کافه چرا

The Why Cafe
کافه ای که پرسش هایتان را می توانید آنجا پیدا کنید

مشخصات کافه چرا
مترجم :
شابک :978-600-119-339-2
قطع :رقعی
تعداد صفحه :112
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2003
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :---

The Why Cafe
کافه ای که پرسش هایتان را می توانید آنجا پیدا کنید

مشخصات کافه چرا
مترجم :
شابک :978-600-119-339-2
قطع :رقعی
تعداد صفحه :114
سال انتشار شمسی :1397
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :---

معرفی کتاب کافه چرا اثر جان استرلکی | ایران کتاب

کتاب کافه چرا، اثری نوشته ی جان استرلکی است که اولین بار در سال 2003 انتشار یافت. جان در کافه ای کوچک در جایی دورافتاده بر سر دوراهی قرار دارد. او قصد داشت قبل از ادامه دادن به سفر خود، اندکی توقف کند و غذایی بخورد اما اتفاقی باعث می شود تمام نقشه هایش عوض شوند. در منوی این کافه علاوه بر غذاهای همیشگی، سه سوال وجود دارد که توجه همه را به خود جلب می کند: چرا اینجا هستی؟ آیا از مرگ می ترسی؟ آیا از زندگی رضایت داری؟ جان با این غذای روح و با کمک و راهنمایی سه نفری که در کافه با آن ها آشنا می شود، سفری خودشناسانه را آغاز می کند که او را به سواحل هاوایی می کشاند. او در طول این سفر، شیوه ای جدید برای نگاه به زندگی و خودش پیدا می کند و یاد می گیرد که از چیزهایی به ظاهر بی اهمیت، چه درس های بزرگی می توان آموخت.

کتاب کافه چرا


ویژگی های کتاب کافه چرا

در فهرست کتاب هایی که زندگی تان را دگرگون خواهند کرد

از کتاب های پرفروش در آمریکا و اروپا

جان استرلکی
جان استرلکی، زاده ی 13 سپتامبر 1969، نویسنده ای آمریکایی است. کتاب های او به فروشی بیش از سه میلیون نسخه ای دست یافته اند و به 33 زبان ترجمه شده اند. استرلکی دانش آموخته ی رشته ی مدیریت از دانشگاه نورث وسترن است.
نکوداشت های کتاب کافه چرا
Profound... A guidebook for living.
ژرف... راهنمایی برای زندگی.
Orlando Sentinel

The Alchemist for the 21st Century.
کتاب «کیمیاگر» برای قرن بیست و یکم.
RBA Libros

Once you get into this book, you won't want to put it down.
به محض این که وارد دنیای این کتاب شوید، نمی خواهید که آن را کنار بگذارید.
Midwest Book Review

قسمت هایی از کتاب کافه چرا (لذت متن)
وقتی کسی بداند چرا اینجاست، چرا خلق شده و برای چه زنده است، می خواهد رسالتش را به انجام برساند. مثل این است که جای گنج را روی نقشه بدانی.

در دوران دبیرستان برای ورود به کالج تلاش می کردم؛ و در کالج برای ورود به بازار کار آماده می شدم؛ و پس از آن همه ی وقت خودم را صرف این کرده بودم که در شرکتی که استخدام شده بودم به مدارج بالاتر صعود کنم. حال، از خودم می پرسیدم آیا اشخاصی که مرا در طول راه هدایت کرده بودند، همان چیزی را به من یاد داده بودند که پیش تر کسی در مغزشان فرو کرده بود؟! در حقیقت، نصایح آن ها بد نبود، اما از طرفی هم آن طور که باید مرا ارضا نمی کرد. احساس می کردم زندگی ام را با پول مبادله می کنم و این معامله ی خوبی به نظر نمی رسید. در این وضعیت ذهنی آشفته به سر می بردم که کافه ای به نام چرا را یافتم.

شاید روزی سعی کنم دوباره به آنجا برگردم. یا شاید یک شب به خودم بیایم و ببینم دوباره جلوی آن ایستاده ام. آن وقت، می توانم داخل آن شوم و به کیسی، مایک و آنا (البته اگر آنا آنجا حضور داشته باشد) بگویم آن شبی که در کافه سپری کردم چگونه زندگی ام را دگرگون کرد و چگونه پرسش هایی که ایشان در برابرم قرار دادند به افکار و مکاشفاتی منجر شده که پیش از آن فراتر از تصورات من بود.