پیشرفتهای شگفتانگیزی در سالیان اخیر در حوزه مراقبتهای بهداشتی صورت گرفته است. بااینحال، بسیاری از مداخلات و راهبردهای رایج و پذیرفتهشده در زمینه سلامت روان و پزشکی رفتاری که توسط شواهد پژوهشی مورد پرسش قرار گرفتهاند؛ نهتنها به دلیل عدم وجود منافع، بلکه حتی احتمالا به دلیل ایجاد آسیب در مقابل برخی دیگر از راهبردها با استفاده از بهترین استانداردهای فعلی شواهد، اثربخشی خود را به اثبات رساندهاند که منجر به توصیههای گسترده برای در دسترس قراردادن بیشتر این اقدامات برای عموم شده است.
چندین پیشرفت اخیر پشت این انقلاب قرار دارند:
اولا ما به درک عمیقتری از آسیبشناسی، هم در بعد روانشناختی و هم در بعد جسمانی، دستیافتهایم که این امر به توسعه مداخلات جدید و دقیقتر منجر شده است.
ثانیا روششناسیهای پژوهشی ما به طور قابلتوجهی بهبود یافتهاند؛ بهگونهای که توانستهایم تهدیدها علیه روایی درونی و بیرونی را کاهش دهیم و نتایج را به طور مستقیمتر در موقعیتهای بالینی قابل کاربرد سازیم.