شنیدن نام جان لنون و فیدل کاسترو در یک نمایشنامه کافی است تا اثری جذاب برای خواندن یا حتی دیدن روی صحنه به نظر برسد. تازه اگر نمایشنامه جوایز معتبری هم برده باشد و تحتنظر رویال کورت لندن نوشته و اجرا شده باشد که دیگر ظاهرا همهچیز تمام است.کوبا، هاوانا، سال 2000. فیدل کاسترو از مجسمهای در ابعاد واقعی خود جان لنون در یک پارک رونمایی کرده است. ظاهرا جان لنون در نظر فیدل کاسترو یک قهرمان به نظر میرسد. اما شخصیت اصلی نمایشنامه که نامش جانیست دورانی را کمتر از سی سال پیش به یاد میآورد که گروه بیتلها در کوبا چندان مورد استقبال قرار نمیگرفتند. او تحتتأثیر این کار فیدل کاسترو در رونمایی از مجسمۀ جان لنون تحریک میشود تا گروه موسیقی راک دوران جوانیشان را با دیگر اعضای گروه دوباره راه بیندازد. اما شخمزدن گذشته فقط نمکپاشیدن به زخمهای امروزشان است. نمایشنامۀ کنسرت نوشتۀ اولیسس رودریگث فبلس دربارۀ امیدهای ازدسترفتۀ جوانی و تبدیل آنها به حسرت و عقده است. نمایشنامهای که بسیار به حالواحوال ما نیز شبیه است.
اولیسس رودریگث فِبلِس، نمایشنامهنویس شهیر اهل کشور کوباست. او یکی از مهمترین نویسندگان نسل نوی کوبا به شمار میرود.
جانی: به یاد تو، جان، داداش. به یاد بیتلها. به یاد بروبچههای گروه صلیبیون و اون کنسرتی که نتونستیم تمومش کنیم. به یاد همۀ کسانی که دوستت داشتن. به یاد کسانی که با وجود همۀ سختیها از دوستداشتنت دست نکشیدن. به یاد کسانی که رنج کشیدن. به یاد کسانی که توی برنامههای رادیویی کوبا ازت یاد کردن. به یاد کسانی که کنسرتهاشون رو تقدیمت کردن. به یاد کسانی که توی نوشتههاشون از شماها یاد کردن. به یاد زامبی، به یاد لیدر... به یاد همهمون...!