تصور کنید که در لبة صخرهای ایستادهاید و به درون شکافی که به طرز باورنکردنی عمیق به نظر میرسد، نگاه میکنید. ازیکطرف، از ترس فلج شدهاید، قلبتان تند میزند و کف دستهایتان عرق کرده است. از طرف دیگر، مجذوب ایدة شیرجهزدن با واردشدن به درون ناشناختهها هستید و اشتیاق هجوم آدرنالین، هیجان و آزادی را دارید. این یک حرکت مستکننده بین وحشت و هیجان، یک مسابقة طنابکشی بین مراقبت و تکانشگری است. این فقط یک خیال نیست، بلکه برای برخی یک واقعیت روزمره است، جلوهای از یک بیماری پیچیده و اغلب اشتباه درک شده یعنی اختلال شخصیت مرزی (“BDP”).
زندگی با “اختلال شخصیت مرزی” اغلب میتواند؛ مانند یک نبرد مداوم در درون خود احساس شود. مانند این است که در یک ترن هوایی احساسی هستید که هرگز متوقف نمیشود، جایی که احساسات شادی میتواند بهسرعت به غم یا خشم شدید تبدیل شود. غیرقابلپیشبینی بودن احساسات اغلب منجر به روابط پرتنش و حس عمیق پوچی میشود که به نظر میرسد در هر جنبهای از زندگی نفوذ میکند.