«بدن فراموش نمیکند: نقش تروماهای کودکی در اختلالات سایکوسوماتیک» با نام نازنین فهیمی و مجموعهای از نویسندگان، اثری در حوزهی روانشناسی بالینی و روانتنی است که مسئلهای مهم را در مرکز توجه قرار میدهد: آیا تجربههای آسیبزای سالهای نخست زندگی میتوانند بسیار پس از پایان کودکی، علاوه بر سلامت روان، با دردها و نشانههای جسمانی دوران بزرگسالی نیز ارتباط داشته باشند؟ عنوان کتاب از استعارهای آشنا در ادبیات معاصر تروما استفاده میکند؛ این تصور که ذهن ممکن است بخشی از گذشته را به حاشیه براند، اما پیامدهای تجربهی آسیبزا میتوانند در الگوهای هیجانی، فیزیولوژیک و رفتاری فرد ادامه پیدا کنند. برای فهم موضوع کتاب، نخست باید از یک سوءبرداشت رایج فاصله گرفت. سخن گفتن از اختلالات روانتنی به این معنا نیست که نشانههای جسمانی فرد «خیالی» هستند یا بیماری جسمی را باید بدون بررسی پزشکی به مشکلات روانشناختی نسبت داد. پزشکی و روانشناسی امروز رابطهی ذهن و بدن را در قالب مدلهای زیستی، روانشناختی و اجتماعی بررسی میکنند. استرس مزمن، تنظیم هیجان، فعالیت دستگاه عصبی خودمختار، محور هیپوتالاموس، هیپوفیز و آدرنال، خواب، رفتارهای مرتبط با سلامت و فرایندهای التهابی از جمله مسیرهایی هستند که میتوانند در رابطهی میان تجربههای روانی و سلامت جسمانی نقش داشته باشند. پژوهشهای جدید دربارهی بدرفتاری دوران کودکی نیز بر همین پیچیدگی تأکید میکنند و از یک علت منفرد برای نشانههای جسمانی سخن نمیگویند. پشت مسئلهی اصلی کتاب مجموعهای از شواهد علمی قابل توجه وجود دارد. مرور نظاممند و فراتحلیلی بزرگی که دادههای صدها هزار بزرگسال را بررسی کرده، نشان داده است افرادی که تجربههای نامطلوب مستقیم دوران کودکی، مانند آزار جسمی، جنسی یا هیجانی و غفلت، داشتهاند در بزرگسالی با احتمال بیشتری درد مزمن گزارش میکنند. در همان پژوهش، افزایش تعداد تجربههای نامطلوب با افزایش احتمال درد مزمن همراه بود. مرور نظاممند دیگری با بررسی ۶۸ مطالعه و بیش از ۱۹۶ هزار نفر نیز رابطهای نسبتا پایدار میان ناملایمات دوران کودکی و درد مزمن بزرگسالی گزارش کرده است. این یافتهها معنای عبارت «بدن فراموش نمیکند» را از سطح استعاره فراتر میبرند، اما نباید آن را تحتاللفظی فهمید. بدن حافظهای شبیه حافظهی روایی ذهن ندارد که حادثهای را در یک عضله یا اندام «ذخیره» کند. مسئله بیشتر دربارهی پیامدهای بلندمدت تجربههای شدید و تکرارشونده بر تنظیم استرس، پردازش درد، رفتار، هیجان و روابط اجتماعی است. پژوهشهای تصویربرداری مغزی نیز میان تجربههای نامطلوب کودکی و تفاوتهایی در برخی شبکهها و مناطق مغزی در افراد مبتلا به افسردگی یا درد مزمن ارتباطهایی یافتهاند، اما هنوز نمیتوان از این یافتهها یک مسیر ساده و قطعی از «تروما» به «بیماری جسمانی مشخص» استخراج کرد. همین تمایز برای ارزیابی علمی موضوع کتاب اهمیت اساسی دارد. سابقهی تروما یک عامل خطر است، نه تشخیص پزشکی و نه سرنوشت محتوم فرد. کسی که در کودکی آزار دیده الزاما در بزرگسالی دچار درد یا اختلال روانتنی نمیشود و وجود سردرد، مشکلات گوارشی، خستگی یا درد مزمن نیز بهخودیخود اثبات نمیکند که علت آن ترومای کودکی است. تازهترین مرورها دربارهی بدرفتاری کودکی و علائم جسمانی نیز ضمن تأیید وجود ارتباط، بر مشکلات روششناختی، تفاوت در تعریف انواع تروما و پیچیدگی سازوکارهای واسطهای تأکید میکنند. ارزش موضوعی «بدن فراموش نمیکند» در همین نقطه قرار دارد: واداشتن خواننده و درمانگر به دیدن تاریخ زندگی فرد در کنار وضعیت کنونی بدن او. در یک نگاه بالینی مناسب، پرسش دربارهی کودکی قرار نیست جای معاینه، آزمایش، تشخیص افتراقی یا درمان پزشکی را بگیرد. تاریخچهی روانی و اجتماعی بیمار قطعهای دیگر از همان پازل است. چنین نگاهی میتواند از دو خطای متقابل جلوگیری کند: اینکه هر نشانهی جسمانی را صرفا یک نقص مکانیکی در بدن ببینیم، یا در جهت عکس، هر درد و بیماری را به زخمی روانی در گذشته نسبت دهیم. محدودیت مهم در ارزیابی خود این کتاب آن است که اطلاعات عمومی قابل اتکای کافی دربارهی ساختار دقیق اثر، سهم هر یک از نویسندگان، منابع مورد استفاده و نحوهی استدلال فصلهای آن در دسترس نیست؛ بنابراین نمیتوان با اطمینان سنجید که کتاب در عمل تا چه اندازه همین تمایزهای علمی را رعایت کرده است. این احتیاط دربارهی اثری با موضوع تروما و بیماری جسمانی ضروری است، زیرا فاصلهی زیادی میان گزارهی پژوهشی «تجربههای نامطلوب کودکی با برخی پیامدهای جسمانی در بزرگسالی ارتباط آماری دارند» و ادعای بسیار قویتر «تروما علت بیماری جسمانی مشخصی است» وجود دارد. شاید معنای دقیقتر فراموشنکردن بدن
درباره نازنین فهیمی
نازنین فهیمی ؛ متولد 1364 ؛ کارشناس ارشد و دکتری روانشناسی عمومی و عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران است.