتم"
2 نظر تا این لحظه ثبت شده است

این کتاب رو اولین نشر، صندوقچه ترجمه کرد. خوندمش، ترجمه و محتوای کتاب عالی و مفید بود. خوندنش پیشنهاد میشه

1405/04/09 | توسطکاربر سایت
1
| |

نویسنده شو میشناسم کاراش خوبه حتما میخونم این نشر هم کتاباش خوبن

1405/03/25 | توسطکاربر سایت
0
| |