رمان «برای قبری بینام» شاهکار اونتی، شما را به قلب شهر مهآلود «سانتا ماریا» میبرد تا درگیر معمایی شوید که در آن حقیقت، گریزانترین عنصر داستان است. با مرگ زنی به نام ریتا، روایتهای متفاوتی از زندگی او شکل میگیرد؛ از همراهی مرموزش با یک بز در خیابانها تا هویتهای متضادی که دیگران برایش میسازند. اونتی در این اثر، مرز میان واقعیت و خیال را چنان به بازی میگیرد که خواننده در هزارتوی داستانپردازیهای شخصیتها گم میشود. این رمان نه فقط یک داستان، بلکه کاوشی عمیق در تنهایی انسان و قدرت روایت است؛ جایی که هرکس نسخه خود را از حقیقت میسازد و در نهایت، تنها چیزی که باقی میماند، پرسشی بیپاسخ بر فراز یک قبر بینام است.
بخشی از کتاب
مرگ او را به چشم ندیدم، اما در طول شببیداری، آن صورت لاغر و مات و ساکن بدل شد به چهرۀ ریتا و من توانستم با تمام توش و توانم طلب بخشایش کنم و خودم را از احساس ترحم برهانم… دیگر هیچ احساس ترحمی نسبت به او نداشتم، فقط مریض بیخوابی بودم، عصبی بودم و مشتاق کفاره دادن و مضحکه شدن برای نشان دادن نفرتی که ارتباط چندانی با نفرت قبلی من نداشت، نفرتی که زادۀ احساس ترحمم نسبت به ریتا بود.