زنده به گور سال 1908 منتشر شد. بنت در این رمان با طنزی گزنده به مسئلۀ هویت میپردازد و دوگانۀ شهرت و انزوا را به چالش میکشد. شخصیت اصلی رمانْ نقاش مشهوری است که روحیۀ مردمگریزی و میل به انزوایش باعث میشود تصمیم عجیبی بگیرد و زندگی خود و اطرافیانش را به مخاطره اندازد. این رمان یکی از مشهورترین آثار آرنولد بنت است که بارها در سینما و رادیو مورد اقتباس قرار گرفته و به چندین زبان دنیا ترجمه شده است.
آرنولد بنت نویسنده، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار اهل بریتانیا (1867-1931).
بنت، تحت تأثیر نویسندههایی مثل بالزاک، فلوبر، داستایفسکی و تولستوی، نویسندهای پرکار و واقعگرا بود و بر آن بود که ادبیات باید در دسترس مردم عادی باشد و ازاینرو کتابهای او برای عموم مردم جذاب و همواره جزو عناوین پرفروش بودند. او طی سالهای فعالیتش سیوچهار رمان، هفت جلد مجموعه داستان کوتاه، چندین نمایشنامه، فیلمنامه و مطالب بیشماری برای بیشتر از صد روزنامۀ مختلف نوشت. از جمله آثار شاخص او میتوان به رمانهای آنا از پنج شهر (1902)، داستان پیرزنان (1908)، کلِیهَنگِر (1910) و پلههای رایسیمن (1923) اشاره کرد.
در سال 1998، انجمن انتشارات کتابخانۀ مدرنْ رمانِ داستان پیرزنان را، که در زمان انتشار با موفقیت چشمگیری روبهرو شده بود، در فهرست صد رمان برتر انگلیسیزبان قرن بیستم قرار داد. وی همچنین برای رمان پلههای رایسیمن، که بعدها از آن بهعنوان یکی از برترین رمانهای پساجنگ انگلیسیزبان نام برده شد، جایزۀ یادبود جیمز تیت بلَک را دریافت کرد. از اغلب رمانهای بنت، در تئاترها، فیلمهای سینمایی، سریالهای تلویزیونی و یا نمایشهای رادیویی بیبیسی و رادیو فرهنگ فرانسه استفاده و اقتباس شده است و لقبِ «مترجم ادبیات به زندگی» را به او دادهاند.
او به یک کتیبۀ حکشده روی یکی از سنگفرشهای کوچکی که کف وسیع صحن را تشکیل میدادند، اشاره کرد. خم شدند تا آن را ببینند. با حروف رومی زیبایی نوشته شده بود: «پریام فارل»، و بعد تاریخهای تولد و وفاتش. همین بود. نزدیک آن، روی سنگفرشهای دیگر، نامهای مشهور و افتخارآمیز دیگری را خواندند. این شیوۀ ساده و خشکوخالی برای نشانهگذاری آرامگاه مردگان با روحیۀ پریام سازگار بود، و باعث شد نسبت به خودش و نسبت به انگلستان مضحکی که یکجورهایی عشق بزرگ ما را حفظ میکرد، احساس غرور کند. پکربودنش برطرف شد. و میدانید چه فکری از قلبش به مغزش هجوم آورد؟ «بهبه! تابلوهایی میکشم که از همۀ کارهای قبلیم زیباتر باشن! » و انگیزۀ ازسرگیری خلق اثر هنری به سراغش آمد. اشک در چشمهاش حلقه زد.