1. خانه
  2. /
  3. کتاب تفاوت جنسی ، تفاوت هستی شناختی

کتاب تفاوت جنسی ، تفاوت هستی شناختی

نویسنده: ژاک دریدا
3.1 از 1 رأی

کتاب تفاوت جنسی ، تفاوت هستی شناختی

و دست هایدگر
Sexual difference
انتشارات: شوند
٪10
260000
234000
معرفی کتاب تفاوت جنسی ، تفاوت هستی شناختی
«تفاوت جنسی ، تفاوت هستی شناختی» اثر ژاک دریدا، متنی فشرده و دشوار در مرز میان خوانش هایدگر، واسازی متافیزیک و پرسش از جایگاه جنسیت در فلسفه است. دریدا در این رساله به سراغ یکی از حساس‌ترین نقاط پروژه هایدگر می‌رود: مفهوم دازاین در «هستی و زمان» و نسبت آن با بدن، جنسیت و تفاوت. هایدگر برای آنکه تحلیل دازاین را از روان‌شناسی، انسان‌شناسی تجربی و زیست‌شناسی‌گرایی دور نگه دارد، دازاین را در سطح بنیادین خود خنثی و فاقد تعیین جنسی معرفی می‌کند. این حرکت از نظر فلسفی قابل فهم است، زیرا او نمی‌خواهد پرسش از هستی به ویژگی‌های تجربی انسان فروکاسته شود. اما دریدا درست در همین نقطه مکث می‌کند و می‌پرسد: آیا این خنثی‌بودگی واقعا بی‌طرف است، یا نوعی حذف آرام و پنهان تفاوت جنسی را در خود حمل می‌کند؟
واژه آلمانی گشلشت برای دریدا تنها یک اصطلاح نیست، بلکه میدان تنش‌های معنایی است. این واژه می‌تواند به جنس، جنسیت، نسل، تبار، نژاد، گونه و خاندان اشاره کند و همین چندمعنایی، امکان ترجمه مستقیم و بی‌دردسر آن را از میان می‌برد. دریدا از این لغزندگی زبانی بهره می‌گیرد تا نشان دهد جنسیت در سنت فلسفی چیزی نیست که به آسانی بتوان آن را به حاشیه راند. هر بار که فلسفه می‌کوشد سوژه‌ای عام، خنثی و ناب بسازد، چیزی از بدن، تاریخ و تفاوت را کنار می‌گذارد؛ اما همان امر کنارگذاشته‌شده از راهی دیگر بازمی‌گردد و ساختار متن را دچار لرزش می‌کند. گشلشت نام همین بازگشت است؛ نام چیزی که فلسفه می‌خواهد آن را ثانوی بداند، اما بدون آن نمی‌تواند از بودن سخن بگوید. مسئله اصلی در رساله، نسبت میان تفاوت وجودشناختی و تفاوت جنسی است. هایدگر تفاوت بنیادین را تفاوت میان هستی و هستنده می‌داند و می‌کوشد تحلیل دازاین را در سطحی پیش از همه تعین‌های تجربی نگه دارد. از این منظر، زن یا مرد بودن امری اونتیک است؛ یعنی به سطح ویژگی‌های موجود انسانی تعلق دارد، نه به ساختار بنیادین بودن. دریدا این تمایز را به‌سادگی رد نمی‌کند. او می‌داند که هایدگر با این کار می‌خواهد از تقلیل انسان به بدن زیستی یا نقش‌های اجتماعی جلوگیری کند. با این حال، پرسش او دقیق‌تر است: وقتی دازاین در بنیاد خود بی‌جنسیت معرفی می‌شود، این بی‌جنسیتی چه نسبتی با دوگانگی جنسی پیدا می‌کند؟ آیا تفاوت جنسی صرفا انحراف، پراکندگی یا تحقق ثانوی یک امکان خنثی است؟ اگر چنین باشد، فلسفه بار دیگر وحدتی پیشین را بر تفاوت مقدم کرده است. روش دریدا در این متن، حمله مستقیم به هایدگر نیست، بلکه خوانشی کند، نزدیک و حساس به جزئیات است. او درون زبان هایدگر حرکت می‌کند، به واژه‌ها، سکوت‌ها، تأکیدها و جابه‌جایی‌های مفهومی توجه نشان می‌دهد و می‌کوشد نشان دهد متن چگونه بیش از آنچه آشکارا می‌گوید، معنا تولید می‌کند. دریدا به ریشه‌ها و تداعی‌های گشلشت توجه می‌کند و آن را با مفاهیمی چون ضربه، نشان، شکاف و مهر پیوند می‌دهد. از این زاویه، جنسیت چیزی افزوده بر دازاین نیست؛ نوعی نشان‌خوردگی آغازین است. بودن در جهان از همان ابتدا بی‌اثر، بی‌بدن و بی‌تاریخ نیست، بلکه با تفاوت‌هایی همراه است که سوژه را پیش از هر ادعای خنثی‌بودن شکل می‌دهند. اهمیت رساله در این است که تصور فلسفی از بی‌طرفی را مسئله‌دار می‌کند. دریدا نشان می‌دهد که خنثی‌بودگی گاهی می‌تواند نامی برای پوشاندن یک موقعیت خاص باشد؛ موقعیتی که خود را عام و جهان‌شمول معرفی می‌کند، اما ردپای جنس، بدن و تاریخ را از خود پاک کرده است. از این رو، نقد دریدا فقط درباره جنسیت به معنای محدود کلمه نیست، بلکه درباره هر فلسفه‌ای است که می‌خواهد از تفاوت عبور کند تا به سوژه‌ای ناب، شفاف و بی‌نشان برسد. او یادآوری می‌کند که تفاوت نشانه سقوط از وحدت نیست؛ شرط امکان حضور، رابطه، معنا و حتی خود پرسش فلسفی است.
«تفاوت جنسی ، تفاوت هستی شناختی» خواننده را با این فکر تنها می‌گذارد که شاید هیچ دازاین بی‌نشان و هیچ بودن کاملا خنثایی وجود نداشته باشد. فلسفه وقتی از بدن، جنسیت و تاریخ چشم می‌پوشد، سبک‌تر نمی‌شود؛ فقط ردپاهای خود را در برف پاک می‌کند. اما برف همیشه کاملا سفید نمی‌ماند؛ جایی، زیر فشار یک واژه، شکافی باریک باز می‌شود و همان‌جا تفاوت دوباره نفس می‌کشد.
درباره ژاک دریدا
درباره ژاک دریدا
ژاک دِریدا (به فرانسوی: Jacques Derrida) (زاده ۱۵ ژوئیه ۱۹۳۰ - درگذشته ۸ اکتبر ۲۰۰۴) فیلسوف الجزایری‌تبار فرانسوی و پدیدآورندهٔ فلسفهٔ واسازی است. تئوری‌های وی در فلسفه پست مدرن و نقد ادبی تأثیر فراوانی گذاشت. ژاک دریدا در ۱۵ ژوئیه ۱۹۳۰ در البیار نزدیک الجزایر و در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد.
او یک بار ازدواج کرد و یک زندگی خانوادگی را تا آخر عمر حفظ کرد. ژاک دریدا، با جنبشی که بنام واسازی شناخته شده، نزدیکی و پیوندی تنگاتنگ دارد. هدف اصلی او در واقع خنثی کردن چیزی است که خود آن را عقل‌مداری [کلام محوری/ لوگوس محوری] (logocentrism) (یا حاکمیت عقل) خوانده‌است. دریدا این باور ساختارگرایان را که معنا در ذات متن است، رد می‌کند. او نمی‌پذیرد که واژگان حامل و بارور معنایند. بلکه بر آن است که، واژگان تنها به واژگان دیگر اشاره دارند. معنا وابسته به داننده است و نه متن، و زمانی بروز می‌یابد که مفسر با متن به گفتگو در آید. پس دلایلی بنیادی که بتوان بدان‌ها تکیه کرد وجود ندارد. دریدا فرد را وامی‌دارد تا از اندیشه واقعیت متعالی دست بشوید و به جای آن روی متن متمرکز شود. آنچنان که متن خود به گونه مستقیم با شخص از در سخن در آید. وان هوزر (vanhoozer)، ارج و وزن چنین نظری را ارزیابی کرده و می‌گوید: «دریدا به توانایی عقل در دست‌یابی به یک استنتاج کلی، یعنی توضیح جهان از منظر واقعیت شک دارد. دریدا یک خنثاگر و یک ضدساختار است و پیوند میان زبان و واقعیت را رد می‌کند. یعنی چیزی که مورد اعتقاد فلسفه غرب است و از نگاه این فلسفه توان آشکار کردن حقیقت را دارد».
وی که از عرصهٔ پدیدارشناسی (فلسفه) به ساختارگرایی و واسازی نزدیک شد با دیدگاه‌هایش دربارهٔ زبان، دانش و معنا و به ویژه ماهیت متن مورد توجه ارتباط‌شناسان قرار گرفت. او شاگرد نهضت ساختارگرایی و اندیشه‌های پساساختارگرایی میشل فوکو بود و با نقدی که بر این اندیشه و بیشتر از جنبه نشانه‌شناسی وارد نمود مورد توجه محافل نقد ادبی و جامعه پست مدرن دانشگاهی آمریکا قرار گرفت. دریدا در آثارش فاصله بین فلسفه و ادبیات را کاهش داد و به عنوان یک منتقد ادبی قدرتمند هم شناخته شد.
مشهورترین اصطلاح دریدا Déconstruction است که آن را در فارسی به واسازی، شالوده‌شکنی، بن‌فکنی و ساخت‌گشایی ترجمه کرده‌اند. البته واژه ساختار در این اصطلاح نباید با اصطلاح فلسفی ساختار به معنی Structure در عبارت‌های ساختارگرایی و پساساختارگرایی یکسان تصور شود. Déconstruction در زبان‌های دیگر معمولاً ترجمه نشده و با همان املای فرانسوی به کار می‌رود که دریدا آن را به مفهوم از نو بنا نهادن (ویران کردن و در عین حال ساختن) به کار برده‌است. دریدا در نامه به دوست ژاپنی خود پروفسور ایزوتسو دربارهٔ ترجمهٔ Déconstruction به ژاپنی توضیح می‌دهد. باید در نظر داشت که دریدا می‌گوید که Déconstruction نه یک کلمه است نه یک مفهوم؛ بنابراین در مورد استفادهٔ آن باید بسیار دقت کرد.
دسته بندی های کتاب تفاوت جنسی ، تفاوت هستی شناختی
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب تفاوت جنسی ، تفاوت هستی شناختی" ثبت می‌کند