«جنگ برای چیست؟» نوشته جک مکدونالد، کتابی در مرز مطالعات جنگ، فلسفه اخلاق، حقوق بینالملل و فناوری است که پرسشی ظاهرا ساده اما بسیار دشوار را پیش میکشد: جنگ در جهان امروز دقیقا چه کارکردی دارد؟ این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که جنگهای معاصر دیگر بهآسانی در قالب الگوهای کلاسیک فهم نمیشوند. جنگ میان دو ارتش منظم، اعلان رسمی نبرد، اشغال سرزمین و پایان روشن منازعه، تنها بخشی از تاریخ جنگ است، نه تصویر کامل اکنون آن. مکدونالد در جهانی مینویسد که در آن پهپادها، حملات سایبری، عملیات ویژه، ترورهای هدفمند، جنگهای نیابتی و درگیریهای کمشدت، مرز میان صلح و جنگ را مبهم کردهاند. کتاب او تلاشی است برای فهم این ابهام و نشان دادن اینکه تغییر ابزارهای جنگ، معنای جنگ را نیز دگرگون کرده است. ایده اصلی کتاب این است که پاسخهای سنتی به پرسش از هدف جنگ دیگر کفایت ندارند. جنگ همیشه فقط برای فتح سرزمین یا شکست کامل دشمن نیست؛ گاه برای مدیریت تهدید، ارسال پیام سیاسی، کنترل ریسک، حفظ نظم امنیتی یا جلوگیری از گسترش بحران به کار گرفته میشود. در چنین وضعی، جنگ به رخدادی استثنایی و کوتاهمدت محدود نمیماند، بلکه به نوعی وضعیت مداوم، پراکنده و بوروکراتیک تبدیل میشود. مکدونالد نشان میدهد که دولتها و نهادهای نظامی مدرن میکوشند با استفاده از فناوری، هزینه مستقیم جنگ را برای نیروهای خود کاهش دهند، اما همین کاهش هزینه میتواند تصمیم به استفاده از زور را آسانتر و پنهانتر کند. مسئله اخلاقی کتاب از همینجا آغاز میشود: آیا جنگی که کمتر دیده میشود، الزاما انسانیتر است؟ ساختار اثر بر پایه یک روایت تاریخی ساده بنا نشده، بلکه نویسنده موضوع را از چند زاویه بههمپیوسته بررسی میکند. او ابتدا مفروضات رایج درباره جنگ را به پرسش میگیرد و سپس نشان میدهد که چگونه حقوق، اخلاق و نظریه نظامی در برابر فناوریهای نوین با نوعی عقبماندگی مفهومی روبهرو شدهاند. مفاهیمی مانند مشروعیت خشونت دولتی، مسئولیتپذیری فرماندهان، تشخیص هدف، تناسب در کاربرد زور و پاسخگویی حقوقی، در میدان نبرد جدید معنایی پیچیدهتر پیدا میکنند. وقتی تصمیمگیری نظامی در شبکهای از دادهها، سامانههای نظارتی، تحلیلهای الگوریتمی و زنجیرههای فرماندهی دوردست انجام میشود، تعیین اینکه مسئول واقعی یک خطا یا کشتار کیست، دشوارتر میشود. یکی از نقاط قوت کتاب، نقد ایده «جنگ پاک» است. مکدونالد با دقت نشان میدهد که دقت فنی لزوما به معنای شفافیت اخلاقی نیست. ممکن است یک سلاح هوشمند خطای کمتری داشته باشد، اما استفاده از آن در چارچوبی سیاسی و حقوقی قرار گیرد که خود محل تردید است. فناوری میتواند فاصله فیزیکی میان عامل خشونت و قربانی را افزایش دهد، اما این فاصله، بار اخلاقی عمل را از میان نمیبرد. حتی شاید آن را مبهمتر کند؛ زیرا جنگ از صحنهای خونین و آشکار به فرایندی اداری، تصویری و دادهمحور تبدیل میشود. در این وضعیت، مرگ نه همیشه در میدان نبرد، بلکه گاه در اتاقهای کنترل، گزارشهای اطلاعاتی و تصمیمهای حقوقی رخ میدهد. کتاب از نظر روششناختی اثری میانرشتهای و دقیق است. نویسنده نه صرفا از منظر نظامی سخن میگوید، نه بحث را به اخلاق انتزاعی محدود میکند. او میکوشد نشان دهد که جنگ، پدیدهای اجتماعی و نهادی است؛ یعنی همانقدر که به سلاح و استراتژی مربوط است، به زبان، قانون، بوروکراسی، رسانه و تصور عمومی از امنیت نیز وابسته است. این نگاه باعث میشود اثر برای خوانندگان علوم سیاسی، مطالعات امنیتی، فلسفه اخلاق و روابط بینالملل قابل استفاده باشد. بااینحال، کتاب محدودیتهایی نیز دارد. تمرکز اصلی آن بر تجربه و دکترینهای غربی، بهویژه ایالات متحده و بریتانیا، سبب میشود نگاه بازیگران غیردولتی، جوامع درگیر جنگ و کشورهایی که بیشتر موضوع عملیات نظامیاند تا طراح آن، کمتر شنیده شود. همچنین رویکرد تحلیلی و نهادمحور کتاب، هرچند روشن و منظم است، گاه از لایههای روانشناختی، فرهنگی و عاطفی خشونت فاصله میگیرد؛ لایههایی که برای فهم تجربه زیسته جنگ اهمیت فراوان دارند. «جنگ برای چیست؟» خواننده را با این حقیقت ناآرام روبهرو میکند که جنگ مدرن فقط با صدای انفجار شناخته نمیشود؛ گاهی در سکوت صفحهنمایشها، در واژگان حقوقی دقیق و در تصمیمهایی که از فاصلهای امن گرفته میشوند ادامه مییابد. مکدونالد پاسخ نهایی و سادهای عرضه نمیکند، اما پرسش را آنقدر جدی میکند که دیگر نمیتوان از کنار آن گذشت. شاید جنگ امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه سایهای باشد که عقب نمیرود؛ فقط شکلش را با نور فناوری عوض میکند.
درباره جک مک دونالد
دکتر جک مکدونالد، مدرس ارشد مطالعات جنگ در گروه مطالعات جنگِ کینگز کالج لندن است. او نویسنده دو کتاب است که به بررسی رابطه میان حقوق و اخلاق جنگ با فناوریهای نوظهور میپردازند.