کتاب قنبرعلی

Ghanbar Ali
کد کتاب : 19819
شابک : 978-9643725907
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 316
سال انتشار شمسی : 1392
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب قنبرعلی اثر محمد علی جمال زاده

قنبر علی داستانی است به قلم محمد علی جمال زاده است. او در حقیقت این اثر را از یکی از آثار نویسنده ی فرانسوی کنت دو گبینو ترجمه کرده و بعد به آن شاخ برگ داده است. کنت گوبینو در زمان سلطنت ناصرالدین شاه دوبار با سمت سیاسی رسمی در ایران مدتی به سر برده، و با زبان فارسی آشنایی پیدا کرد. اولین نظریه های برتری نژادی را می توان در آثار او پیدا کرد که سال ها پس از مرگش طرفداران زیادی بدست آورد.شاید بتوان گفت که او یکی از بنیان گذاران مکتب نازیسم هم می باشد. کنت دوگبینو علاوه بر آثار تاریخی و پژوهشی اش مجموعه داستانی دارد به نام افسانه های آسیایی، که قنبر علی یکی از شش داستان این کتاب است. قنبرعلی داستان فردی شیرازی و فقیر است که روزگار سختی را گذرانیده ولی موفق می شود جایی در دربار بیابد و از مواهب آن بهره ببرد. جمال زاده که خود نویسنده ای چیره دست می باشد، لحن داستان را طنز آمیز و پر از اصطلاحات عامیانه کرده است. نگارشی سلیس و روان دارد و از آنجایی که وقایع داستان در اواخر دوره ی قاجار می گذرد شرایط اجتماعی و سیاسی مردم و فساد دربار قاجار را به خوبی به نمایش می گذارد. این داستان به نوعی توسط جمال زاده بومی سازی شده و از ضرب المثل های ایرانی هم در آن استفاده کرده است.

کتاب قنبرعلی

محمد علی جمال زاده
سید محمدعلی موسوی جمال زاده (۲۳ دی ١٢٧۰ در اصفهان) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی بود. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع گرایی در ادبیات فارسی می دانند.او نخستین مجموعهٔ داستان های کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود و یکی نبود در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر ساخت.جمالزاده در سال ۱۹۶۵ نامزد جایزه نوبل ادبیات گردید. وی تا به امروز در کنار زین العابدین رهنما، حسین قدس نخعی و ابوالقاسم اعتصام زاده به عنوان تنها فارسی زبانان نامزد جایزه نوبل ادبیات شناخته می شوند.داستان های وی انت...
دسته بندی های کتاب قنبرعلی
قسمت هایی از کتاب قنبرعلی (لذت متن)
«قنبر علی جوانی بود که دست طبیعت او را از محسنات و امتیازات جسمانی و روحانی برخوردار نموده بود و به حکم عقل و تمیز چنان به نظر می رسید که بهتر است او را آزاد گذاشته و عنان سرنوشت را به دست خودش بسپارند. از این رو تا سن هفت سالگی برهنه و عور و مطلق العنان در محله ای که منزلشان در شیراز در آن جا بود، با رفقای هم سن خود به بازی و شیطنت سرگرم بود و آقا بالاسری نداشت. طولی نکشید که بلای جان بقال و عطار و دکاندار محله گردید. با مهارت و تردستی که شباهت به چشم بندی داشت جیب و بغل را از خرما و خیار بقال و حتی گاهی گوشت و دنبه ی قصاب پر و آکنده می ساخت و تا چشم به هم می زدی ناپدید می گشت.»