1. خانه
  2. /
  3. کتاب داستایفسکی در ده روایت

کتاب داستایفسکی در ده روایت

نویسنده: رنه ولک
3.1 از 1 رأی

کتاب داستایفسکی در ده روایت

Dostoevsky
انتشارات: امیرکبیر
٪10
1150000
1035000
معرفی کتاب داستایفسکی در ده روایت
«داستایفسکی در ده روایت» در اصل کتابی نوشتهٔ رنه ولک نیست، بلکه مجموعه‌ای از ده جستار انتقادی دربارهٔ فئودور داستایفسکی است که ولک آن‌ها را انتخاب و تدوین کرده و مقدمه‌ای مفصل نیز بر مجموعه نوشته است. اثر با عنوان اصلی Dostoevsky: A Collection of Critical Essays در ۱۹۶۲ در مجموعهٔ «دیدگاه‌های قرن بیستم» انتشارات پرنتیس‌هال منتشر شد و فرناز شهیدثالث آن را به فارسی برگردانده است. بنابراین «ده روایت» را بهتر است ده خوانش یا ده مواجههٔ انتقادی دانست: فروید، لوکاچ، دی. اچ. لارنس و چند منتقد ادبی مهم قرن بیستم هر یک از زاویه‌ای متفاوت به جهانی وارد می‌شوند که داستایفسکی ساخته است. ولک کتاب را با «طرحی از تاریخچهٔ نقد داستایفسکی» آغاز می‌کند. اهمیت این مقدمه فقط در فراهم‌کردن زمینه‌ای برای جستارهای بعدی نیست. او نشان می‌دهد شهرت داستایفسکی از همان آغاز با اختلاف‌های شدید همراه بوده است: نویسنده‌ای که برای بعضی منتقدان کاشف ژرفای روان انسان بود، نزد بعضی دیگر متفکری ارتجاعی، مسیحی‌ای گرفتار تناقض، هنرمندی ناهنجار یا رمان‌نویسی بود که آشفتگی فکری آثارش نمی‌توانست با معیارهای متعارف زیبایی‌شناختی سازگار شود. ولک به‌جای حل این اختلاف، آن را به اصل سازمان‌دهندهٔ مجموعه تبدیل می‌کند. ده جستار نیز همین تکثر را ادامه می‌دهند. فیلیپ راو از خلال «جنایت و مکافات» به راسکولنیکف و منطق اخلاقی رمان می‌پردازد. موری کریگر در «ابله» مسئلهٔ قدیس‌بودن میشکین را بررسی می‌کند و می‌پرسد چرا معصومیت او به‌جای نجات جهان اطرافش، با فاجعه برخورد می‌کند. اروینگ هاو نسبت سیاست و رستگاری را در اندیشهٔ داستایفسکی دنبال می‌کند و الیسئو ویواس دو سطح واقعیت در «برادران کارامازوف» را از یکدیگر تفکیک می‌کند. دی. اچ. لارنس به «مفتش اعظم» می‌پردازد و خوانشی به‌شدت شخصی و مناقشه‌برانگیز از آن عرضه می‌کند. در میان این نوشته‌ها، جستار فروید با عنوان «داستایفسکی و پدرکشی» احتمالا مشهورترین نمونه است. فروید شخصیت، بیماری، قمار و رابطهٔ داستایفسکی با پدر را از چشم‌انداز روان‌کاوانه می‌خواند و «برادران کارامازوف» را با مسئلهٔ میل به پدرکشی مرتبط می‌کند. این مقاله از نظر تاریخی تأثیرگذار بوده، اما بسیاری از استنتاج‌های زیست‌نامه‌ای و روان‌پزشختی آن امروز محل مناقشه‌اند؛ بنابراین ارزشش بیش از آنکه در ارائهٔ تشخیصی معتبر دربارهٔ داستایفسکی باشد، در نمایش نوع خاصی از مواجههٔ روان‌کاوی کلاسیک با ادبیات است. دیمیتری چیژفسکی موضوع «همزاد» را در آثار داستایفسکی دنبال می‌کند و نشان می‌دهد چگونه شکافتگی شخصیت، بازتاب و قرینه‌سازی از یک اثر منفرد فراتر می‌روند و به ساختاری تکرارشونده در جهان او تبدیل می‌شوند. واسیلی زنکوفسکی مستقیما سراغ دیدگاه‌های دینی و فلسفی نویسنده می‌رود. گئورگ لوکاچ، با افق مارکسیستی خاص خود، جایگاه داستایفسکی را در بحران جهان بورژوایی می‌سنجد و درک تراورسی نیز از منظری ادبی‌تر نسبت اندیشه و صورت رمان را بررسی می‌کند. قدرت کتاب در اختلاف همین صداهاست. داستایفسکی در آن به یک برچسب فروکاسته نمی‌شود؛ روان‌کاوی، الهیات، فلسفه، نقد اجتماعی و تحلیل ادبی هر کدام چیزی را آشکار می‌کنند و هم‌زمان محدودیت خود را نشان می‌دهند. خواننده در نتیجه با «تفسیر درست داستایفسکی» روبه‌رو نیست، بلکه می‌بیند چرا آثار او ظرفیت تولید تفسیرهای ناسازگار را دارند. شخصیت‌های داستایفسکی خود نیز معمولا چنین‌اند: ایده‌ها در آن‌ها به گزاره‌های انتزاعی محدود نمی‌شوند، بلکه به صداهایی تبدیل می‌شوند که با یکدیگر زندگی و نزاع می‌کنند. محدودیت مجموعه نیز تاریخی است. انتخاب ولک تصویری مهم از نقد داستایفسکی تا آغاز دههٔ ۱۹۶۰ به دست می‌دهد، اما پژوهش‌های بعدی، به‌ویژه گسترش خوانش‌های باختینی از چندآوایی و گفت‌وگویی‌بودن رمان، همچنین رویکردهای جدیدتر روایت‌شناختی، جنسیت‌محور و فرهنگی، افق مطالعات داستایفسکی را بسیار گسترده‌تر کرده‌اند. پس این کتاب را نباید آخرین وضعیت پژوهش دربارهٔ داستایفسکی دانست؛ ارزش اصلی آن در ثبت یک لحظهٔ تعیین‌کننده از تاریخ نقد ادبی قرن بیستم است.شاید تناسب «ده روایت» با داستایفسکی نیز همین‌جا آشکار شود. نویسنده‌ای که رمان‌هایش از جدال صداهای مستقل نیرو می‌گیرند، در این کتاب نیز صاحب یک تصویر واحد نمی‌شود. هر منتقد داستایفسکی دیگری می‌سازد و هیچ‌کدام آخرین کلمه را نمی‌گوید. پس از پایان جستار دهم، مسئله بسته نشده است؛ خواننده فقط بهتر می‌فهمد چرا دربارهٔ داستایفسکی هنوز نمی‌توان با یک صدا سخن گفت.
درباره رنه ولک
درباره رنه ولک
رنه وِلِک (۲۲ اگوست ۱۹۰۳ در وین- ۱۱ نوامبر ۱۹۹۵ در همدن)، منتقد ادبی چکی-آمریکایی بود. رنه ولوک در وین متولد و بزرگ شده و به زبان چکی و آلمانی صحبت می کرد. وی قبل از عزیمت به تدریس در دانشکده اسلاوی و مطالعات اروپای شرقی (اکنون بخشی از کالج دانشگاه لندن) در سال 1935، ادبیات را در دانشگاه چارلز در پراگ تحصیل کرد و در بین زبان شناسان مدرسه پراگ نیز فعال بود. -1972) یکی از بنیانگذاران روانشناسی موسیقی بود و در آلمان زندگی می کرد. قبل از سال 1939 ، ویلك حدود 60 مقاله را منتشر كرد كه همگی به زبان چكی نوشته شده بودند.
نظر کاربران در مورد "کتاب داستایفسکی در ده روایت"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

کتاب «پدرم داستایفسکی ...» از این انتشارات همزمان با این کتاب عرضه شد ولی در ایران کناب موجود نیست.

1405/06/14 | توسطمحمدرضا
0
| |