این کتاب، قلبتان را نشانه رفته است.
«فرزند خورشید» سفری به روزهای حضور است. قرار است در چهار فصل کتاب، با عطر نرگس، هوا را بکشیم توی ریه ها و با ذکر یامهدی باز پس بدهیم. نویسنده با فصل اول، اولین شاخه نرگس را روی میز تحریر مخاطبش گذاشته و بویش آنقدر قوی است که تا چند سال این یک فصل کتاب، در خاطرتان میماند.
حرف از تولد منجی است. خورشیدی که در خانه امام حسن عسکری(ع) طلوع میکند. نویسنده به زیبایی روایتهای متقن شیعی را با هنر داستان نویسی گره زده و روایتی دلنشین نوشته تا مخاطب بتواند دق الباب کند و مهمان سرسرای نورانی امام یازدهم باشد.
فصل دوم، فصل امامت است و شاخه نرگس دوم، میرود که جایی در قلب مخاطبش باز کند. در این فصل بغض و لبخند باهم میآیند و میروند. امام یازدهم از دنیای ما پرکشیده و امام خردسالی برجای مانده است که بزودی غیبت صغرایی را آغاز میکند. در چنین روزهایی، شیعه تبدار و بیقرار دنبال نشانههاست.
با فصل سوم، روزهای سختی میآید. اما وقتی از رابطه امام زمانمان با مردم عادی میشنویم قلبمان تندتر میزند و با خودمان فکر میکنیم یعنی میشود همچین روزهایی برسد؟ امام با ما حرف بزند، برایمان پول بفرستد و هروقت اذن داد بتوانیم به محضرش برویم؟ فصل سوم غیبت صغری امام را نشان مخاطبش میدهد. اما نه در احادیث بلکه در روایتی داستان گونه از زبان راویان مختلف. این قاعده در همه کتاب جاری است. راویانی که ماجراهای کتاب را گفتهاند، آدمهای مختلفی هستند. حتی ممکن است گاهی به زمان فاطمه زهرا(س) برگردیم یا سر از زمان امامت امام محمدباقر دربیاوریم تا ماجرایی درباره قائم را به عینه ببینیم.
حالا فصل، فصل ماست. فصل غیبت و دوری و دلتنگی، عطر شاخههای نرگسی که نویسنده از اول چیده حالا تمام اتاق را پرکرده است. این کتاب چیزی فراتر از سایر کتابهاییست که در حوزه مهدویت خواندهاید. نویسنده با زبانی روان و دوست داشتنی، احادیث متواتر و مسلم درباره مهدویت را با مخاطب تقسیم کرده است. طوری که گویی دارد داستانی دلنشین از یک کتاب مهدوی میخواند و نه روایاتی برگرفته از احادیث.