«قنبر علی جوانی بود که دست طبیعت او را از محسنات و امتیازات جسمانی و روحانی برخوردار نموده بود و به حکم عقل و تمیز چنان به نظر می رسید که بهتر است او را آزاد گذاشته و عنان سرنوشت را به دست خودش بسپارند. از این رو تا سن هفت سالگی برهنه و عور و مطلق العنان در محله ای که منزلشان در شیراز در آن جا بود، با رفقای هم سن خود به بازی و شیطنت سرگرم بود و آقا بالاسری نداشت. طولی نکشید که بلای جان بقال و عطار و دکاندار محله گردید. با مهارت و تردستی که شباهت به چشم بندی داشت جیب و بغل را از خرما و خیار بقال و حتی گاهی گوشت و دنبه ی قصاب پر و آکنده می ساخت و تا چشم به هم می زدی ناپدید می گشت.»
مشخصات ظاهری کتاب و ویراستاری به قدری بد بود که دیگه رغبتی برای خواندن خود داستان ندارم! ای کاش ناشرین در کنار مسابقه گرانفروشی که برگزار کردند، کمی هم حفظ ظاهر کرده به کیفیت کتاب میپرداختند! جنس برگهها به قدری نازکه که نوشتار صفحه بعدی پیداست و باعث آزار چشم میشه. کاغذ بوی ترش و ترشیدگی میده! ویراستار محترم تکلیفشون مشخص نیست که بالاخره "جمالزاده" یا "جمالزاده"؟ نه تنها نیمفاصله رو گاهی رعایت کردند و گاهی نه، فاصله هم گاهی رعایت نشده! مثال: "بهحقیقت مقرون"، "براطرافیان"، "یکدیگر"، "بخصوص"، "هررنگ"، "دینداری"، "ژوپیتر"، و... .
تنها چیز جالبی که کتاب برای من داشت نثر جمالزاده و ترحمه ا ش بود و اینکهی دید کلی نسبت به قاجاریه به من داد
کتاب داستان یک شیرازی است که از پدری اهل هنرهای ظریفهی قدیم - ساخت قلمدان - زاده میشود و سرانجام در دربار جایی برای خود مییابد و خوشی و شادمانی را در زندگی درک میکند.
با سپاس از رهنمودهای خانم ستوده که تمامی کتابهای خوب را به علاقمندان معرفی مینمایند
نثر خاص جمال زاده و نشان دادن فساد حکومتی در داستان قنبرعلی در این کتاب مشهود هست. این کتاب به علاقمندان جمال زاده توصیه میشود.
بشدت جامعه بزرگ ندیده امروز ایران نیاز به آشنایی با این اشخاص که نثر زیبایشان از حوصله حتی نوجوانان را اذیت نمیکند دارد .....میدان خالی از بزرگان ادبیست .حیف که این شخصیتها نا شناخته بزیر این خاک تف دیده آرمیده اند و صدایشان خاموش .